مجاهدین خلق

شیر خفته؟!

شیر خفته؟!


فرزاد فرزین فر/ سوئد
کند و کاو در ماهیت فرقه تبهکار مجاهدین خلق (1)
در فرهنگ سیاسی و ایدئولوژیک هیج جریان اجتماعی کلمات اینچنینی یافت نمی شود مگر اینکه شنونده و خواننده پیش شناختهای مختصر با فرهنگ مبتذل و بیمارگونه باند تبهکار رجوی جنایتکار را داشته باشد آنوقت حساب کار روشن میشود و مخاطب بی نیاز از کند و کاو.
چرا که هر موضوع و خرده فرهنگ در ارتباط با همان جریان قابل بحث و بررسی است و ذهنیت و ماهیت و سابقه تاریخی اش الهام گرفته از همان جریان است و عمکرد و کارکرد و کاربرد خاص خودش را دارد و شناسنامه جداگانه ای متفاوت از تعریف اسمی و کلامی را دارد و بیانگر زیر ساخت های فکری و روان شناختی جریان مذبور است و جهت گیریهای اجتماعی و تاریخی آن جریان رابطه مستقیم با تمام اجزاء و سلولهای تشکیل دهنده اش دارد.
با همین تعاریف مختصر نظر اجمالی می اندازیم به باند مافیایی و کثیف رجوی که چکونه بطور همه جانبه و تمام عیار سقوط کرده است و فرهنگ اینگونه ریشه در سقوط ارزشهای انسانی و بحران هویتی و بحران روانی در این جریان ننگین است و دقیقا به همین دلایل – و دلایل دیگر – است که این جریان را به یک فرقه بسته خطرناک و باند کثیف بدل کرده است که در رذالت و پستی و شقاوت تمامی مرزها را در نوردیده است.
در تعریف شیر در فرهنگ فارسی عمید چنین آمده است: شیر حیوانی است قوی جثه و درنده از راسته گوشتخواران، رنگش زرد، دارای بازوها و چنگالهای قوی، نر آن یال دارد. در بیشه ها و نیزارها بسر میبرد »
دیگر هیچ شبهه ای، حتی برای اذهان ساده بوجود نمی آید. انتخاب این نام هم تصادفی و یا اشتباه ساده احمقانه نیست بلکه دقیقا رابطه محتوایی دارد که از طرف بردگان و مریدان و دلقکان و اراذل و اوباش کثیف رجوی به رهبر جنایتکارشان لقب داده شده است واحمقانه چه هیاهویی برای این کشف ایدئولوژیک شان براه انداخته اند این یکی از صفات بیماران ایدئولوژیک است که هر چه از ذهن و روانشان ترشح می کند و به زبانشان جاری می شود کشف جدید محسوب می شود و با آن بازی بازی می کنند و دلخوش میکنند و در دنیای ذهنی بیمار و بسته خود آنرا کشف العلاج قرار می دهند و خود را استثناء و برتر از دیگران می دانند و عده ای بیمار مثل خود را با خودشان همراه می کنند و در دنیای ذهنی خود تنها هستند. و آنقدر بیمار که خودشان از بیماربودنشان و مذمن بودنش و مسری بودنش اطلاعی ندارند و نظام ذهنی و سیستم عصبی شان بگونه ای است که از این منجلاب ارتزاق می کنند و گرنه دچار مرگ فیزیکی می شوند و در صورت کالبد شکافی بیش از ده سال طول میکشد که در صورت کنترل مداوم – و در عین حال دور نگه داشتن از آن منجلاب و مرداب که نشخوارگاهشان هست – بهبود یابند. و گر نه همه مثال همان حیوان درنده ای هستند که می بینیم ذره ای شرف و شعوردر آنها باقی نمانده است و در زمره دشمنان قسم خورده انسان و انسانیت قرار گرفته اند. و در گرداب بی هویتی سر کردان و درمانده و وامانده اند.
درست فهمیدید یک حیوان درنده و وحشی و گوشتخوار در طی تمام عمرش بسختی می تواند برای امرار معاش، و در حرکت دسته جمعی و زیست گروهی چند ده حیوان ضعیف را شکار کند – و تازه اگر آدمها بخواهند امکانات لازم برای کنترل و تغییر اکوسیستم را دارند و می توانند این چرخه تنازع بقاء را مهار و عوض کنند – اما رجوی زبون و جنایتکار و امثالهم در طی حیات ننگین شان دهها هزار نفر را به کشتن می دهند و خون شان را ارتزاق می کنند و با اجسادشان دایره شخصیتی برای خود درست می کنند و دنیایی را به جنگ و ویرانی و نابودی میکشانند و جز به مکیدن خون به هیج جیز دیگر قانع نیستند.
آری درست میگوئید : احمقها. آن درنده کثیف آنقدر سر مست از خون است که موقتا بزدلانه در سوراخ موش آرامیده است و بوی گندش مشام همه را ناراحت کرده است و حال که عقده حفارت در سوراخ موش خزیدن هم مزید بر بزدلی بیشترش شده هست اگر مجددا مجال پیدا کند دنیا را به آشوب خواهد کشید اما زمان برای این مزدور دیر شده است.
همردیف شدن با یک حیوان درنده و زشت و خونخوار و گوشتخوار از طرف همردیف شکنجه گر و کثیف این جانور یعنی مریم قجر عضدانلو انتخاب شده لست و این لقب هم شایسته ایشان و رهبرپلید و خاص الخاص شان است.
این کشف هم در نشست شورای رهبری و زیر نظر مریم قجر عضدانلو و از زیر فیلتر سانسور ایشان گذشته است و تصویب گشته است و این بردگان مجیزگو، دسپروردگان آن حیوان درنده گثیفی هستند که زمین آسمان را بهم می بافد که گویا با ذوب شدن آنها در خود و پذیرش نوکری، تاریخ را همچون کاغذ با دستانش ورق زده است که برای رضایت کاسه لیسی هم که شده، اسمی بالاتر از یک درنده وحشی را نتوانستند برای همکار و همدست جنایتکارشان انتخاب کنند صفت رایجی که قبلا برای ماستمالی به شیرزنان و شیر مردان مجاهد بکار برده میشد.
این نشان از ماهیت ساختاری این جریان منحط و ارتجاعی است که کاملا از هر نظر متوقف شده است و در سراشیب حذف از حرکت تکاملی تاریخ و اجتماع بشری قرار گرفته است. اما جا دارد یک سوال ساده از کسانی شود که به ظاهر از جبهه مجاهدین جدا شده اند ولی افق دیدشان آنقدر بسته است که هنوز ذهنشان و فکرشان و اندیشه شان از القائات فرقه تبهکار رجوی پاک نشده است و در وصف هوشیاری مجاهدین سخن میگویند و نتوانسته اند ذهن و روانشان را از هژمونی مجاهدین رجوی صفت خارج کنند.
 

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا