مجاهدین خلق

صدراعظم آلمان مزدور وزارت اطلاعات

صدراعظم آلمان مزدور وزارت اطلاعات


حسین فرقانی
در نشریه مجاهد شماره 569 به تاریخ 2 بهمن 1380 صفحه چهارم مقاله ای خواندم تحت عنوان : مسئول…. ( رجوی ) با ارسال نامه ای به صدر اعظم آلمان توطئه رژیم ( نظام )…. و زد و بند مخفیانه با برخی از مقامات آلمانی علیه مقاومت ( رجوی) را فاش نمود.
رجوی همیشه دیگرانی را که با او نیستند مثل آقای بازرگان و بنی صدر و حتی و به خصوص جدا شدگانش را با واژه های رکیکی مثل مزدور ، استحاله چی ، وطن فروش!!؟؟ و وابسته به استعمار!!؟؟ ، پتیاره ، گند گاو ، چاله دهان و….. متهم می کند و برای کسانی که رجوی را می شناسند این شیوه رجوی شناخته شده است.
حتی بارها توسط بسیاری مورد بحث قرار گرفت مثلاً دکتر رضا قنادان در مقاله ای به نام چرا من مجاهد خلق نیستم می گوید :
…. گزینش واژه ها و انتخاب شیوه بیان صرفاً ناشی از یک عادت لفظی نیست ، بلکه به گفته زبان شناسان نمایشگر رفتاریست که مانند هر رفتار دیگر ریشه در عمق ذهن و ذهنیت آدمی دارد.
بر این اقرار به کار گرفتن بیانی رکیک و کلماتی زشت و ناهنجار از سوی مجاهدین در مورد مخالفان شان از همان گرایشی جانمایه دریافت می کند که اینان را در مواقع لزوم به سوی منطق استفاده از ماشه تفنگ پیش می راند.
البته این برداشت کاملاً درست است و اتفاقاً به همین دلیل مطرح شد ، اما نسبت دادن واژه های وقیحانه و رذیلانه به صدر اعظم آلمان!! و از همه مهمتر متهم کردن مقامات آلمانی به زد و بند مخفیانه!!؟؟ با ایران! و همردیف دانستن خود با صدر اعظم آلمان و…. باید فراتر از زبان شناسی و این حرف ها باشد.
در این مقاله که با امضای رجوی به صدراعظم آلمان نوشته شده است می خوانیم :
مصرف دوگانه بنیادگرای چپ در مورد مجاهد در مارکتینک سیاسی روز بر کسی پوشیده نیست ، اما جا زدن یک بیمار روانی ( دارای گواهی پزشک ) تحت عنوان عنصر سابقه دار مجاهدین وقیحانه و خبر دادن از اعلام حضور گروه ده نفر رهبری در آمریکا دیگر رذیلانه است.
موضوع این است که پلیس آلمان به یکی از خانه های تیمی آنها حمله می کند و مدارکی می یابد و یکی از اعضای سابق آنها را که در آلمان اسیر شده بود می یابد و از آنها می خواهند بگویند که او بیمار روانی است و….
رجوی از افشای ماهیتش وحشت کرده و زنجیر پاره نموده و چون از حمایت اربابانش برخوردار است و به اصطلاح پشتش گرم است ، ابایی ندارد و با همان الفاظ که سیاستمداران وطنی را مورد هتاکی قرار می دهد و برای آنان خط و نشان می کشد و صدر اعظم آلمان و غیره سرش نمی شود.
از کوزه همان تراود که در اوست.
اما چرا هر حرف مخالفی بر علیه رجوی زد و بند مخفیانه با رژیم ارزیابی می شود؟ پلیس آلمان رسماً و علناً به یکی از مراکز آنها حمله می کند و رجوی آنها را به زد و بند مخفیانه متهم می کند.
اصولاً شیوه رجوی که هر مخالفتی را به رژیم نسبت می دهد چیست ؟ چرا برای مخالفین خود نمی تواند هویت مستقل قائل شود ؟ حتی کسی را که در همان خانه بود را بیمار روانی معرفی می کند.
می گویند ، انسان همان طور که خودش است جهان پیرامون خود را همان طور می بیند ، این که رجوی مخالفین خود را وابسته به دولت ایران قلمداد می کند ولو اگر صدراعظم آلمان باشد ، نشانگر ماهیت اوست.
چون خودش هویت مستقل ندارد دیگران را همان طور می بیند ، یا بهتر است بگوییم ناچار است برای دیگران هویت مستقلی قائل نباشد ، همان طور که وقتی بارونس نیکلسون به ایران و اتفاقاً به دیدار خانواده های مجاهدین هم آمد مریم عضدانلو با کلمات رکیک او را تهدید نمود که به جرم مفتری!!؟؟ روزی از او شکایت می کند.!
او در همین نامه می گوید : … اتهامات رذیلانه و اقدام های مورد پسند رژیم… علیه پناهندگان! ایرانی در حالی است که چند روز قبل از آن مجمع عمومی ملل متحد این رژیم را به خاطر نقض حقوق بشر و… محکوم نمود.
و بلافاصله می گوید : علاوه بر این کادوی سیاسی و تبلیغاتی پلیس آلمان به رژیم در حالی تقدیم می شود که…. و در اینجا تمام عملیات تروریستی! در دو دهه گذشته را که بیش از 450 مورد است بر می شمارد.
رجوی بر پایه تبلیغات استوار است و وقتی پلیس آلمان بر حسب وظیفه عمل می کند رجوی آن را کادوی تبلیغاتی می نامد ، باز هم درونمایه و ماهیتش و نیات پلید خود را که بر دروغ استوار است بیرون می ریزد.
بحث این نیست که اتهامات رجوی علیه جمهوری اسلامی درست است یا نه ، اما به وضوح می توان گفت که رجوی موقعی مشروع است که دیگران نامشروع باشند و این فقط مربوط به رژیم نمی باشد ، بلکه به هر صدای مخالفی که بر علیه رجوی باشد مربوط می شود.
رجوی خود را باید بر بنیادهای سست دیگران استوار می کند و اگر مخالفینش عیبی را نداشته باشند او مجبور است که آنها را به نحوی لجن مال کند و معایبی برای آنان خلق کند.
اگر این شیوه فقط مربوط به نظام حاکم بود شاید می توانست ما را بفریبد ، اما با گذشت زمان دستش رو شده و نمی خواهد و نمی تواند جوابگوی هیچ دولت یا مرجع قانونی باشد.
اگر درست دقت کنیم به وضوح می بینیم که واژه پناهندگان ایرانی نام مستعار خود او می باشد ، او مجبور است تا هویتی برای خودش بیاید ، در جای دیگری هم خطاب به صدر اعظم آلمان می گوید :
…. طبق اطلاعات و گزارش های مؤثق ، پلیس و برخی محافل سیاسی در آلمان به امید بهره برداری از شرایط بین المللی جدید!!؟؟ دادستانی کل را برای صدور حکم بازرسی منازل پناهندگان ایرانی!!؟ و اعمال فشار علیه مجاهدین که تا کنون از آن ابا کرده بود تحت فشار قرار داده اند.
او با گوشزد مجدد و برای توجیه هویت مخدوش خود ، خود را پناهندگان ایرانی می نامد و یادآوری می کند که تا کنون تحت فشار نبودند!!؟؟ و وحشت خود را از این که مورد سؤال قرار گیرد آشکار می کند ، پس ناچار است که پلیس آلمان را به بهره برداری شرایط بین المللی جدید متهم کند.
و نکته ظریف همین جاست که به صدر اعظم آلمان بفهماند که شرایط بین المللی جدید را روی سر او خراب نکند و منابع اطلاعاتی مؤثق!؟ خود را به رخ می کشد ، دریوزدگی سیاسی و یادآوری همکاری های اطلاعاتی با سرویس های اطلاعاتی و…..
و گرنه رجوی کیست که برای صدر اعظم آلمان خط و نشان بکشد ، او به این شیوه می خواهد به او بفهماند که او کسی نیست و اگر حمایت های اربابانش نبود ، او قلدر کوچه خالی است.
او در همین نامه می گوید : …. به دست آوردن میلیون ها یورو از پول بچه ها و کمک سوسیال ، مضحک و اسف و اندوه از این که کلن برای همیشه بخش بزرگی از پول هایش را از دست داده است ، فقط یادآور روضه خوانی آخوندهاست و به نظر می رسد کمال همنشین در برخی از مقام های آلمانی هم اثر کرده است.
رجوی در جواب هر انتقادی طرف مقابل را به لجن پراکنی متهم می کند ، او ناچار است که فرافکنی کند ، اگر رجوی این حرف ها را به یکی از جدا شدگانش یا به قول خودش یکی از اضداد مقاومت مثل بنی صدر یا امثالهم نسبت می داد جای تعجب نبود و ما شاید وارد بحث های زبان شناسانه و روان شناسانه و آکادمیک می شدیم ، ولی منتسب کردن مقامات آلمانی به آخوندها و روضه خوان بودن آلمانی ها ، باید فراتر از این بحث ها و مسائل باشد.
این شیوه رجوی باید باشد که اگر از آن عدول کند ماهیتش برملا می شود ، او بدون جنگ طلب معرفی کردن رژیم نمی تواند خود را صلح طلب جا بزند و ناچار است که رژیم را تروریست و مخالفینش را لجنمال کند تا بتواند به حیات خفیف و خائنانه سیاسی اش ادامه دهد.
جالب اینجاست که در همین صفحه مقاله ای تحت عنوان پاسخ دفتر مطبوعاتی مجاهدین به دروغ های کلنر اشتات آنسایگر خطاب به سردبیر می گوید :
باعث تأسف است که دستگیری یک مرد ایرانی پناهنده که به گفته ایرانیانی که با وی آشنا بودند بر اثر فشارهای رژیم ملایان از تألمات شدید روحی رنج می برد و تحت مراقبت پسیکولوژیک قرار دارد ، با جوسازی های مضحکی به صورت عملیات گسترده پلیسی و قرق منطقه سولشتوک تصور گردد و بهانه ای برای لجن پراکنی علیه مجاهدین خلق!!؟؟ ایران قرار گیرد.
به خصوص که با نقض آشکار اصل برائت ، پیشاپیش همه اتهامات علیه وی مسجل انگاشته شده و داستان تخیلی!! بافته و پرداخته شده!! ( فکر می کند که مثل خودش در قرارگاه بسته ای می توانند هر داستان یا سناریویی را بافته و به خورد دیگران دهند ) نیز فقط می تواند باب طبع آخوندهای تروریست حاکم بر ایران باشد.
( نمی دانم اگر به جای آخوندها رژیم دیگری حاکم بود ، رجوی چگونه می توانست خودش را تحمل کند ) که از همزمانی این ماجراها با تمرکز پروژکتورهای بین المللی روی تروریسم و صدور بنیادگرایی از تهران ، بسیار سپاسگزارند.
افشای جنایت رجوی توسط پلیس آلمان را لجن پراکنی می نامند ، حقیقت را جوسازی و افشار چهره واقعی خود را بهانه ای برای لجن پراکنی ، اگر این اتفاق یعنی عملیات گسترده پلیسی در ایران می افتاد چه می گفتند ؟
وقتی در دی ماه خانواده ها برای دیدار فرزندان شان به قرارگاه مجاهدین رفتند و تعداد زیادی از همین به اصطلاح رجوی افراد روانی شورش کردند ، رجوی دستور داد تا فرزندان به اولیایشان توهین کنند و آنها را مزدور رژیم خطاب کنند و با دستگاه های پیشرفته آنها را مورد بازرسی بدنی قرار دهند و….
مهمتر این که آنها به زبان سیاسی به آلمانی ها گوشزد می کنند که در زمانی که آمریکا و اسرائیل پروژکتورها را تحت عنوان شناخته شده تروریسم و صدور بنیادگرایی از تهران برده اند با آمریکا و اسرائیل همسو باشد و ماهیت و جایگاهش را معرفی می کند و با توپ و تشر و لجن پراکنی جناب صدر اعظم را شیر فهم می کند.
کما این که پس از سرنگونی صدام آقای چلبی که سال ها با آمریکایی ها بوده و به عنوان عضو سیا شناخته شده است ، وقتی با رجوی در افتاد و خواهان اخراجش از عراق شد ، نهایتاً آمریکایی ها به خانه اش یورش برده و او را متهم به مزدور وزارت اطلاعات ایران نمودند.
البته این اتفاق به این سؤال بی جواب خانواده ها که چرا فرزندان شان آنها را مزدور اطلاعات خواندند ، پاسخ گفت و ماهیت رجوی بیش از پیش آشکار شد. اما رجوی این روزنامه را به دروغگویی و همدستی با رژیم متهم می کند و در دفاع از خودش این روزنامه را به نقض آشکار اصل برائت متهم می کند.
آیا رجوی این اصل را در مورد مخالفانش و یا حتی همین روزنامه و صدر اعظم آلمان! رعایت کرده است و به آن متعهد و ملزم است ؟
او با سوء استفاده از ارزش های شناخته شده و قابل قبول برای همه و مصادره آنها ، آن ارزش ها را فقط برای توجیه خود و پنهان نمودن چهره واقعی اش پشت این شعارها و ارزش ها تا آنجا که به نفع خودش است از آنها بهره می برد ( شکل پیچیده ای از استعمار ) نه آن که ، زبانم لال ، به این ارزش ها پایبند باشد.
البته لطف رهبری مجاهدین شامل حال دولتمردان آلمانی هم شد و آنها را رذل و وقیح و دروغگو و…. خطاب فرمودند ، چه سعادتی!؟
بعد هم با چسباندن مقام های آلمانی به آخوندها ، آنها را به درجه رفیع روضه خوانی نائل و مضحک هم ارزیابی نموده است ، تعجب می کنم که صدر اعظم آلمان را مزدور وزارت اطلاعات خطاب نفرمودند و حتماً خواهر مریم از او به خاطر این کوتاهی و پل نگه داشتن انتقاد خواهد کرد.
رهبر عقیدتی است دیگه ، رزمنده نیست که تمام پل ها را خراب کند تا در بست در اختیار رهبری!! باشد.
بله در مورد بکارگیری واژه ها صحبت می کردیم و شیوه های رجوی در برخورد با جهان خارج از خود با این فرهنگی که رجوی از خود نشان داده ، نمی دانم چرا اصرار دارد خودش را از تبار دکتر محمد مصدق جا بزند و به امام حسین بچسباند ؟ شیوه بیان و رفتارش بیشتر به لمپن ها و اشغالگران شباهت دارد تا….
واکنش های هیستریک رجوی در مواجهه با تضادها از ماهیت این جریان سیاسی خبر می دهد که بیست و سه سال است که کشور را در بحران و جنگ فرو برده و از آن بهره می برد.
هر کس که با او نباشد مورد نفرت و تهمت قرار می گیرد ، او تبلور مجسم پلورالیسم است ، همه باید به او اقتداء کنند و گرنه لجنمال خواهند شد ، نمردیم و معنی کثرت گرایی را هم فهمیدیم ، خدا آخر عاقبت ما را به خیر کند.
آیا یک نیروی سیاسی خواهان قدرت که خود را مدافع آزادی و ضد تروریسم و مدافع بلا منازع زنان و در یک کلام تمام ارزش های شناخته شده و شناخته نشده بشری و حتی مافوق بشری می داند باید این چنین گستاخ باشد و خود را جوابگوی هیچ مرجع و قانونی نداند ؟
او که خود را پناهندگان ایرانی می نامد ، آیا برای دولتی که به او پناه داده است احترام قائل است ؟ و اگر این احترام از نوع رجوی است پس ارزش هایش هم واژگونه باید باشد و آیا خودش قابل اعتماد و احترام است ؟
همان طور که خودش می گوید موقعی مطرح است که تمام پروژکتورها روی طرف مقابلش متمرکز باشد ، خواه رژیم باشد ، خواه جدا شدگانش یا به قول خودش اضدادش باشند.
اگر پروژکتور را روی او بیندازند و او را زیر ذره بین ببرند وحشت می کند و زنجیر پاره و یقه درانی می کند یا به قول خودش این جوری به تعادل می رسد.

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا