نامه سرگشاده به مریم عضدانلو(5)

نامه سرگشاده به مریم عضدانلو(5)


آرش رضائی/ 2005-07-03


چه منظره دلخراش و رنجزائی است سرنوشت زنان در قلعه اشرف‼
خانم مریم عضدانلو، به اندیشه ای بپرداز که بر اساس اخلاق مدرن پایبند به آزادی انسان و احترام به حقوق فردی انسانهاست و از الگوئی تبعیت کن که نمونه کلاسیک یک عقده ای به مانند شوهرت نباشد.در این دنیا به آدمی دوبار فرصت نمی دهند با به خاطر آوردن وضعیت اسفناک زنان حاضر در قرارگاه اشرف که نتیجه افکار مالیخولیائی شوهرتان بوده است از او دوری و تبری جوئید، باور کنید هیچ زنی نیست که نخواهد خانه و زندگی و فرزند نداشته باشد مگر اینکه معیارهای فکری و اخلاقی درستی نداشته باشد و اما زنان مستقر در قرارگاه اشرف ناآگاهانه به دام برنامه های جنایتکارانه و قرون وسطایی شوهرتان افتادند و بدینسان از حق برخورداری از اقتضائات و الزامات زندگی در جهان مدرن بازماندند.بی شک شما نیز در تحمیل ستم مضاعف بر آنان همدست و شریک شوهرتان بوده اید.
آیا فاجعه غم انگیز کشتن نیروی”عشق به فرزند” در وجود زنان قلعه اشرف طی یک پروسه سیستماتیک شست و شوی مغزی،حیرت آور و چندش آور نیست؟ آیا می دانید یک زن چرا کودک خود را دوست دارد؟کودک ادامه وجود آدمی است.در آینه سیمای اوست که خویشتن خود را می بیند و به تعبیر”نیچه” زن با عشق به فرزند و تربیت کودک تولدی دوباره می یابد و به باور” موریس دوباره” فرزند”من دیگر” یک زن است و نه جلوه ای از غریزه جنسی و یا مظهری از خود خواهی آدمی،چنانکه در تحلیل های فرویدی و القائات فرقه ای به زنان قلعه اشرف دیکته می شود.
خانم مریم عضدانلو،این یک واقعیت است که شوهرتان و دیگر سران فاشیست فرقه با کور نمودن زاویه دید رئالیستی و واقعگرایانه زنان حاضر در قرارگاه اشرف ملاک و معیارهای تفکر منطقی،متد درست اندیشیدن و کانونهای گرم احساس و ادراکشان را سلب و با توجیهات غیر انسانی و غیر علمی هویت زنانه شان را مخدوش و در نهایت آنان را از امکان برخورداری از خوشبختی در زندگی محروم کردند و شما نیز با مشارکت در قربانی کردن زنان مذکور، خود نیز قربانی افکار پلید شوهرتان شدید. زیرا عشق و احساس در وجود شما نیز از بین رفت.
براستی گناه آنان چه بود؟
من و همه افراد جدا شده از فرقه و شاید شما نیز به این نتیجه رسیده ایم که زندگی تشکیلاتی و جنایتکارانه شوهرتان در حال حاضر به بن بست ناگزیری رسیده است و این موضوع خیلی اهمیت دارد زیرا شروع زندگی نوین برای افراد تحت اسارت شوهرتان و بازگشت آنان را به آغوش خانواده هایشان نوید می دهد.به باور من،شما نیز باید خود را از اسارت ذهنی ،روانی و تشکیلاتی شوهرتان رها کنید زیرا در وجود او چیزی نیست که دلبسته باشید و وابستگی به رهبر فرقه ای که در بیرون از معادلات منطقه ای و جهانی قرار دارد و دیگر به بازی گرفته نمی شود،رفتاری منطقی و عقلانی نیست همچنانکه شوهرتان در نگاه و قضاوت ملت بزرگ ایران تروریست و خیانتکاری بیش نیست.
خانم مریم عضدانلو،آیا فکر کرده اید در حال حاضر کجائید؟در سرزمین بی ساحل؟ از چه کسی الهام می گیرید؟ چه کسانی را تحسین می کنید؟ آیا دنباله روی از سیاستمداران بیگانه ای که خود و اسلافشان در ضدیت با آرمان استقلال خواهی ملت بزرگ ایران در یکصد سال اخیر به هر جنایت و خیانتی دست یازیدند،میهن پرستی و آزادیخواهی است؟
آیا نیندیشیدن به محتوای مقالات،نوشته ها و سخنان جداشدگان فرقه شوهرتان که بعد از پی بردن به ماهیت تروریستی فرقه رجوی برای جبران عملکرد گذشته و ادای دین به ملت بزرگ ایران اقدام به افشاگری، نقد و بررسی خط مشی ضد میهنی و ضد مردمی تشکیلات وابسته به شوهرتان نمودند، واکنشی غیر عقلانی و نادرست نیست؟
تمامی افشاگریهایی که از سوی نیروهای جداشده فرقه رجوی در سالهای اخیر انجام گرفته است در واقع یک فرصت و نه تهدید برای دیگرانی است که هنوز از”مستقل بودن” بشدت می هراسند و تاکنون در باره اش هیچ فکری نکرده اند. ولی آنچه که مسلم است در مورد انتقادها و افشاگریهای مذکور باید به آن نگاه کرد،اندیشید و عبرت گرفت و………….
ادامه دارد….


[email protected]

برچسب ها
سرویس محتوا

مطالب مرتبط

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن