مجاهدین خلق

انقلاب به روایت فرقه تبهکار رجوی

انقلاب به روایت فرقه تبهکار رجوی


فرزاد فرزین فر
23 تیر 1384/ 14 ژوئیه
خوشبختانه امروز رشد عمومی و همگانی جوامع بشری به حدی رسیده است که بسیاری از مغولات را پشت سر گذرانده است وبطور کلیشه ای نسخه های کپی شده برای حل مسائل اجتماعی نمی پیچد و حل ضرورتها را با پذیرش واقعیت ها با تدوین قوانین جمعی در خور حرمت انسانی انسان امروز با بینش جهانشمول به پیش می برد.
اما برخورد با مسائل مختلف در فرقه ها کاملا متفاوت است و هزاران فرقه که در دنیا وجود دارد اگر چه به لحاظ جغرافیایی پراکنده اند ولی کمی دقت و ژرف نگری شود دقیقا بنیاد و بستر و خواستگاه مشترک دارند و شعار هایشان مشترک است وآرمان!؟ گراییشان در بستری از بیماریهای ایدئولوژیک جهان ما را به ورطه آشوب و ترور و نابودی کشانده است و سایه های خشم و کینه و نفرت و بیزاری و تجاوز و بیشرمی همه جا پراکنده است و شعار نابودی زندگی و زندگان جهان را میدهند و پرستش بر مرگ را ایمان و رهائی میدانند!
این اوصاف اندک و کلی و ناقص به نگارنده این امکان را میدهد تا هدف مشخص و محدود نوشته فوق را راحتتر بیان کند! و این نوشته فقط یک نکته را دنبال می کند! و فقط با یک فاکت ساده فاکتورهای لازم و متعدد را در اختیار مخاطب قرار میدهد. صحبت از فرقه رجوی است شکل گیری این بحث در دستگاه رجوی در عراق بهیچوجه پاسخ به هیچ الزام و ضرورت نبوده است جز تخدیر اعضا و شکستن مقاومت آنها و شکستن و تمکین آنها و فروپاشی تمامی ارزشهای والای انسانی ، که همه این هدفهای ضد انسانی تنها و تنها یک چیز را دنبال میکرد : جلوگیری از نابودی و فروپاشی حتمی سازمان مجاهدین خلق به رهبری مسعود رجوی!
هنوز حقایق بسیاری است که ناگفته مانده است و افکار عمومی کاملا از آن بی اطلاع! قتلهای صورت گرفته ، شکنجه ها ، در بدریها ، آوارگیها ، زجرها و رنجهای بیشمار و دردناک! آخر این چه فرهنگ و نگرشی است که قربانیانش را نابود میکند ؟ آخر چه انقلابی که تبعیض طبقاتی را حاکم کرد و مناسبات برده ساز را حاکم کرد ؟ آخر این چه انقلابی است که نابرادران شکنجه گر، قاتل برادران و همسنگران دیروز خود شوند ؟ آخر این چه انقلابی است که حتی به ساده ترین نیازهای پذیرفته شده جامعه بشری نمی تواند پاسخ بدهد ؟ آخر مگر میشه در قرن بیست و یکم ساده ترین حقوق انسانی را نادیده گرفت ؟ آخر مگر میشه چشم بست و قوانین بقاء را نادیده گرفت ؟
پنج سال پیش بود صبح زود زنگ تلفن بصدا در آمد آنطرف خط صدای نگران و مضطرب شنیده شد که خودش را معرفی کرد : من صابرهستم. هر چقدر سعی کردم بیاد بیاورم ولی حافظه ام اجازه نداد مادرش صحبت را شروع کرد تازه فهمیدم دنبال گمگشته خود هستند بندگان خدا از یکی از شهرهای استان گیلان به تهران آمده بودند تا به من تلفن بزنند در حالیکه در خانه شان تلفن داشتند. آری رجوی 14 سال اجازه نداد که یک عضو ساده با خانواده اش تماس بگیرد در حالیکه در برنامه پخش پیامهای رادیوئی در آنزمان به ساده ترین شکل صورت میگرفت اما رجوی میخواست تمام اعضا مجهول الهویت باقی بمانند تا اگر همه را هم معدوم کرد هیچکس با خبر نشود و به هیچکس پاسخ ندهد این خانوده از زنده بودن و محل زندکی پسرشان کاملا بی اطلاع بودند اسم این فرد نادر مرادزاده نام دارد. هنوز گریه های زجرآلود خواهرش در گوشم می پیچد که با التماس و زاری از من میخواست فقط برادرش یکبار زنگ بزند تا صدایش را بشنود و باور کنند چگر گوشه شان زنده است. از کسانی که اگر ردی از ایشان دارند خواهشمند است این امکان فراهم آید تا خانواده ای از بیشمار خانوادم های دردمند از حال عزیزش با خبر شود! از این عزیز هم معذرت میخواهم از اینکه مجبور شدم بدلیل صرف عمیقترین ارزشهای والای انسانی اسمش را بدون اجازه درج کنم امیدوارم سبب نجات ایشان گردد. آری وقتی در زندان رجوی در قرارگاه اشرف بودیم ایام عید نوروز بود که بعد از طی هفت سال از ما خواسته بودند که برای خانواده مان کارت تبریک بفرستیم تا انها بفهمند که ارتش آزادیبخش وجود دارد!؟ می بینید هنر دجال رجوی را ؟! هم ما را زندانی کرد هم شکنجه کرد هم پرونده سازی کرد و از ما قربانیان خواست تا تابوت خودش و سازمانش و ارتش ساخته صدام حسین را با جسم و روان مجروح و زخمی و تبدار بدوش بکشیم و آنقدر که لازم بداند کشته شویم!؟
بیاد دارم که وقتی سناریوی آنقلاب ؟! کذایی ایدئولوژیک را چیده بودند چه تشکیلاتا وچه بطور مستقیم مسعود رجوی اعلام کرد هیچ اجباری برای شرکت در نشستها وجود ندارد ومیتوانند بعنوان ناظر شرکت کنند. نادر هم از زمره آن کسانی بود که بعنوان ناظر شرکت داشت او برایم تعریف کرد که فرمانده اش محکم در گوشش زد و بعد بهانه گرفت که چرا اوامر فرماندهی را اطاعت نکردی در حالی که قضییه دروغ بود! و تمامی افراد به همین صورت مورد آزار و شکنجه قرار میگرفتند! اینهم انقلاب به روایت رجوی و باند تبهکارش!!!
و در پایان از صلیب سرخ جهانی و سازمان های حقوق بشری میخواهم اسامی کلیه زندانیان مستقر در شکنجه گاه اشرف را منتشر کند تا خانواده های بسیار از سرنوشت گمشده هایشان مطلع شوند تا از درد و رنج بیکران رهائی یابند! شواهدی در دست است که بازمانگان قربانیان مجهول الاسم شده اند تا برای همیشه مورد سوء استفاده ضد انسانی قرار گیرند!

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا