بند هشتم انقلاب “هراز هم‌ردیف”

بند هشتم انقلاب هزار هم‎ردیف

حسین فرقانی
در 30 خرداد 76 به نشست رجوی در قرارگاه باقرزاده رفتیم ، یک ماه پس از انتخاب آقای خاتمی به عنوان رئیس جمهور ایران که تمام استراتژی رجوی زیر سؤال رفت و او بسیار عصبانی بود و مسئولین هم نا امید شده بودند ، لذا فضای ناهنجاری در درون سازمان ایجاد شده بود.
در قسمت توالت ها ( سرویس برادران ) درب های توالت ها را عوض کرده بودند و درب زندان ها را به جای آن نصب کرده بودند ، قبل از آن شایعات زیادی بود ، منجمله شایعه کرده بودند که یکی از خواهرهای کاندیدای شورای رهبری با هفت برادر مسئول رابطه جنسی داشت و….
که وقتی نه ماه بعد زندانی شدم ، بازجوی من حسن محصل می خندید و می گفت: احمق تو نباید می فهمیدی که این حرف را فقط کسی باور می کرد که مزدور کثیف رژیم باشد!؟….
درب هایی که در توالت ها نصب کرده بودند یک دریچه کوچک داشت که در پایین قرار داشت ( محل دادن سینی غذا به زندانی ) در بعضی از توالت ها این دریچه در قسمت بالا قرار داشت ، از طرف فرماندهان نیز فضای رعب و وحشت القاء می شد.
وقتی برای خواب که همه در داخل سوله بزرگی روی زمین که با موکت فرش شده بود می خوابیدیم ، فرماندهان قسمت ها با لحن تهدید آمیزی از بالای سر همه رد می شدند و در حالی که نگاه های تهدید آمیزی می کردند به همه رعایت خاموشی را گوشزد می کردند.
این واکنش زبونانه ای به حرکت مردم ایران بود که با شرکت بی سابقه در انتخابات به اصلاحات و نه جنگ برای تغییر رأی داده بودند. آنها برای مقاصدشان بعضی از ما را ناچار به فرار می کردند که بحث آن زیاد است ، ولی همین فکر فرار که به ما القاء می شد ظرفیت روحی روانی ما را کاهش می داد و مستأصل می کرد.
در این نشست و در فضای وحشتناکی بند هشتم انقلاب اعلام شد که اصلاً قرار نبود بند های انقلاب! بیش از هفت بند باشد ، اما رأی مردم به اصلاحات رجوی را ناگزیر به بند بازی های جدید کرده بود.
شعار این مرحله این بود که هزار هزار شین داریم ، یه باغ نسرین داریم بند ه یا هزار ردیف به این معنی که همه خواهران مجاهد کاندیدای شورای رهبری هستند.
یکی از فرماندهان در نشست گفت : امروز احساس می کنم که باید فرماندهی یک زن عادی جامعه را قبول کنم. البته اینها کدهایی هستند که می دهند و منظور اصلی چیز دیگری است ، سرکوب هر چه بیشتر و ایجاد رعب و وحشت.
آنها در این نشست موضوع عملیات جاری بدون شکاف را مطرح کردند ، سه سال بعد مهوش سپهری ( نسرین ) گفت : از اردیبهشت 77 در شورای رهبری بحث جراحی شروع شد که ما تصمیم گرفتیم آن را در تمام سازمان اجرا کنیم که ابتدا عده ای از خواهران و برادران جدیدالورود را در این مسیر قرار دادیم و جواب مثبت گرفتیم ، بعضی از خواهران جدیدالورود روزانه 100 تا 200 تا فاکت از خودشان می آوردند….
فاکت یعنی مطالبی را که در طول روز برایشان اتفاق می افتاد و با همان تناقضات.
مریم رجوی گفت : ما عملیات جاری را مرحله به مرحله از اینجا شروع کردیم که اول از طرف انتقاد می شد او صوری ( الکی ) می پذیرفت ، بعد از طرف انتقاد می شد او باید می پذیرفت ، بعد باید اثبات هم می کرد.
بعد ما عملیات جاری بدون شکاف و اثبات بیرون از خود را اعلام کردیم که نه تنها باید اثبات می کرد ، بلکه باید در جمع تعهد هم می داد…. حالا می خواهیم جراحی و ریشه کن کنیم و راه حل در بیاوریم که دیگر تکرار نشود.
آنها یک شیوه گزارش نویسی به نام دو دستگاه را ابداع کردند که ما مسئول شستشوی مغزی خودمان بودیم.
در نشست تقابل در اردیبهشت 78 مریم رجوی گفت : هنر دو دستگاه این است که شما چیزی را که قبول ندارید ، اما انجام می دهید.
او گفت : اگر تمام مشکل شما زن است ، طرف مشکلش زن است با مسئولش درگیر می شود ، مشکلش را از مسئولش و در قدم بعد از تشکیلات و همین جوری تا رهبری هم می آید ، در صورتی که ریشه مشکلش زن است.
مریم رجوی در همین نشست تقابل گفت : وقتی این شورایی ها می آیند و شما را این جوری سرحال و بشاش می بینند فضایشان عوض می شود و می فهمند که تبلیغات رژیم و اضداد ما خلاف واقع است.
این شما هستید که باید رهبری را توی چشم دیگران فرو کنید ، نمی توانید چون تقابل دارید…. این شما هستید که باید رهبری را اثبات کنید….
وقتی این شورایی ها آمده بودند اینجا بعضی هایشان با تمام کمبودهایی که بود از ما تشکر می کردند و می گفتند که خوب پذیرایی شدیم و…. اما بعضی ها به خاطر این که چرا تماس برقرار نیست و… از این جور چیزها گله و شکایت می کردند ، چون تقابل داشتند ، آنها هم همین کمبودها را داشتند اما غر نمی زدند.
رجوی قصد داشت که شرایطی را فراهم آورد که همه ما از سر استیصال مهره ای در دستش باشیم ، چرا که خودش مهره اجانب بود و باید ما را آماده می کرد که پس از صدام بتواند ما را به هر قدرتی که خریدار بود ، بفروشد.
او قصد داشت ما را چه با او باشیم و چه از او جدا شویم را زنده به گور کند ، او برای حیات سیاسی اش و پنهان کردن چهره واقعی اش باید که همه را لجن مال می کرد و برای همه پرونده سازی می نمود.
ایدئولوژی رجوی ایدئولوژی مرگ از اوج استیصال است ، او شرایطی را به وجود آورد مثل استفاده از دود استتار در صحنه جنگ بود که ما نتوانیم حقایق دور و بر خودمان را ببینیم.
او می داند که اسرار محفوظ و سینه های مجاهدینش برای او خطرناک است ، او از مسئله زنان و شعار رهایی زنان ، گرد و خاک کرد و توی چشم همه ما خاک پاشید تا جوابگوی خیانت هایش نباشد.
جدا شدگان از رجوی در شرایطی از سازمان جدا شدند که باید ریسک بزرگی می کردند یا باید همان طور که رجوی می خواست زنده به گور شده و سکوت می کردند و یا از همه چیز خود گذشته و تاوان اشتباه خود را پس دهند و از ملامت هیچ ملامت گری نهراسند.
ساقیا می ده که رندی های حافظ فهم کرد / اصف صاحب قران جرم بخش عیب پوش
پس ما حق داریم که نگران دوستانی که هنوز رجوی آنان را در قفس نگه داشته و آنها حق انتخاب خود را از دست داده اند و می رود که هیزم آتش جنگ طلبی رجوی گردند ، باشیم.
برای من که آنجا را ترک کرده و شاید تصور شود که بهتر است سرم را پایین انداخته و بیشتر از این خودم را درگیر نکنم و…. سکوت در این مورد به مثابه دست داشتن در خون و رنج همرزمانم می باشد.
گر همچون من افتاده این دام شوی / ای بس که خراب باده و جام شوی
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم / با ما منشین و گرنه بدنام شوی

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.