دم خروس آقا جواد!!

دم خروس آقا جواد!!

جمشید طهماسبی

این شیوه شناخته شده رهبری فرقه محترم!!مجاهدین است که به خیال خودش با یک تیردونشان می خواهد بزند،یعنی با فحاشی ومارک زدن.
اولا از پا سخگویی فرارکنند، دوما آنچه راکه اتفاقا قبل ازهمه شایسته خودش است مثل مزدوری «دیروزصدام…امروز دستگاههای اطلاعاتی آمریکا» نثاردیگران که حرفی برای گفتن دارند می کند.
البته این یک متد شناخته شده است که نه فقط با بکارگیری سلاح است که فضای رعب و وحشت می توان آفرید، بلکه با به خدمت گفتن زبان خشونت و ترور شخصیت هم میخواهند قربانیان را وادار به سکوت کنند ومانع بازگویی تجارب درد ناک ما شوند.
حال آنکه قبل ازهرچیزاولین گام درراستای کاستن ازفشارهای روحی قربانیان فرقه ها واعمال خشونت آمیزمثل زندان –شکنجه سخن گفتن وبحث کلی راجع به آنچه که برایشان اتفاق افتاده ودامنه وابعاد آن است.
اما قدرتمندان ورهبران فرقه ها از طریق (بکارگیری زور،ترورشخصیت) می خواهند مانع بحث وگفتگوهای ضروری شوند چرا که آنها بیش ازهرچیز علاقمند سکوت وخشک کردن زمینه بحث وگفتگودراین زمینه هستند.
و رهبری فرقه مجاهدین نیز با اتکا به همین تجربه که سکوت و فقدان بحث و گفتگو درباره این گذشته دردناک محصولش افرادی منفعل است ومانع آن می شود تا ازگذشته سراسروحشت خود فاصله گرفته ودرراستای احیای شخصیت خود گام بردارند ازاین هربه استفاده میکنند.
وما هم اتفاقا ازهمین زاویه می خواهیم، تنها وتنها به گوشه ای ازآنچه که برما رفته بپردازیم ، وظیفه امثال ماست تا با این شانتاژی که هدفش خفه کردن ماست به مبارزه برخیزیم وازاین رهگذرنگذریم که عاملان وعامران این جنایتها از مجازات قسر در بروند.
و با خیال آسوده به آن ادامه دهند وزمینه رسیدگی به شکایت های قربانیان با مشمول مرور زمان شدن حذف شود، بلکه می خواهیم ریشه این درد ورنجها با نام ونشان مشخص ذکر شوند وفرصت بیان آن را قربانیان پیدا کنند.
مگر یاسرعزتی ها چه می گویند که سرکردگان مجاهدین اینگونه بر آشفته شده ویک سایت مستقل جهت تهاجم و افترازنی با تمام قوا برعلیه این« جگرگوشه سابق خواهر مریم » ویکی از« بیانیه های انقلاب او » براه انداخته اند.
من اتفاقا می گویم فرض محال بر اینکه شما درست می گویید راستی چگونه است که وزارت اطلاعات از درون خانه شما آنهم در یک چشم برهم زدن
می تواند عضو گیری کند کسی را که از کودکی نزد شما بوده ؟!!
مگر اینکه بگویید آنجا شعبه وزارت اطلاعات است وقبل ازهرچیزی کار شما تولید بریده مزدور است.
به قول خواهر نسرین هیچ فکر کرده اید که« این تف سر بالا است وبه ریش خودتان می چسبد.
اما در رابطه با افاضات منسوب به آقای جواد شفایی اگر چه بنده آقاجواد را به خوبی می شناسم ومیدانم این چنین انشایی ندارد وآقای جابرزاده واسدیان این زحمت را باید متقبل شده باشند.
در هر حال من فقط یک سوال مشخص از آقای شفایی دارم وآن اینکه لطف کنید وبگویید که شما در سال 96 وقتی که بنا به دستور مشخص تشکیلاتی که همه وابستگان به مجاهدین (شما که از اعضای آن بودید) باید به عراق به همراه رئیس جمهور وقت «مهرتابان» می رفتند کجا بودید.
و اگر فرار را بر قرار ترجیح دادید وجان عزیزتان را نجات دادید که به حق زرنگی شما را نشان میداد پس دیگر جملات زیر:
«بودن سالهای سال در کنار مجاهدین ومقاومت ایران چیزی جز افتخار وشرف انسانی برای من ودیگران نیست»
اگر این را گفته اید پس ازآن روزی که فرار را بر قرار ترجیح دادید با عرض معذرت بی شرف شدید واگر نه معنی حرفتان چیزی جزاین نیست که به قول معروف می گویند «مرگ خوب است اما برای همسایه».
اگر چه هیچ شک وشبه ای ندارم که حتی اگر یک کلمه از آنچه را که به آن واقعا ایمان دارید روزی به زبان جاری کنید بلافاصله به مدال مزدوری مفتخر خواهید شد.
آقای جابرزاده حتما خوب به یاد دارند زمانی را که در عراق به همراه دوست عزیزشان آقای ابریشمچی ودر رکاب جانشین مسئول اول وفرمانده کل قوا خانم سپهری«نسرین»به سراغم آمدند.
تا تلاش کنند که از مواضعم کوتاه بیایم آنهم در آن شرایط وخیم جسمی که به دنبال یک اعتصاب غذای سه هفته ای در سلول انفرادی واقدام به خودکشی (باخوردن پودر رخشویی) که هنوز با عواقب آن دست وپنجه نرم می کردم که شما موقعیت را غنیمت شمرده ومی خواستید با سو استفاده از ضعف جسمانی من و بادر باغ سبز نشان دادن اینکه برادر« منظور آقای رجوی»از این جریان اطلاع نداشته وپیام داده که سریعا به این وضعیت خاتمه داده شود.
و بعد از روضه خوانی های مفصل شما وبه طور اخص خواهر نسرین با پاسخ دندان شکن من« که دیگرهمه چیز تمام شده چرا که هیچ کس جزخود شما نمی توانست ماهیت واقعیتتان را نشان دهد».
که بلافاصله ابراهیم ذاکری شروع کرد به تهدید،اعلام می کنیم مزدورهستی اگر یادتان باشد همان جا گفتم:
من حاضرم با خط خودم بنویسم واگر شما مردید وراست می گویید، بزنید در نشریه من آن وقت هرچه شما بگویید قبول میکنم.
که بلافاصله خواهر نسرین نعره کشید خیلی نامرد هستی وخوب می دانی که چکار کنی، وادامه داد یعنی به این ترتیب ما به کسی که بیش ازدودهه درمدار مسئول در سازمان بوده، وجریان رفع ابهام سال 68 را از سرگذرانده این مارک را بزنیم پس دیگر به چه کسی اینجا می شود اعتماد کرد وسنگ روی سنگ نمی ماند ومفهوم آن یعنی تف سر بالا.
بله و بهمین دلیل نیز تا به حال حاضر نشده اید به مسئله من بپردازید ومی دانم که چرا؟ولی خوب شد من به این موضوع خواهم پرداخت.
در ضمن فراموش کرده بودید که بگویید من چگونه به اروپا آمدم، حتما همین معذوریت بالا را داشتید آری من به همراه ودررکاب «مهرتابان رئیس جمهور!!»
درسال 94 به اروپا اعزام شدم «تا یخهای اروپا را آب کنیم » وکسی به این ماموریت اعزام می شد که بالاتر از عضو شورای مرکزی باشد و توسط سه تن از شورای رهبری 12 نفره وقت معرفی، وتوسط سایراعضا شورای رهبری و شخص آقای رجوی تایید می شد.

برچسب ها
سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن