مجاهدین خلق

مجاهدین راهی اسرائیل می شوند!

مجاهدین راهی اسرائیل می شوند!


تحلیلی درباره ی رویکرد آینده ی مجاهدین


مجاهدین خلق هراگر چه مزاج فکری شان دمدمی مسلک است، اما از نظر عملکرد، و آن چه در مقام عمل انجام می دهند، پیچیدگی چندانی ندارند و اقدامات آینده اشان حداقل برای کسانی چون ما ( اعضای سابق مجاهدین) که سالیان متمادی بااین فرقه حشر و نشر نزدیک داشته ایم و در بطن و متن دگردیسی های فکری و عملی شان بوده ایم کاملاً روشن است و می توانیم حرکت بعدی یا تمایلات قلبی و نظری این بازیگران که بازیچه ی بازی خویش اند را پیش بینی نماییم،چراکه خواندن دست مجاهدین نیازمند ذکاوت و نبوغ سیاسی و فکری نیست.
مجاهدین در برابر قانون اساسی عراق ( و به صورت خاص موارد 7 و 21 این قانون) کیش و مات شده اند. البته کیش و مات بودن مجاهدین حکایتی نیست که در این مقطع تاریخی و با موضوع قانون اساسی عراق رخ داده باشد، بلکه این فرقه بیش از دو دهه است که هم کیش شده اند و هم مات! لیکن این دور تسلسل باطل و چرخیدن درمیدان را با ادامه ی بازی اشتباه گرفته اند!! مجاهدین مثل کسی هستند که در بازی شطرنج کیش و مات شده باشد، وبا وجودی که حریف شان بهایی برای ادامه یا تکرار بازی قایل نباشد، آن ها سر خود در میدان باقی مانده و در برابر حریفی خیالی به رجزخوانی ادامه می دهند!! حکومت ایران با اعلام عفو رسمی به کلیه ی اعضای مجاهدین ( غیر از تعدادی کادرهای شناخته شده و رهبری مجاهدین ) و با روندی که در برابر بازگشت اعضای جدا شده به وطن در پیش گرفت و این جداشدگان را بدون هیچ منع و موردی – و حتی بدون یک ساعت بازداشت و بازجوی!- به آغوش خانواده هایشان بازگردانید ، عملاً به مجاهدین پیغام داد که دیگر مسئله یی به نام سازمان مجاهدین برای این حکومت وجود ندارد!! رجوی باید همان روز خود را حلق آویز می کرد! اما به راستی مجاهدین در این کیش و مات شدن و در این بن بست خطی و استراتژیکی برای نجات نعش مرده ی خویش از مرداب حاضر چه ابتکاری پیش خواهند گرفت؟! مجاهدین مدتی است از سوی دولت عراق ( در اکثر جریانات سیاسی عراقی و قاطبه ی ملت عراق ) موظف به خروج از خاک عراق شده اند. اگر چه پیش از این حتی دولت عراق طی یک ضرب العجل یک ماهه از مجاهدین خواسته بود تا از عراق خارج شوند ولی بنابر دلایلی آن فرصت تعیین شده هم عملی نگردید. اگر چه بهترین گزینه برای مجاهدین ( حتی با نبودن صدام و آن حمایت های وسیع که رژیم صدام از آن ها می نمود) ماندن در خاک عراق است، اما این گزینه یکی از ضعیف ترین احتمالات بوده و ماندن مجاهدین در عراق باوجود تمایل خودشان، در حکم این است که جسد مرده یی را در زیر آفتاب بگذارند و ( بدون هیچ مراقبتی) ان قدر درمعرض آفتاب بماند که گوشت بدنش گندیده شود و بریزد و اسکلتش هم به یک فسیل مبدل شود. به هر صورت، پیش بینی مااز تصمیمات و اقدامات بعدی مجاهدین به این شرح است:
1- در صورت قطعی شدن موضوع اخراج مجاهدین از عراق رجوی همان خطی را که یک بار به هنگام سقوط صدام در سر داشت و تا مرز عمل نمودن به آن پیش رفت ، همان را در دستور کار تشکیلاتش قرار بدهد. منتهی با پاره یی تغییرات که در ان خط و مشی لحاظ خواهد کرد. زمانی که امریکا و متحدانش به عراق حمله کردند و سقوط صدام حتمی شده بود، رجوی پس از این که کادرهای با سابقه و کیفی اش را از عراق خارج نمود، به نیروهای تشکیلاتی اش خط داد که به طرف مرز ایران حرکت نمایند و با اشغال یکی از شهرها یا مناطق مرزی ایران در آن جا استقرار یابند و طبق تحلیل رجوی بعد از استقرار در منطقه ی اشغال شده ، خود مردم، مجاهدین را تا تهران می برند. در واقع این حرکت، حماقتی بود از نوع عملیات احمقانه ی فروغ جاویدان و بسیار مضحک تر از آن. زیرا در این موقعیت حتی همان اندک آمادگی و برنامه ی نظامی عملیات فروغ را هم نداشتند و به صرف این که دیدند صدام در حال سقوط است و مردم عراق هم به چند تا از قرارگاه های مجاهدین حمله کرده و اموال مجاهدین را غارت نموده ، رجوی دستور حرکت به سوی مرز را صادر نمود. اما هنوز چند کیلومتر نرفته بودند که دستور عقب نشینی داده شد و نیروها به قرارگاه اشرف بازگشتند. به هر حال ؛ یک احتمال این است که مجاهدین ( در صورت لزوم ترک عراق) به طرف مرزهای ایران حرکت نمایند. اما در این جا یک تفاوت اساسی با مقاطع قبلی است و ان این است که مجاهدین امروزه غیر از چند باتون و گرز هیچ سلاحی ندارند و بعد از خلع سلاح شدن توسط امریکایی ها حتی نگهبان های قرارگاه اشرف با گرز و چماق انجام می شود! اما اگر خوشبینانه این احتمال را بدهیم که از غیب امدادی برسد و مثلاً همان شیوخ قبایل که مجاهدین برای روز مبادا به قول خودشان هزینه ی شان کرده بودند سلاح هایی سبک و نیمه سنگین در اختیار مجاهدین بگذارند و یا مثلاً خود مجاهدین از همان صدقات صدام چیزهایی در خفا نگه داشته باشند، آیا مجاهدین تن به چنین اقدام احمقانه یی خواهند داد؟ به نظر ما وجود چنین امری بسیار دور از ذهن است و گذشته از جنون آمیز بودن این حرکت، دولت عراق به استناد همان مواد 7 و 21 که در قانون اساسی عراق به صراحت استفاده از خاک و مرز عراق جهت انجام عملیات نظامی علیه همسایگان عراق را ممنوع کرده است، اجازه ی چنین کاری را به مجاهدین نخواهند داد. و البته مجاهدین به دلیل این که راه کارهای دیگری هم در آستین خود دارند این اقدام احمقانه را نخواهند نمود و به راه کارهای موردنظر، در سطرهای بعدی اشاره خواهیم کرد.
2- در زمانی که صدام آخرین روزهای حکومتش را سپری می کرد و بحث حمله ی امریکا به عراق جدیت می یافت، مسعود رجوی در یکی از نشست های عمومی در برابر سئوالات نیروهایش که می پرسیدند در صورت سقوط صدام و در صورت لزوم خروج از عراق چه باید بکنیم؟ در پاسخ خطاب به اعضای تشکیلات این طور عنوان نمود که ؛
من الان همین جا به همه ی شما دستور می دهم که اگر روزی مجبور به ترک عراق شدیم هر نیرویی موظف است به هر طریقی که ممکن است خود را به اروپا برساند و هر مجاهد وظیفه دارد در هر کشور اروپایی سفارت خانه های رژیم ایران را منفجر کند و علاوه بر سفارت خانه های ایران باید سفارت خانه های کشورهای خارجی که علیه مجاهدین موضع گرفته اند را منفجر کنید. اگر قرار باشد مجاهدین از عراق اخراج شوند و امنیت ما گرفته شود ما هم دنیا را ناامن می کنیم!…
شاید چنین جملاتی از دهان یک کسی که داعیه ی رهبری دارد واقعاً عجیب به نظر آید، اما رجوی ( به شهادت خیلی از اعضای جدا شده ی مجاهدین که د ر آن نشست این حرف ها را شنیده اند) با این خرده فرمایشات در واقع ایده و راه کار اصلی مورد نظرش را ارایه می داد. اگر خط و دستور رجوی را کمی پیرایش نماییم، هسته ی اصلی این خط ( حرف های رجوی) این است که؛ در صورت ناچار شدن به خروج از عراق، باید هر کسی جل و پلاس خود را جمع کرده و همان طور که قبلاً خود را از ایران یا جاهای دیگر به عراق رسانده بودند، حالا هم خود را به یکی از کشورهای اروپایی برسانند.در واقع یکی از گزینه های اصلی که رجوی و مجاهدین پیش روی خود دارند اینست که همان دیپلماسی انقلابی و سیاسی کاری قبلی شان را از سر بگیرند. کما این که بعد از سقوط صدام عملاً ( با خلع سلاح شدن ) تنها فعالیت مجاهدین هم همین سیاسی کاری بوده است. واقعیت این است که با توجه به موضع گیری های کجدار و مریز امریکا درمورد مجاهدین این که تصور شود دولت عراق مجاهدین را تحویل ایران بدهد پذیرفتنی نیست. از سوی دیگر، با توجه به این که امریکا مجاهدین را مدت هاست در فهرست گروه های تروریستی قرار داده است، نمی تواند به صورت رسمی و تشکیلاتی این جماعت را به طور گروهی در کشور خود پذیرا باشد و کشورهای دیگر اروپایی نیز چنین کاری را – به دلایل مختلف – نخواهند کرد. اما، همان طور که در زمان اوج جنگ امریکا و عراق، و در آن آشفته بازار ، فضا و موقعیت به گونه یی فراهم شد که کادرهای مهم مجاهدین بتوانند خود را به کشورهای اروپایی برسانند، امروزه نیز – در صورت اخراج از عراق – همان دست های پیدا و پنهان تتمه ی کادرها و اعضای مجاهدین را به طرفی که خود می دانند، از عراق خارج خواهند نمود. و در این بین افراد مسئله دار تشکیلات یعنی آن ها که خواهان جدایی هستند و یا از نظر مجاهدین ارزش ندارند تا برای خروج شان هزینه صرف شود، تحویل دولت عراق یا نیروهای امریکایی مستقر درعراق می شوند تا همانند دیگر جداشدگان قبلی به ایران بازگردند. عمده ترین دلیل که احتمال می دهیم مجاهدین به آسانی قید نیروهای مسئله دار و بخش عمده یی از بدنه ی تشکیلات خود را بزنند این است که چون خط و مشی سازمان دیگر خط نظامی و مسلحانه نمی باشد، طبعاً نیازمندی تشکیلاتی اش فقط نیروهای کیفی و کهنه کاری است که دارای تجربه ی فاز سیاسی هستندو می توانند در اروپا گدایی سازمان را رونق بخشند. به هر حال، دیر یا زود قانون اساسی عراق شکلی عملیاتی و اجرایی به خود خواهد گرفت، و مجاهدین باید هر آن چه را با دینارهای بیت المال عراق برای خود ساخته اند تحویل صاحبان اصلی اش – یعنی ملت عراق – داده و از خاک عرق خارج شوند. اگر چه تأکید می کنیم، مجاهدین حتی الامکان خود را به هر آب و آتشی می زنند تا در عراق باقی بمانند و بتوانند پوئن ها و امتیازاتی را از امریکا ( و نیز با وساطت امریکا از دولت عراق ) به چنگ آورند. خاصه این که مجاهدین خوب می دانند خروج از عراق به معنی مرگ آن هاست و ریزش نیرو در تشکیلات آن ها به اوج خود خواهید رسید و لذا در فضای عراق بهتر می توانند نیروهای خود را حفظ نمایند. نیروهایی که سالیان زیادی است در حصارهای تشکیلاتی و بی ارتباطی با جهان خارج از قرارگاه فقط با داده ها و حرف های مجاهدین سر و کار داشته اند، اگر به ناگهان در فضای باز جوامع متمدن اروپایی قرار بگیرند، نتیجه یی جز بیداری آن ها و آگاهی ازماهیت واقعی مجاهدین در پی نخواهد داشت، و دیگر حتی همان سیاسی کاری و نشریه فروشی در خیابان های اروپایی را هم نمی توان از این نیروها توقع داشت. به هر جهت، یک گزینه و راه کار احتمالی برای مجاهدین ( در صورت اخراج از عراق) اینست که کادرها و نیروهای کیفی شان را از عراق خارج نمایند و در کشورهای اروپایی همان خط و مشی سال های دهه ی شصت ( یعنی دیپلماسی انقلابی!) را در پیش بگیرند.
3- گزینه ی آخر ( از نظر ما ) به عنوان آخرین راه خلاصی مجاهدین از بن بست حاضر راه کاری است که شاید در نگاه اول مایه ی شگفتی باشد ولی بنا به دلایلی که خواهیم گفت، جای هیچ حیرت و تعجبی ندارد. آخرین راه کاری که ممکن است مجاهدین به آن عمل نمایند پناهنده شدن و استقرار در کنار رژیم صهیونیستی اسرائیل است!! از ان جا که مجاهدین سال هاست شرم را خورده و بی آبرویی را قی کرده اند، ً چنین رویکردی از جانب آن ها بعید و ناممکن نیست. به ویژه این که، تنها حکومتی که هیچ گونه منافع مشترک و رابطه ی سیاسی با ایران ندارد همین اسرائیل است و به قول معروف چون دشمن دشمن من دوست من است ، شاید رجوی به این صرافت افتاده باشد که از تضاد اسرائیل و ایران استفاده نماید. و اصولاً تعریف ( و سابقه ی ) رجوی در خصوص پدیده ی تضاد، همین است که تضادها را به سود خویش می پندارد. نگاهی به گذشته ی مجاهدین و مروری بر مواضع این فرقه از سال های قبل از انقلاب تا به امروز به خوبی روشن است و اثبات می کند که مجاهدین هرگاه خودشان اراده کنند می توانند از اساسی ترین اعتقادات ایدئولوژیکی و سیاسی شان تفاسیری مغایر با آن چه رسماً و علناً عنوان می کردند ارایه بدهند. موضع گیری مجاهدین بعد از انقلاب درباره ی امام خمینی چه بود؟ در نشریات مجاهد می توان مشاده کرد که همین آقایان و شخص رجوی تا چند ماه قبل از خرداد 60 که سلاح به دست گیرند، چنان امام امام می کردند که حتی خواهان سپردن حفاظت جان امام به نیروهای مجاهدین می شدند. وقتی رژیم صدام به ایران حمله کرد همین مجاهدین ( به گواه نشریات مجاهد که هنوز موجود است ) صدام را متجاوز خواندند و نیروهایی از سازمان خود را به جبهه اعزام کردند. حتی افتخار کردند که 9 تن از مجاهدین در جبهه توسط بعثی ها به شهادت رسیده اند. وقتی که در 13 آبان دانشجویان پیرو خط امام سفارت امریکا را در تهران تسخیر کردند مجاهدین با حمایت افراطی از ان حرکت، کاسه ی داغ تر از آش شدند و به قول خودشان جهت تعمیق بخشیدن به مبارزه ی ضد امپریالیستی خواهان افشای اسناد وابستگی و ارتباط لیبرال ها با امریکا شدند. از این قبیل مواضع، آن قدر مصادیق زیادی در تاریخ نه چندان دور و به استناد خود نشریات مجاهدین وجود دارد که ذکر تمام آن ها بحثی مستقل می طلبد. اما به فاصله ی چندماه، وقتی امام خمینی آب پاکی را روی دست رجوی ریخت و رجوی یقین کرد هیچ سهمی از قدرت و حاکمیت نصیب ایشان نمی شود تمام مواضع قبلی به یک باره دگرگون شد. صدام بعثی و متجاوز مبدل به ارباب و حامی و سیدالرئیس گردید و امپریالیسم امریکا قبله ی مراد رجوی شد!! با یک واپس نگری به گذشته ی نه چندان دور مجاهدین در می یابیم که تغییر موضع و تغییر خط و استراتژی برای رجوی مثل آب خوردن آسان و شدنی است. همان طور که بارها رجوی به اعضایش گفته است که اگر لازم باشد دامن هم می پوشم و یا اگر لازم باشد کفش های رئیس جمهور امریکا راهم واکس می زنیم، امروزه نیز رجوی در صورت پذیرفته شدن از سوی اسرائیل، تنها هزینه ی این رویکرد یک تحلیل و تفسیر ایدئولوژیکی است! که ان نیز خرجی ندارد. اصلاً انقلاب ایدئولوژیکی مجاهدین برای چنین روزها و چنین رویکردهای احتمالی خلق شده است تا به کمک رجوی بیاید و حرکتی که مثلاً تا دیروز یک امر ناشایست و محال به شمار می رفت، امروز عین ثواب و یگانه راه پیش برد انقلاب نوین مجاهدین معرفی و تحلیل می شود. رجوی ان قدر چشم دریده و بی حیا است که نه تنها چنین رویکردهایی را تطهیر و تقدیس می نماید، بلکه در صورت لزوم مدت ها نیروهای ساده لوح تشکیلات را حول همین محور می تواند مشغول به اندیشه و ستایش از رهبری نماید. به عبارت روشن تر، اگر اسرائیل مجاهدین را پذیرا شود، بقیه اش مشکلی نیست. این که مردم و یا دیگر ناظران سیاسی ایرانی و خارجی چه قضاوت و تحلیلی از اقدامات و تغییر خط مجاهدین بنمایند که هرگز اهمیتی برای رجوی نداشته و ندارد. فقط باید نیروهای مجاهدین راضی شوند که این نیز کاری سهل بوده و رجوی نه تنها از عهده ی خفه کردن اعضایش بر می آید، بلکه قادر است چنان اذهان اعضایش را بپیچاند که این خیانت آشکار و حرکت ضد انقلابی رجوی به عنوان یک شاهکار و انقلابی ترین رویکرد رهبری تا ماه ها خوراک و سوژه ی نشست های تشکیلاتی شان گردد. دقیقاً همانند آن سال هایی که ملت ایران هر روز صدها جوان و زن و مرد خود را ( در جنگ عراق) از دست می داد و صدام در چشم ایرانیان به عنوان منفورترین آدم و رژیم بعثی نماد یک حاکمیت ضد انسانی به شمار می رفت، آقای رجوی به دست بوسی صدام رفت و نیروهای خود را در کنار ارتش صدام به جنگ با فرزندان ایران فرستاد!! اما در اندرون تشکیلات مجاهدین، رفتن رجوی از فرانسه به دست بوسی صدام در عراق به عنوان پرواز تاریخی مجاهد کبیر! لقب گرفت. این که ملت ایران چه می گفتند و چه می پنداشتند برای رجوی و مجاهدین اهمیتی نداشت و حتی در جهت توجیه مزدوری برای صدام – در خارج از تشکیلات شان – هیچ تلاشی را نکردند و برای روشن گری پیرامون دلایل لزوم این پرواز تاریخی! اصلاً انرژی صرف نکردند. ولی در عوض، درون تشکیلات تا ماه ها به پایکوبی جهت تقدیس و تمجید اقدام رهبری ( رجوی) پرداختند. یعنی خودشان می دانستند تحت هیچ شرایطی و با هیچ توجیه و توضیحی ملت ایران نمی تواند مزدوری برای صدام را بپذیرد و هضم نماید. حتی همان گروه ها و سازمان های سیاسی که به عنوان اپوزیسیون بر علیه حکومت ایران فعالیت می کردند، همکاری و همزیستی با رژیم صدام و اقدام به مزدوری را خیانت به ملت ایران تلقی کردند.
به هر حال، هیچ دلیلی نیست که رجوی دعوت اسرائیل را ( در صورت پذیرش اسرائیل جهت استقرار مجاهدین در یکی از پایگاه های رژیم اسرائیل) پس بزند. مجاهدین در واقع تمام پل های پشت سر خود را ویران کرده اند و با چنین موضع گیری هایی عملاً نشان دادند برای محکوم کردن حکومت ایران حاضرند از منفورترین دشمنان ایران هم دفاع کنند. وقتی کسی چون صدام که به طور مستقیم بر روی ملت ایران آتش گشود هم پیمان ( و به قول خود رجوی سید الرئیس) مجاهدین گردید، اسرائیل که جای خود دارد، چه بسا همان قصه ی مجاهدین و صدام، و آن چه بر سر کردها و شیعیان مخالف صدام آوردند، عیناً در اراضی اشغالی فلسطین نیز تکرار شود. یعنی همان طور که مجاهدین به بهانه ی این که کردها و شیعیان عراقی عوامل رژیم ایران هستند آن ها را به گلوله بستند، فردا روز در کنار صهیونیست ها نیز می توانند انقلابیون فلسطینی و گروه های حزب الله را سرکوب نمایند و مدعی شوند که این ها از جانب رژیم ایران حمایت و تغذیه می شوند و می خواهند حکومتی مشابه جمهوری اسلامی را در فلسطین پیاده نمایند. اتفاقاً در خصوص این سرکوب گری ها، مجاهدین تجارب خوبی هم دارند. همان طور که در عراق، همراه و دوش به دوش افسران بعثی، تورهای ایست بازرسی (سیطره) برقرار می کردند تا کردهای مبارز و مخالف صدام را شناسایی و دستگیر کنند، در صورت رفتن به اسرائیل ،می توانند برای شناسایی و دستگیری مبارزین فلسطینی – با کمک برادران صهیونیست! – تورهای ایست و بازرسی بر پا نمایند. شاید تصور شود که چون در زمان شاه ( قبل از انقلاب) اعضای اولیه و قدیمی مجاهدین بعضاً در فلسطین و زیر نظر انقلابیون فلسطینی آموزش های نظامی دیده اند، این امر مانع از پیوستن به اسرائیل شود. قطعاً در صورت چنین رویکردی ( یعنی اگر مجاهدین نظر مثبت اسرائیل را جهت رفتن به ان جا جلب نمایند) پاسخ رجوی کاملاً روشن و قابل پیش بینی است. او این گونه توجیه خواهد کرد که، مجاهدین در امور مربوطه به خلق فلسطین دخالت نمی کند و آن ها باید خود سرنوشت خودشان را تعیین کنند و ما ( مجاهدین) استقلال خود را حفظ می کنیم!. دقیقاً در زمان رژیم صدام هم رجوی همیشه این طور مطرح می کرد که مجاهدین در نوار مرزی ایران هستند و هیچ روابط خاصی با رژیم صدام ندارند. اما ان چه درعمل اتفاق می افتاد آن قدر شرم اور بود که امروزه خود مجاهدین هم توان دفاع از ان همه همکاری باصدام و مزدوری علیه ملت ایران را ندارند..گزینه ی رفتن مجاهدین به اسرائیل یقیناً موضوعی است که خود رجوی به آن عمیقاً اندیشه کرده وبه احتمال زیاد این که می گویند رایزنی هایی درباره ی این موضوع بین مجاهدین و اسرائیلی ها انجام شده است کاملاً واقعیت دارد. از آن جا که امریکا بنابر مصالح و منافع خود به ناچار مجاهدین را درفهرست گروه های تروریستی قرار داده است و به خاطر این موضوع چون نمی تواندبه صراحت از مجاهدین حمایت کند یا خودش آن ها را زیر پر و بال خود بگیرد ،احتمال زیاد واسطه خواهد شد تا اسرائیل پذیرای مجاهدین شود.
و در صورتی که اسرائیل مجاهدین را پناه بدهد، این رویکرد برای مجاهدین در حکم نجات از بن بست بوده و برکات و خیرات خوبی برای مجاهدین خواهد داشت. مهم ترین دستاورد این امر بازگشت مجاهدین به فاز نظامی و مسلحانه می باشد. قطعاً اسرائیل بدون هیچ منع و محدودیتی ،مجاهدین را به لحاظ تسلیحاتی و لجستیکی تجهیز خواهد کرد. همان طور که نیروهای امنیتی صدام تیم های عملیاتی مجاهدین را تا مرز ایران همراهی و حمایت می کردند تا تیم های مزبور به ایران وارد شوند و عملیات های تروریستی انجام بدهند، افسران امنیتی موساد ( سازمان امنیت اسراییل) هم می توانند زمینه ی اعزام تیم های عملیاتی مجاهدین به درون ایران را فراهم نمایند.
این که کدامیک از احتمالات و نظریه هایی که مطرح کردم مورد استفاده ی مجاهدین قرار می گیرد بسته به عواملی است و یکی از این عوامل اقدام دولت عراق درباره ی مجاهدین خواهد بود. اسرائیل برای پذیرش مجاهدین هیچ محدودیت و عامل بازدارنده یی پیش چشم خود نمی بیند. تضاد عمیق و دشمنی استراتژیک موجود بین اسرائیل و حکومت ایران بزرگ ترین عامل و مهم ترین مجوزی است که اسرائیل را تشویق و ترغیب به این امر می نماید. به لحاظ دیپلماتیک هم اسرائیل برای انجام چنین کاری کاملاً دستش باز است. تنها بازنده ی اصلی و حقیقی دراین میان اعضای ساده لوح مجاهدین هستند که همانند سال ها خارکنی، چاله کندن و بلوک زدن و حمالی در بیابان های عراق، این بار باید برای صهیونیست های شهرک نشین عملگی نمایند. با این تفاوت که حداقل درعراق نتیجه ی خر حمالی اعضای مجاهدین در آخر نصیب ملت عراق شد، اما در اسرائیل چه؟! ضمن این که اگرهم قرار باشد مجاهدین نیروهای کیفی خود را به اروپا ببرند، همان طور که گفتیم اعضای ساده ی تشکیلات را در عراق به حال خود رها خواهند کرد و لذا بهتر است اعضای گرفتار مجاهدین اکنون و پیش از ان که دیر شود، راه خود را از مجاهدین جدا نمایند. هر کدام از این گزینه ها و رویکردها که مورد استفاده مجاهدین واقع بشود، در هر صورت اعضای ساده ی تشکیلات بازنده ی اصلی خواهند بود. بهترین گزینه و رویکرد برای اعضای بدنه ی تشکیلات مجاهدین این است که به جای این که باقی عمرشان را در یکی از شهرک های یهودی نشین اسرائیل تلف نمایند تا فرصت باقی است به وطن خود بازگردند. آن گونه که از موضع گیری های اخیر مجاهدین برداشت می شود، مجاهدین الان در حال آماده سازی زمینه های فکری و مباحث نظری جهت رفتن به اسرائیل می باشند. اگر چه بعضاً معتقدند که مدتی است رایزنی های لازم بین رجوی و دستگاه امنیتی اسرائیل ( موساد) انجام شده و مجاهدین در صورت حکم قطعی حکومت عراق جهت خروج از عراق، راهی اسرائیل خواهند شد ،اما مجاهدین تا دقیقه ی نود سعی می کنند نظر مساعد دولت عراق را جهت ادامه ی حیات شان در خاک عراق جلب نمایند و تلاش هایی نیز صورت داده اند تا امریکا را راضی به پذیرش مجاهدین به مثابه ی یگانه آلترناتیو جانشین حکومت ایران بکنند. از سوی دیگر، تمام آرزو و امید رجوی بسته به این است که امریکا ( و انگلیس) با موضوع پرونده ی هسته یی ایران راه کار نظامی ( حمله به ایران ) را انتخاب و عملی نمایند. و این موضوعی است که مجاهدین شدیداً در پی آن می باشند تا شاید امریکا را راضی به استفاده از راه کار نظامی بنمایند. اما از آن جا که امریکا آن قدرها احمق نیست که به طناب مجاهدین درون چاه برود، پس احتمال حمله ی نظامی امریکا به ایران تقریباً امری منتفی می باشد. باید به انتظار زمان نشست تا ببینیم که سرانجام دولت عراق و امریکا چه تصمیمی برای مجاهدین اتخاذ می نمایند؟! فقط آن چه با اعتماد و ایمان کامل می توانیم عنوان کنیم این است که ؛ در صورت رفتن مجاهدین به اسرائیل ، باوجود امتیازات و برکاتی که برای مجاهدین خواهد داشت اما یقیناً آخرین سفر مجاهدین خواهد بود و یکی از همان شهرک های صهیونیست ها گور تتمه ی نیروهای مجاهدین خواهد شد!!!

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا