ناکامی منطق جنگ مسلحانه، فاجعه ای برای آزادی(6)

ناکامی منطق جنگ مسلحانه، فاجعه ای برای آزادی(6)

افول توتالیتاریسم فرقه ای ، به سوی آزادی

توتالیته گرایی فرقه ای(Totality) باعث از خود بیگانگی فرد می شود چون دائما می خواهد مفهوم دیگری را در خود هضم کند و این دیگری مقاومت می کند و سرانجام به سوی بی کرانگییا رهائی خویش(Self emancipaition) میل می کند.
امانوئل لویناس
فیلسوف معاصر فرانسوی
ابراز اندیشه ستیزه جویانه و اتخاذ خط مشی تروریستی به وسیله رهبری فرقه مجاهدین باعث گردید که در ذهنیت افراد و کادرهای فرقه محتوای تاریخی خردمندی ، توانایی خود را از دست بدهد و ابعاد زیبایی شناختی خرد آدمی به فراموشی سپرده شود. چنین افرادی متاثر از نظام فکری توتالیتر ناگزیر در برهوت فکری و خاطرات دیرینه خود سیر می کنند بی آنکه چرخشی به سمت تحولات جهانی معاصر داشته باشند در حالیکه عقلانیت انتقادی در دهه های اخیر سازنده تفکر اعتقادی و سیاسی عصر ماست که ارزش مفاهیم مبتنی بر این شیوه اندیشه را مشخص می سازد. مفاهیمی چون فردیت ، نسبی گرایی و احترام به حقوق طبیعی و ذاتی انسان.
هرگاه فرقه مجاهدین را با تحلیل تاریخی و عالمانه به سنجیم به شرایط و روابط و مناسباتی نامعقول و نابخردانه بر می خوریم که برای بررسی بی طرفانه ، علمی و تحلیل سازنده و منطقی آن باید مفاهیم مبتنی بر نقد و انکار را در قضاوت و ارزشیابی دخالت دهیم. این یک واقعیت است که سیستم توتالیتر ، بسته و محدود فرقه رجوی به انجام فعالیت های وسیعی در زمینه بهره گیری نامعقول و غیر انسانی از افراد و کادرهای تشکیلات به ویژه در سه دهه اخیر مبادرت نموده است.
روش ها و شیوه های غیر انسانی و جنایت سازمان یافته متداول در سیستم بسته فرقه رجوی رسم و راه صحیح زندگی ، تعقل و پراتیک سیاسی به شمار می آیند. رهبری و سران فرقه رجوی حماقت های مداوم سیاسی خویش را تحلیل سازنده و امید بخش قلمداد می نمایند. اما نگرش در ابعاد گوناگون بدین فرقه (تشکیلات رجوی) از سوی دیگر موجب آگاهی تازه ای از چگونگی نضج و رشد ایدئولوژی تام گرا و فاشیستی و رفتار معطوف به ترور می گردد.
ادامه حیات و زندگی فرد در تشکیلات رجوی که بی خردیها را عاقلانه جلوه می کنند در واقع نوعی تحمیل است، تحمیل نه تنها به افراد و کادرهای ناخشنود و خواهان دگرگونی در فرقه مذکور ، بلکه به نوع نگاه و نگرش ، شیوه و روش زندگی مبتنی بر تجربه ی عقلانی انسان در دنیای کنونی.
رهبری و سران فرقه رجوی باید به این معنا و مفهوم تعیین کننده پی ببرند که اندیشه ی مثبت و ضد ستیزه جویی در معرفت آدمی و شناخت زمان ما نفوذ بسیار یافته است. این نفوذ تا بدان پایه است که تفکر مبتنی بر نفی تروریسم و خشونت سیستماتیک در همه اشکال و ابعاد آن و در تمامی شئون زندگی انسان مدرن و نیز خرد جمعی بشر نمود عینی یافته است.
ذهن خود آگاه آدمی به خصوص در دهه های اخیر زشتی جنایت و پلیدی و پلشتی ترور و خونریزی بی منطق را به هر بهانه و توجیهی به خوبی و روشنی تشخیص می دهد و نمودها و واقعیت های تلخ و سیاه آن را بی معنی جلوه می کند.
رهبری و سران فرقه مجاهدین باید بدانند که آنان هرگز نخواهند توانست با منطق ترور وحشیانه و لجام گسیخته ، با آتش خمپاره ها و انفجار نارنجک ها ، زندگی انسانها را تباه سازند و از این راه پلید عطش قدرت طلبی خود را سیراب کنند. زیرا خرد آدمی به مثابه نیروی متعالی و آگاهی بخش مرزهای راستی از ناراستی ، مهرورزی از کینه ورزی و عقلانیت از خشونت طلبی را به درستی و روشنی مشخص می کند و از ابتذال تروریسم می رهاند.
فرض اینکه افراد و کادرهای فرقه رجوی که در طی سالیان دراز با اندیشه و رفتار خشونت طلبانه و ستیزه جویانه توجیهی برای زندگی خویش ساخته و پرداخته اند ، توانائی درک مفاهیم مهرورزی و خردمندی و ابعاد زیبائی شناختی آن را داشته باشند ، متاسفانه تصور و خیالی بیش نیست. مگر اینکه دنیای بسته و جامد ذهنیت خود را دگرگون کنند و هسته اصلی آن ذهنیت تاریک را که بر خونریزی و ترور پی ریزی شده است به حاشیه برانند و مفاهیمی چون میهن پرستی ، اندیشه مدرن ، جامعه مدرن ، عمل سیاسی مسالمت آمیز و صلح پابر جا در هر شرایطی را از نو بررسی کنند و محتوای حقیقی آن مفاهیم را باز شناسند. محتوایی که از واقعیت بیشتری برخوردار است و زائیده تجربه ی عقلانی انسان در استمرار تکامل تاریخی خویش است.
آرش رضائی
December 10, 2005

برچسب ها
سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن