اسطوره سازی برای یک مرده

اسطوره سازی برای یک مرده
ایران‎دیدبان
پس از افشای خبر بازداشت رجوی، بقایای او که از ژست‎های قدیس سازی برای رهبر بازداشتی خود طرفی نبسته و بحران عمیق درون تشکیلات پیرامون سرنوشت رجوی را حس می‎کردند، به فکر آن افتادند تا برای مهار این بحران، رجوی را از بلیه ‎های زمینی مصون نشان داده و با ایجاد هاله ‎ای اساطیری، به افسانه پردازی حول شخصیت وی بپردازند.
سلسله برنامه ‎هایی که در اردوگاه اشرف به مناسبت 30 دی برگزار گردید، با این هدف برنامه‎ ریزی شده بود که هر نیرو متقاعد گردد که هیچ نیرویی در این جهان نمی‎تواند به رجوی آسیبی برساند و باز هم با رذالت تمام، عدم لیاقت و آمادگی آنان را بهانه ‎ای برای عدم حضور رجوی معرفی کردند.
انتخاب روز 30 دی (سال‎روز آزادی رجوی از زندان) به منظور القاء نوعی آزادی بود و گروه‎های موسیقی و ترانه، همۀ قطعات را با هدف خنثی‎ سازی تأثیرات انتشار اخبار مربوط به حبس و بازداشت رجوی اجراء کردند که آن آزادی را در این شرایط ، سمبلیزه می‎کرد.
انجام این حرکت از سوی باند حاکم بر مجاهدین، اقدامی کاملاً منفعلانه بود که پس از همه‎ گیر شدن خبر بازداشت رجوی در اردوگاه اشرف به فکر آن افتادند. عملی که یکسره با فرار از واقع ‎نگری و بر تحمیق نیروها و رواج شدید خرافات همراه است.
از آنجا که شیوه ‎ها و روش‎های رجوی و اذنابش بسیار عقب‎مانده و قابل پیش‎بینی بود، دو سال قبل هنگامی که هنوز بازداشت رجوی مسجل نشده بود و به عنوان یک احتمال مطرح می‎شد، دست زدن به اسطوره سازی برای در ابهام نگه داشتن سرنوشت رجوی را در مطلبی با عنوان اسطورۀ گوتزمن پیشاپیش مطرح ساخته بودیم. اما فرقۀ ورشکستۀ رجوی به ‎خاطر ابتلاء به بحران‎های پی در پی و مهار نشدنی، حتی در به ‎کار بردن روش‎های خود نیز بسیار عقب‎مانده است.
بد نیست که با هدف آشنایی بیشتر با اهداف مجاهدین از این اسطوره سازی، بخشی از آن مطلب را دوباره مرور کنیم:
« اما بنا بر شواهد تاریخی و روانشناسی رجوی ،آنچه در حال حاضر وی را به شدت ارضاء می کند،(امروز، بخوانید، نیاز تشکیلاتی مجاهدین) غیبت ناخواسته ای است که می رود تا از وجود یا عدم وجود وی یک افسانه بسازد،همچون حسن صباح که در مقطعی چنین کرد و همچون ملا عمر که هنوز بعضی بر خیالی بودن چنین موجودی باور دارند و همچون پرزیدنت گونزالو که شباهت بسیار غریبی به رجوی داشت و اکنون بخشی از سرنوشت وی را می خوانید:
نخستین تصاویری که از آبیمال گوتزمن پس از دستگیری منتشر شد شگفتی همگان را برانگیخت ، مردی فربه و عینکی که فرمان پلیسی را که می گفت پیراهنش را بپوشد بی چون و چرا اجرا می کرد.
آیا این خپله گیج و منگ که آخرین بار در سال 1979 در انظار دیده شده بود واقعاً می توانست چراغ فروزان راه درخشان باشد ؟ او مرد اسرار آمیزی بود که خود را چهارمین شمشیر کمونیسم پس از مارکس ، لنین و مائو می خواند.
گوتزمن با نام مستعار چریکی پرزیدنت گونزالو خود را به صورت نیمه خدای یک جنبش سیاسی که شبیه کیش های مذهبی بود در آورد ، هاله افسانه ای که از شکوه ، فره و شکست ناپذیری گوتزمن را فرا گرفته بود مانع از آن می شد که حامیانش او را با دیگر انسان های میرا مقایسه کنند.
شاید مردم آمریکای لاتین چه گوارا را الگوی یک چریک بدانند اما گوتزمن او را به عنوان فردی خودنما مردود می شمرد ، وانگهی چه گوارا فاقد خونسردی گوتزمن در کشتار زنان و کودکان بی گناه بود.
هر چند بی رحمی این تروریست پرویی جای هیچ شک و شبهه ای ندارد ، ولی افسانه های دروغینی که درباره او پرداخته شده احتمالاً بیش از آنکه گویای شخصیت خود او باشد بازگو کننده رؤیاهای افراد فلک زده ای است که او را تقدیس می کنند و او را به عنوان یک جنگجوی فیلسوف ارج می گذارند.
اما وی بیشتر بهترین نوشته هایش را بی شرمانه از مائو سرقت کرده است ، به عنوان یک جنگجو نیز هر چند به نظر می رسد گوتزمن از بابت صادر کردن فرمان زشت ترین بی رحمی ها ابداً دچار عذاب وجدان نباشد ولی هیچ کس نمی داند که آیا خود او هرگز کسی را کشته است یا نه.
آبیمال جوان فرزند نامشروع زن و مردی از اهالی مرکز استان آرکیپا بود که نه خانواده مادرش و نه خانواده پدرش که یک بازرگان متعلق به طبقه متوسط بود او را پذیرفتند ، آشنایانش او را به صورت پسری به یاد می آورند که همه هم و غمش کتاب خواندن بود.
در 10 سالگی از دست پلیس هایی که سرگرم شکستن یک اعتصاب بودند کتک خورد و در دوران دانشجویی زیر نفوذ یک فیلسوف کمونیست و نقاش قرار گرفت که استالین را به اندازه کافی انقلابی نمی دانست.
در سال 1962 گوتزمن در دانشگاه هوامانگا در ایالت آیاکوچو به تدریس فلسفه مشغول شد و از منصب استادی خود برای القای اندیشه های خویش در دانشجویان بهره جست، انقلاب فرهنگی مائو که گوتزمن شخصاً آن را تجربه کرده بود تأثیر عمیقی بر وی گذاشت.
به گفته روزنامه نگاری به نام گوستاوو گوریتی در مرحله ای اسیر این باور شد که نه تنها یک رهبر قابل است بلکه مسئولیتی ملی و جهانی دارد ، محققان درباره استعدادهای نظری گوتزمن با هم اختلاف دارند ولی همگی او را سازمان دهنده برجسته ای می دانند که جذابیت و دقت فوق العاده ای دارد.
گوتزمن تا پیش از دستگیری با زیرکی، تبلیغاتی به راه انداخته بود که این احساس را ایجاد می کرد که گویی راه درخشان در همه جا حضور دارد ، عدم اطمینان از بابت مرده یا زنده بودن او بر ابهتش می افزود. »
ابتکار دیرهنگام اسطوره سازی، در حکم مسکّنی است که برای مدتی کوتاه بحران بازداشت رجوی را التیام خواهد بخشید. اما تا آنجا که به واقعیت مربوط می‎شود، پس از این حضور و عدم حضور رجوی بحران آفرین خواهد بود. رجوی حتی اگر آزاد هم شود، پس از این نخواهد توانست ذره ای از ورشکستگی دار و دسته ‎اش را جبران کند. از این رو باید گفت رجوی مرده است، حتی اگر از وی اسطوره بسازند.

برچسب ها
سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن