مجاهدین خلق

سند ماندگار

سند ماندگار
علی قشقاوی
در تاریخ همیشه لحظه ها و سرفصلهایی در رابطه با جریانات سیاسی وجود دارد ماندنی و جالب توجه هستند. چنین پدیده های با گذشت زمان خودشان را با مفهوم تر، ظریفتر و قابل تامل تر نشان میدهند و هر چه از دور به آن نگاه دوخته شود، تاسف انگیزتر، یا جلب کننده تر است. همه اتفاقات و حرکتهای که در تاریخ بعنوان کارنامه سیاه ماندگار میشوند، محصول سیاست های غلط و ناسنجیده گذشته مسئولان آن جریانات میباشد که در نقطه ای از زمان خودش را بصورت کارنامه سیاه بروز میدهد. اینچنین است که بعد از انتشار گزارش اول دیده بان حقوق بشر تحت عنوان خروج ممنوع در رابطه با نقض حقوق بشر در داخل مناسبات مجاهدین در تاریخ می 2005، پر واضح است، سازمان مجاهدین در عرصه سیاسی گویا ضربه غیر قابل تصور دریافت کرده بود. سازمان همیشه در تحلیلهای خود، در رابطه با نقض حقوق بشر در درون مناسبات خود، عواقب و بازتاب آن را در عرصه سیاسی فقط در حد یک واکنش معمولی از طرف مخالفان خود و تنها سیاه کردن چند کاغذ و قلم نام میبرد.
با این توجیه برای بقایای خود آن را بی اهمیت جلوه می داد تا از این طریق به مخالفان سیاسی خود نشان دهد، دستش برای ارتکاب به هر جنایتی بطورعلنی، تحت عنوان مبارزه باز است تا بتواند آنها را به راحتی سرکوب کند. از این طریق فضای پاسیو به مخالفان خود القاء میکرد به خیال خود آنها را ناامید کند تا دست از مقاومت بردارند. در این رابطه خاطرات بسیاری از افراد جداشده از فرقه رجوی وجود دارد که خواندنی هستند. سازمان بعد از دریافت گزارش پر سر و صدای دیده بان حقوق بشر، ابتدا چنان دست و پایش را گم کرده بود که تا ماهها، تمام کارهای خودش را تعطیل کرد و بقول خودش فقط برای دفع کردن آثار زیان بار و غیر قابل جبران آن پرداخت. سازمان مجاهدین در خیال خودش فکر میکرد، میتواند با این هیاهو از زیان آن بکاهد اما با توجه به تمام تلاشها و تهدیدات نه تنها نتوانست از آثار آن بکاهد بلکه با این کار، مخالفانش را جسورتر کرده است و برای آن متحمل هزینهای بسا گزافی شد.
سازمان برای بی تاثیر جلوه دادن این گزارش برروی افکارعمومی، بعنوان مثال: ابتدا تمام نفرات و هوادران سابق خود را که در دهه های قبل، بقول خودش با هزینه های خود به اروپا فرستاده بود، به سراسر دنیا از جمله به آمریکا گسیل داشت تا از زبان این افراد که پیش از یک دهه به فراموشی سپرده شده بودند، بگوید کسی را در زندانهای خودشان و زندانهای عراق زندانی نکردند. افرادی که با دیدبان حقوق بشر مصاحبه کردند، دقیقا قسمتی از حرفهایشان این بود که سازمان نفرات خودش را به اروپا اعزام کرد و مخالفان سیاسی خود را به زندان. در این رابطه آنها با مجاهدین هم نظر بودند. اما سازمان مجاهدین دست خودش را آنچنان خالی دید که چیزی غیر از این برای بازی نداشت. سازمان در گزارش اول دیدبان حقوق بشر قفل شده بود طوری که برای در آمدن از این تنگنای سیاسی بر شدت اتهام به شاهدین گزارش افزود تا جایی که تهیه کنندگان گزارش و سازمان دیده بان حقوق بشر را مزدوران رژیم معرفی کرد.
درهمان زمان آقای گری سیک مدیر دیدبان حقوق بشر در امور خاورمیانه در طی مصاحبه با خبرگزاری ها صحت گزارش را دوباره تاکید کرد. بازهم مجاهدین تنها راه را فقط در اتهام زنی دیدند. سازمان دیده بان حقوق بشراز محتوای این گزارش، صدرصد مطمئن و موافق بود. اگر غیر از این بود، آن را انتشار نمی داد.
اما من بعنوان یک ایرانی و بعنوان یکی از شاهدین این گزارش، از سازمان دیده بان حقوق بشر انتظار دارم به آن جنبه های که در این گزارش کمتر توجه شده و برای مردم ایران ناپیداست، بیشتر پرداخته شود و آن را بیشتر بشکافد. چون با توجه به تهیه این گزارش، مردم از سازمان دیده بان بعنوان سازمان مستقل و بی طرف، صرف نظر از جنبه های سیاسی که مجاهدین در گرداب آن اسیرند، انتظار دارند، چیزی از آنها برای آگاهی و اطلاع رسانی پوشیده نماند.
چرا گزارش دیدبان حقوق بشر دوباره منتشر شد؟
سازمان دیده بان برای دفع کردن عوام فریبی مجاهدین و برای پاسخ به آنهایی که از محتوای این گزارش در ابهام بسر میبردند و آن را اقدامی عجولانه ارزیابی میکردند، یک بار دیگر حضورا با شاهدین این گزارش به گفتگو نشست تااینکه مدتی بعد در تاریخ 17/2 /2006 منجر به انتشار گزارش دوم و رسوایی بیشتر برای سازمان مجاهدین شد. این بار سازمان مجاهدین برای جلوگیری از رسوایی بازهم بیشتر فقط سکوت را ترجیح داد. چون از تجربه قبل میترسید. می ترسید با شلوغ کاریهای بیشتر منجر به انتشار گزارش مشابه برای بار سوم شود.(البته دور از انتظار نیست) چون سازمان به خیال خودش فکر میکرد همه جنایت هایشان را میتواند با خودکار و کاغذ سیاه کردن، شوهای تلویزیونی و اتهام زنی توجیه و پاسخ دهد. اما این بار به این نتیجه رسید که مسئله جدی تر از آن است و این کارها بیفایده است. سرانجام گویا سازمان تلویحا این گزارش را پذیرفت و دم برنیاورد.
دادن اطلاعیه سازمان مجاهدین تحت نام کمسیون خارجه شورای ملی مقاومت در رابطه با این گزارش، فقط برای شیره مالیدن سرآقای هزارخانی و امثال اوست. چون محتوای این گزارش به سالهای اشاره دارد که آقای هزارخانی و دوستانش به عراق موسوم به اشرف برده میشدند و از نزدیک در جریان افراد ناراضی بودند. ولی به خاطر عقب نیافتادن حقوق ماهانه، جرات نداشتند کوچکترین اعتراضی در این رابطه بکنند تا جایی که شریک جرم مجاهدین شدند.
اما سئوال اساسی اینجاست که آیا فقط پذیرفتن این گزارش از طرف مجاهدین به تنهایی کافی است؟ یا این که برای اثبات آن باید اقدامات عملی انجام داد؟
اگر من بجای سازمان و رهبران آن بودم، بعد از این همه رسوایی، انزوا، خیانت و جنایت، تسلیم واقعیت های سرسخت امروز میشدم.
بعنوان مثال در اولین اقدام:
1- ارتش منحل شده را یک بار دیگر منحل و آن را اعلام بیرونی میکردم.
2- حق انتخاب را به افراد مسخ شده واگذار میکردم.
3- نفرات را وادار به آموزشهای فرقه گرایی نمی کردم.
4- انسانها را با اجتماع قطع نمی کردم.
5- عواطف نابوده شده در درون آنها را به آنها بر میگردانم و اجازه میدادم آنها بدون حضور نفر ثالث با هر کسی که میخواند، ملاقات کنند.
6- وسایل ارتباط جمعی در اختیارشان قرار میدادم.
7- در یک جمعبندی به اشتباهات گذشته بعنوان کارنامه سه دهه اعتراف میکردم.
8- در خواست بازخواست شدن خود را از طرف کسانی که از سازمان شاکی هستند، میدادم.
این راهی است ترا گریزی نیست خواه پند گیر خواه………….

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا