مجاهدین خلق

انزوای روز افزون خشونت طلبان

انزوای روز افزون خشونت طلبان
ایران دیدبان
دار و دسته های خشونت طلب که در مسیر مبارزه شان با نظام ایران ، خشونت و تروریسم را تبلیغ می کنند ،که در رأس آنها گروه تروریستی مجاهدین قرار دارد ، روز به روز از هیمنه و جنجال آفرینی شان کاسته می شود و هر سال که می گذرد، اقدامات بیشتری از جانب سایر گروههای سیاسی و بخصوص ایرانیان مقیم خارج از کشور در مخالفت با خطوط غیر انسانی و زشت آنها صورت می گیرد تا جایی که به انزوا و ایزوله شدن کامل آنها و محدود شدن آن به چند بحث و جدل اینترنتی بین خودشان خلاصه شده اند.
یکی از کسانی که این انزوا و بیچاره گی را گاه و بی گاه بیان می کند علی ناظر (سردبیر سایت دیدگاه که ماهی یک بار قهر می کند ) است،که همواره حرفهای جالب و شنیدنی از درون این اپوزیسیون مدعی (که سر و ته خودش را نمی تواند جمع کند و ادعای جهانشمولی دارد!) در سایتش می گذارد.
اما از آن جالب تر ، آه و فغانهای یکی از هواداران مجاهدین به نام زهره محسنی پور است که در سایت قدرخواه درج شده است و یک سره از انزوای دار و دسته رجوی در میان ایرانیان خارج کشور نالیده است و بر اساس تعالیم فرقه ای رجوی ، نه خود را مقصر دانسته و نه ضرورتی دیده است که نقدی و نگاهی به گذشته خود داشته باشد ، بلکه سایرین (جملگی )را تخطئه نموده است و حتی به علی ناظر گفته است که آه و ناله بیخود راه نیندازد.
در بخشی از این مطلب با عنوان آقای ناظر،شما دیگر چرا؟ محسنی پور می نویسد :
درددل شمارا در سایت دیدگاه که غرغرهمیشگی تان است ، خواندم. بسیاردردناک ولی در عین حال واقعیت بود، نه چیزی کمترونه چیزی بیشتر. همانطورکه خودتان درنوشته تان اذعان داشته اید ، درددلتان، حاوی دومورد بود، یکی تحلیل شما از تلاشهای قدرتهای اروپایی و آمریکا برای برون رفت از بحران مذاکرات هسته ای با رژیم تحت عنوان یک اتوبوس مشوق و دیگری شکوه از دست ایرانیان خارج نشین تحت عنوان توریست های سیاسی . بله ، اگرچه ،آنچه که دل شمارا به درد آورده است ، بسیار اسفناک است ولی آن را چاره ای نیست.
آقای ناظرعزیز، برای من جای شگفتی بود که شما دیگر چرا ؟ حرفهایی از این قبیل که چرا بین اپوزیسیون همبستگی نیست و یا اینکه چرا وقتی طرح از بین بردن یک نیروی سرنگون طلب ریخته می شود و به آنها حمله می شود ، دیگران سکوت می کنند ، بیشتر شبیه به لطیفه و جک شده است. مطمئنا شما تازه ازایران نیامده اید و سالهاست که ایران را ترک کرده اید و این سالها کافی بوده تا بتوانید به این نتیجه برسید که این همبستگی غیرممکن است و غرغرهای شما هم راه به جایی ندارد…
برای این گروههای مدعی سرنگونی ، حفظ و اشاعه اصول عقیدتی و سیاسی شان بسیار مهمترازمسئله ایران وملت تحت ستم ایران است؛ اینکه اصول فکری آنان چه می خواهد و چه می گوید، اینکه حکومت سلطنت باشد یا جمهوری،لائیک باشد یا غیرلائیک، سوسیالیستی و خلقی باشد یا غیرآن. اینان حتی از این نکته غافلند که ابتدا باید این سرزمین آزاد شود تاسپس برسر سیستم آن جنگ نمایند… اینان نه تنها خود را متعهد به ایجاد یک جبهه همبستگی و حمایت از همدیگر ( سایر نیروهای اپوزیسیون ) نمی دانند بلکه از هرفرصتی برای کوباندن همدیگر و بالاخص نیروهای مجاهدین خلق و شورای مقاومت ، بهره برداری کرده وجالب این است که دراین راه دقیقا پا جای پای رژیم می گذارند…
واقعیت امراینست که تا فردی از من خویش نگذشته باشد ، چگونه می تواند ادعای مبارزه برای یک خلق یاملت و تلاش برای استیفای حقوق دربندماندگان را بکند. همین حکم در مورد گروههای سیاسی که مجموعه ای از افراد هستند نیز صادق است. پس می بینید که درد چیز دیگری است. ایکاش اینها در هر عملکرد شان به خویشتن خود مراجعه می کردند که آیا واقعا حرکت آنان در جهت رهایی ملت ، از این همه ظلم و جنایت است یااز روی منیت و حسد و عقده! اینست که من شخصا به این نتیجه می رسم که به نق نق زدنهای من و شما ، هیچ همبستگی ای ایجاد نخواهد شد…
این آقایان برسرخانه و زندگی ، درکنارزن و فرزندو سایر خویشان ، مسافرت لازم برای تمدد جسمی وروحی وبرخورداری از سطح یک زندگی بدون دغدغه وغیره در جای خود نشسته اند وبه بحثهای ایدولوژیک وروشنفکری وقت می گذرانندو هر از چندی هم اظهاروجود کرده و اعلامیه ای صادرمی کنند، غافل ازاینکه با این شیوه ، هرگز نخواهند توانست در دل توده های تحت ستم ملت ایران نفوذ کنند. من نیز همچون شما ، به ایجاد یک جبهه همبستگی بین کلیه نیروهای سرنگونی طلب معتقد هستم. اما می خواهم بگویم که به همان دلیل که ذکر کردم، این امر امکان ناپذیراست و بهتراست که من و شما و امثال ما دیگر دست ازغرغرکردن وناله وشکوه بردارند.
در بخشی دیگر، محسنی پور از بی اعتنایی ایرانیان خارج کشور نسبت به فرقه های خشونت طلبی مانند مجاهدین نالیده و تحولات مثبت اجتماعی را به استهزاء گرفته و یأس خود را به نمایش می گذارد و می نویسد :
واما توریستهای سیاسی
ازایرانیانی نوشته بودید که سالها پیش ، جانشان درخطربوده و با توسل به قانون پناهندگان سیاسی ، درخارج از ایران سکنی گزیدند و اینک دیگر در معرض خطر نیستند و هرتابستان ، چمدان سفررا به مقصد ایران بسته و به توریستهای سیاسی به قول شما تغییرشکل داده اند و آیا و مگر و…
آقای ناظر، من براین باورم که این افراد، با مفتخوری و بهره جستن از خون جوانان پاکباخته راه آزادی و رهایی خلق ، وصف پناهنده سیاسی را به سرقت بردند و با تمسک به آن ، در خارج از مرزهای ایران به تباهی کشیده شده ، در امنیت و برخورداری از کمکهای دولتی به پناهندگان سیاسی ، به نان و نوایی رسیدند. اینان آنچنان درسایه ای از جهل و نادانی ،به خوابی عمیق فرورفته اند، که بیداریشان به این زودیها بعید می نماید و یاچنان در لجنزار امیال حیوانی ، فرو رفته اند که خلاصی شان از آن محال به نظرمی رسد و در نتیجه ، نسبت به آنچه که بر دیگران می رود ، بی تفاوت هستند…
می بینیم که چنین افرادی در هرزمانی یافت می شوند ، فقط ممکن است آمارو ارقامشان متفاوت باشد. تنها راهی که برای ما متصور است ، مبارزه اصولی با فقرفرهنگی و ترویج اصول اخلاقی در جامعه است که آنهم فقط زمانی می تواند عملی شود که آموزش و عملکرد فرهیختگان و پیشگامان جامعه ، الگویی صحیح و اخلاقی ، به دوراز حقد و کینه ورزی و حسد به ملت ارائه دهد. درجایی که روشنفکران و فرهیختگان چنین به هم می تازند ، از مردم عادی چه توقعی می توان داشت.
 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا