مجاهدین خلق

رجوی و چهل دزد بغداد!!

رجوی و چهل دزد بغداد!!
جمشید، بیست و نهم مارس
چطور این همه سال زندگی و امکانت به هدر رفت؟ چرا اینطور اعتماد مطاق کردم؟. این را فقط به خاطر جنبه شخصی آن نمی گویم بلکه امکانات و انرژی تلف شده میتوانست در راه بهتری برای رسیدن به آزادی و استقلال ایران مصرف بشه. خیانت به اعتماد تا این حد؟ نتیجه همین است که در ایرانیان امروز میبینیم! اولین آموزش سازمان این است که یکبار که تصمیم گرفتی بس است دیگر خودت را باید به سازمان بسپاری و دیگه احتیاج نداری که خودت فکر کنی بعد از این دیگه سازمان تصمیم میگیره!
پروسه جدا شدن از سازمان بسیار دردناک هست و هر چه صادقانه تر به طرف سازمان رفته باشی پیشتر رنج میبری. وقتی به سازمان اعتماد مطلق داری و سالها بعد طی یک پروسه میبینی که سازمان اونی که تو قکر میکردی و اونی که بهش تظاهر میکرد نیست ضربه روحی خیلی سختی میخوری. یاد شهدا – خواب دیدن ها – گریه ها – تنهای ها – شک کردن به خود – بیگانگی با محیط اطراف که سالها از آن دور بودی و آن را طبق آموزشها تحقیر میکردی و… سالها طول میکشد که بتونی دوباره تعادل خودتو پیدا کنی.
تعداد جدا شدگان از سازمان بسیار بسیاربیشتر از تعداد کسانیست که هنوز در کنار مجاهدین مانده اند. با چند نفری از آنان که صحبت کردم هر کدام دل پر خونی از نامردمی و خیانت سازمان به ارزشهای انسانی دارد بعضی بسیار وحشتناک که منجر به از دست رقتن جان و تباه شدن زندگی چندین نفر شده ولی همه سکوت کرده اند و ابراز عمومی آن را به پس از سرنگونی رژبم حواله میدهند چرا که از این واهمه دارند که مورد سوء استفاده رژیم قرار گیرد و به آنها هم مارک مزدوری رژیم و خیانت زده شود. چماقی که بالای سر همه هست و خود من هم ان را باور داشتم و بخاطر تبلیغات شدید سازمان روی خیانت چند نفر که به طرف رژیم رقتند هر صدای معترضی را در مقابل سازمان به وزارت اطلاعات رژیم نسبت میدادم. ولی این هزاران جدا شده که دل بسیار پری از اعمال ضد انسانی سازمان دارند نه مزدور رژیم هستند و نه خائن. سازمان/رجوی به همه ما خیانت کرد.
اگر سیستمی انسانی وانقلابی دمکراتیک در سازمان جاری بود رجوی هیچوقت امکان اینکه برای خود ولایت مطلقه فقیه (انقلاب ایدئولوژک ) در سازمان تآسیس کند نمیاقت و تا حالا یا تسویه شده بود و یا هیچگاه به انحراف کشیده نمیشد. ولی با نبود چنین سیستمی – مکانیزمی برای کنترل جاه طلبی لجام گسیخته رجوی نبود واو تا به دانجا پیش رقت که با ایجاد توهمات و خراقات مذهبی خود را متصل به غیب و مریم را قادر به معجزه آنهم بخاطر کشف رجوی در پاریس به عنوان رهبر ( نه به معنی رایج آن بلکه رهبر به معنی امام و ولی مطلق که اطاعت از او بر همه واجب هست و رد او حکم خیانت و مستحق اعدام که بخاطر بخشنده و مهربان بودن رهبر!! تبدیل به حبس میشود تا محکوم بعد از تحمل درد ازوله شدن و تحقیر دوباره به سوی رجوی بازگردد ). در این ایدئولوژی جدید سازمان مبارزین مجاهد انسانهای آلوده و کـثیقی هستند که هر روز باید به گناهان خود در جمع اعتراف کنند و از رجوی التماس بخشش بکنند. این اعترافات هر چه جنسی تر و کثیف تر باشد بیشتر مورد تشویق قرار میگیرد و به آن شیرجه زدن در افشای خود میگویند!! و این گناهان را باید نوشته و به دست سازمان بدهند تا سازمان همیشه چماقی برای سرکوب اعتراضات اهتمالی او در آینده داشته باشد. درک مقام رجوی برای مبارزین مجاهد با هر سابقه زندان و سالیان دراز مبارزاتی امکان پذیر نیست و تنها راه این است که دست به دامن مریم رجوی صاحب معجزه شده و سر به پای مبارک او سائید تا به مسعود رجوی رسید و لیاقت اطاعت و پیروی از او را بدست آورد و گر نه طعمه رژیم و خائن میشوی و……
البته همه ما تا ابد به رجوی بدهکاریم و همه هستی را باید فدای رجوی بکنیم. در مقابل رجوی این اقتخار را به ما میدهد تا در راه او جان بدهیم و به بهشت برویم!!! ولی حق جواب خواستن از رجوی را نداریم چرا که این طلبکاری از رهبری و خط قرمز!!
بسیاری از هواداران و یا عضو جدید خیلی از این مقولات به اصطلاح ایدئولوژی جدید (انقلاب ایدئولوژک ) را نمیدانند و سازمان همیشه در ترس ارتباطات بدون کنترل سازمان بین اعضا و هواداران بسر می برد. و به اسم محفل و خوردن حق رهبری و ظلم به رهبری جلو آن را میگیرد. اینها برای جذب هوادار از زندگینامه شهدا استفاده میکنند بجای اینکه ایدئولوژی جدید سازمان را و حقوق اعضاء را در تشکیلات به آنها توضیح دهند. افراد فقط به خاطر اینکه این سازمان را انقلابی و اسلامی می شناسند و تحت تاثیر زندگینامه شهدا و ارتباط خانوادگی داشتن به این سازمان می پیوندند نه شناخت ایدئولوژی جدید سازمان و از روی آگاهی. سازمان به مرور و در دستگاه روانی خاص خود مقولات ایدئولوژی که چیزی جز پرستش مقام رجوی نیست به اقراد تلقین میکند. جدیدا هم بعد از سرنگونی صدام بعضی از جدا شدگان ادعا میکنند که سازمان حتا به اسم کار و پول و بعد از مدتی رفتن به اروپا آنها را به عراق کشانده و بعد از جدا شدن آنها جلوگیری کرده.
بر عکس سازمانهای دیگر و از جمله مجاهدین اولیه که همیشه در تلاش برای تبلیغ ایدئولوژی خود و شناساندن آن به مردم بودند و جزوات آموزش ایدئولوژی را با سختی زیاد روزها دست نویسی میکردند تا بین مردم و هواداران پخش کنند. سازمانی که اکنون از امکانت بسیار زیاد تبلیغاتی روزنامه و تلویزیون سا تلایت و رادیو و سایتهای اینترنت و… برخوردار هست و سالانه مبا لغ هنگفتی خرج تبلیغات میکند تا به حال در این 25 سال حاضر نشده ایدئولوژی جدید خودش را به خلق قهرمان توضیح دهد و تبلیغ کند و مثلا فیلم نشستهای دیگ – عملیات جاری و… پخش کند تا خلق قهرمان ببیند رجوی به کجا رسیده است! ولی مگر جرآت دارد؟. این ایدئولوژی جدید فقط پشت درهای بسته در قضای کنترل شده ویکطرقه بدون بحث و برسی قابل آموزش هست و بیان بیرونی آن از طرف اعضاء خیانت محسوب میشود!!! و بعد از آموزش آن هر گونه شک و تردید در ان مسئله دار شدن محسوب شده و مخطی تنزل رده شده و باید دوباره سر سپردکی خودش را به رهبری به اثبات برساند. در بیرون فقط تبلیغ مقام و جایگاه رجوی(ها) و پخش سخنرانیها مجاز هست.
بیژن نیابتی در تشریح ایدئولوژی جدید مجاهدین چند سالیست ک هر چند ماه یکی دو صفحه نوشته که وقتی در مورد آن از مسئولی سئوال کردم نیابتی را روشنقکری بیکار توصیف کرد و بدترین توهین در مجاهدین روشنفکر بودن هست چرا که تفکر و تحقیق و خلاقیت ممنوع و خوردن حق رهبریست. گر چه نوشته های نیابتی بسیار ناقص و در مورد خیلی مسائل و بندهای مختلف لنقلاب ایدئولوژی سکوت کرده و بیشتر توجیه و تئوریزه کردن اعمال رجوی است تا یک برسی علمی لنقلاب ایدئولوژیک. ولی در همین نوشته ها مسائلی هست که سازمان را نگران میکند مثل گقتن اینکه دلیل اصلی دادن مواضع کلیدی به زنان تثبیت رجوی در رهبری و کنار زدن رقیبان احتمالی و سرکوب آنها و نه این کشف جدید رجوی و ایدئولوژی جنسیت و اینکه زنان پیشتر از کارگران استثمار میشوند و بنابر این موتور محرک لنقلاب هستند و باید مواضع کلیدی سازمان را در دست بگیرند البته بجز مقام رهبری که تا ابد از آن آقای رجوی هست!!!!! و مارکسیستها چون هنوز کارگران را موتور انقلاب میدانند عقب و گمراه هستن و رجوی سالهای نوری از آنها جلوتر هست.!!! و یا اینکه نیابتی به شکنجه صدها نفر بدستور رجوی اشاره دارد گر چه نیابتی آن را به اسم یاقتن نفوذی رژیم توجیه میکند و فراموش میکند که نقض حقوق بشر به هر بهانه ای محکوم است.
پشت درهای بسته میگقتن وای اگر روزی زنان جهان پی به ایدئولوژی مریم ببرند چه انقلاب عظیمی رخ خواهد داد. حتمآ مریم به دولتهای جهان رحم کرده که تا حالا جلوی این انقلاب را گرفته.! آقای رجوی تحمیق کردن اعضاء که به شما اعتماد کرد ه اند در پشت درهای بسته در یک سیستم روحی روانی و یک پروسه طولانی هنر نمی باشد. اثبات نظریات در یک فضای آزاد و دمکراتیک و پراتیک مبارزاتی کار را برای شارلاتان ها سخت میکند. بر ای همین هست که رجویها از گقتگوی آزاد و جواب دادن نه تنها با مردم بلکه حتی با اعضاء سازمان قرار میکنند.
شاید دور از واقعیت نباشد اگر گفت که بیشتر از 60% انرژی سازمان صرف کنترل اعضاء میشود از جمله تغقیر مداوم سازماندهی- نشستهای مداوم تشکیلاتی برای بازخواست از افراد- جلسات غسل برای اعتراف – نشستهای عملیات جاری –جلسات دیگ – و گزارش نویسی مداوم – ایجاد کار بیهوده برای سرگرم کردن اقراد و… و 40% بقیه انرژی و امکانات صرف تبلیغات میشود. و به این میگویند مبارزه شبانه روزی و بخاطر این از همه طلبکارند!!!!
اگر به دنبال سیاستمداران غربی دم از نقض حفوق بشر میزنند برای گرفتن حمایت از سازمان و رجوی است و نه حمایت از حقوق بشر مردم ایران و محکوم کردن رژیم. برای سازمان حقوق بشر – دمکراسی – پولاریسم – سکولاریسم – آزادی بیان – ووو اینها فقط وسایل هستند که با استقاده از آنها میتوان از غربیها برای رجوی حمایت گرفت و گر نه سازمان هیچ اعتقادی به این مقولات ندارند و حمایتی از مردم ایران که اسمی از رجوی و یا سازمان و یا شورا نبرد هیچ ارزشی برای سازمان ندارد.
آیا باور میکنید که در این عصر آگاهی بشر چنین سازمانی بوجود بیاید؟ بله تنها در شرایط سرکوب و کشتار  رژیم خمینی و در زیر سایه دیکتاتوری صدام در بیابانهای عراق این امکان هست. و این را هم سازمان به اسم اینکه در آنجا جامعه بی طبقه توحیدی ایجاد کرده در بین هواداران تبلیغ میکرد تا آنها را تشویق به رقتن به عراق بکند. و به نیروهای مارکسیستی سرکوفت میزد که سازمان به درجه ای از نفی طبقاتی و استثمار رسیده که شما در آرزو هم به آن نخواهید رسید.!!
این سازمان سالهاست که هیچ ایمانی به تکیه به حمایت مردمی ندارد و دیگر حتا سعی هم برای جلب این حمایت نمیکند. همه حمایتها جعلی و ساختگی ست و درست کردن ارقام. سالها پیش افراد را مجبور به تماس با فامیل و جلب آنها برای پیوستن به سازمان میکرد ولی دیگر آن هم اثر ندارد. در خارج کشور هم همینطور. مثلا حتا یکی از این انجمنها که گاهی سازمان از آنها در تبلیغات عمومی نام میبرد حقیقی نیست. صدها انجمن و کانون و.. مثل انجمن زنان – متخصصین – و کلا – اقلیتهای مذهبی – استادان – دکتران..وغیره. ایرانی – ایجاد کرده که فقط برای تماس با سیاستمداران و شخسیتهای غربی جعل شده اند که به این عنوان با آنها تماس گرفته و درخواست حمایت از رجوی به بهانه حمایت از حقوق بشر در ایران نمایند. مثلا بعضی افراد رئیس چند انجمن هستند که همه جعلیست. در تماس گاه معمولا اسمی از سازمان و رجوی نمی برند مگر اینکه طرف تمام متن را بخواند در این صورت سازمان و رجوی را رهبر دمکراتهای طرفدار حقوق بشر و آزادی معرفی میکنند که حمایت اکثر مردم ایران و سازمانهای سیاسی مخالف رژیم ر ا به اسم شورای ملی مقاومت دارا میبا شند.!!!! از عدم حظور دیگر نیروهای مخالف دمکراتیک و انقلابی در پی سیاستمداران قدرتهای غربی استقاده کرده و خود را تنها سخنگوی خواستهای مخالفین رژیم ایران و مردم ایران جا میزنند.
ولی فقط انجمن های جعلی نیست که برای گرقتن حمایت برای رجوی مورد استقاده قرار میگیرد افراد سازمان از اسم و آدرس ایرانیان بدون آگاهی آنها برای تماس با سیاستمداران و شخسیتهای غربی استفاده میکنند. مثلا از جانب آنها نامه و اطلاعیه و یا دعوت به جلسات و تظاهرات و… مینویسند و یا حتا با تماس تلفنی از سیاستمدار یا شخسیت به اسم و آدرس آن ایرانی وقت ملاقات میگیرند و در روز ملاقات به آنجا رفته و میگویند که ایرانی که به اسم او وقت گرقته اند مریض است و از آنها خواهش کرده بجای او به ملاقات بیایند چون موضوع مهم است و… بعد از او امضاء حمایت میگیرند. اینکار غیر قانونیست ولی سالهاست اینکار را میکنند. برای پیدا کردن اسم و آدرس ایرانیان را از اسامی آبونمان نشریه مجاهد و از ایرانیان به بهانه های دیگر و یا حتا از لیست دفترچه تلفن پیدا میکنند. بارها این لیست سازی ها را دیدم حتا از اسم و ادرس افراد هوادار گروهای دیگر هم به عنوان حامی مجاهدین استفاده میکنند!!. البته اگر بدانند طرف فعال هست و ممکن هست خودش با آن سیاستمدار برای گروه خودش در تماس باشد اسم او را در لیست خط میزنند. این اگر دزدی و خیانت نیست پس چیست؟
اصل مهم تعداد امضاء هاست نه اینکه طرف سازمان را بشناسد و حمایت واقعی کند. برای همین هم هست که گر چه در بعضی پارلمانها سالهاست که مثلا از اکثریت اعضاء آن در حمایت از سازمان امضاء گرقته اند ولی در همان پارلملن در موقع رای گیری به تروریست بودن مجاهدین رای میدن!!!!
اینطور هست که همه چی در سازمان جعلی و دروغ و تبلیغات کذب هست ولی عجبا حتا همان مسئولان که میدانند که واقعی نیست این پیروزیها را به هم تبریک میگو یند وجشن میگیرند!!! و البته خیلیها هم نمیدانند و باور میکنند!!
در تماسهای انترنتی پست الکترونیکی که دیگر هیچ حدی در جعل ندارد. هزاران آدرس اینترنتی درست کرده و دها هزار نامه را چند نفر در چند کشور در پایگاها و دقاتر سازمان نوشته و از کافی نتها و مکانهای مختلف به سیاستمدار مورد نظر میقرستند.
گر چه تاثیر همه اینها بسیار ناچیز است ولی برای سازمان فقط تبلیغات مهم است و شکل ظاهر. رجوی سالهلست که ایمانی به خلق و حمایت مردمی ندارد. خودش میداند در باطن سازمان همه چی جعلی ست. او سالهاست منتظر اتفاقیست که با استفاده از آن بتواند به قدرت دست یابد و تشکیلات را هم برای آن روز لازم دارد که دیگران را کنار بزند.
شورای ملی مقاومت اسمی پیش نیست و اکر هم کسی شک دارد آنها را تشویق میکنم چند روزی به این دفاتر شورا سر بزنن و از نزدیک نظاره گر چگونگی فعالیت این شورا باشند. مگر سازمان منت سر دیگران نمی گذارد که ما وسایل مبازه با رژیم را در شورا در اختیار شما میگذاریم! بروید و ببینید شورای وجود دارد؟ یا همه چیز در دست مجاهدین هست و شورا ققط یک اسم برای تبلیغات دروغ دمکرات بودن و بزرگ کردن مجاهدین هست.
برای تظاهرات و کنسرتها هم سالهاست که رقم سازی میکنند و آن تعدادی هم که جمع میشوند به زور پول و مخلوطی از ایرانیان و دوستان خارجی آنها و یا دانش آموزان و پناهندگان غیر ایرانی که به خرج سازمان به این تظاهرات کشیده میشوند. مثلا شاید شما هم دیده باشید که سالهلست که گروهی افراد بازنشسته مسن مسیحی از کلیسائی از انگلیس در تظاهرات با پرچم کلیسای خود شرکت میکنند که تمام مخارج مساقرت و هتل و غذا و حتا پول تو جیبی آنها را سازمان میده و آنها خوشحال از اینکه گویا برنده بلیط بخت آزمائی شده اند سالی چند بار به مساقرت کشورهای مختلف رفته و چند ساعتی در تظاهرات شرکت میکنند و چند روزی گردش و تازه فکر میکنند به بشریت هم خدمت کرده اند و باعث نزدیک شدن ادیان و پشرفت صلح شده اند!!!!!
لکه سیاه دیگر عملکرد سازمان که ایرانیان را از کنار سازمان پشتر قراری داده سو استقاده و کلاهبرداری مالی میباشد و این هم باز از این ایده سازمان/ رجوی نتیجه میشود که خود را حق مطلق میداند و صاحب مال و جان و طلبکار از همه مخصوصآ کسانی که برای حمایت به سازمان نزدیک میشن. سازمان دائمآ در حال ابداع راهای جدید و بهانه های مختلف برای گرفتن پول و امکانات پیشتر از افراد هست و در طول این سالها باعث نابودی زندگی ایرانیان زیادی در ایران و گوشه و کنار دنیا شده. از جمله این کلاهبرداریها تحت قشار گذاشتن اقراد برای قروختن خانه و اموال و یا گرفتن وامهای کلان از بانکها با این قول که بزودی رژیم را سرنگون کرده و آن را به تو پس میدهیم! ویا ما خودمان اقساط را میدیم و بعد میگن نداریم بدیم!. خیلی افراد در رودرباسی قرار گرفته و زندگیشان نابود شده و بعد هم اگر به سازمان رجوع کرده و درخواست کمک میکردن مسئولین میگفتن نداریم خودت باید مشگل را حل کنی و در زمانی که مجاهدین دارن جونشون را قدا تو میکنن زشت هست که تو نگران پول هستی!!. جالب اینکه این فقط مربوط به الان نیست که سازمان بودجه دولت عراق را از دست داده بلکه این همیشه روش سازمان بوده و هدف به غیر از گرقتن پول از بین بردن استقلال مالی افراد و متکی کردن آنها به سازمان برای در کنترل گرفتن کامل آنها و در نهایت انتقال آنها به عراق بود. مثلا فرد که نمتوانست بدهی بانک را بده به کشور دیگری منتقل می کردن و در کشور جدید بطور کامل در کنترل سازمان قرار میگرفت.
ولی زشتر از همه دزدی اموال و وسایل قیمتی هواداران بود از جمله پول نقد – پاسپورت – گواهینامه رانندگی – کامپیوتر لپ تاپ – دوربین – کارتهای اعتباری و… این دزدیها به تشویق مسئولین بالا حتا عضو شورای رهبری انجام میشد.! خیلی ها هرگز نفهمیدن که خود سازمان از آنها دزدی کرده. گاهی به پلیس هم گزارش میشد ولی در این موارد دزد (مسئول سازمان) خودش یکی از گزارش دهندگان بود مخصوصآ اگر احتمال گرفتن پول از شرکت بیمه هم بود چرا که هوادار بیچاره باید از خیر آن هم می گذشت و به سازمان میداد! این است آن سازمان پاک و مطهر دست پرورده رجوی!!! قرار بود رجوی صدها رجوی تربیت کند که آینده سازمان تضمین شود. حد اقل در این مورد موفق بوده!! ولی این آینده سازمان را تباه کرده!
زمانی بود که ما حاضر بودیم روی مستقل بودن سازمان جان خود را به شرط بگذاریم ولی الان هر چه میگذرد جای خالی امکانات صدام و حمایت او پیشتر حس میشه و حالا هم که با چهار دست و پا دویدن علنی سازمان به دنبال پنتاگون سراب استقلال را هرچه پیشتر بر طرف کرده! هر بار که کوچکترین اشاره ای از حمایت حتا ضد دمکرات ترین مقام آمریکائی هست آن را به هم تبریک میگن!!! انگار نه انگار که تا آخرین ساعت حکومت صدام صحبت از ببر کاغذی بودن امپریالیسم آمریکا و احتمال جنگ سازمان با آمریکا صحبتش بود. در ان زمان که آمریکا آماده حمله به عراق میشد صحبت از این بود که مردم عراق قاقد تشکیلات منسجمی در غرب برای کمپین بر ضد جنگ هست ولی مردم ما مجاهدین را دارن!!! ولی حالا نماینده سازمان در آمریکا آنها را تشویق به حمله میکند و یا از همان ساعت سرنگونی صدام گزارشات اطلاعاتی را که سازمان به طور مرتب روزانه و هقته ای به صدام میداد به پنتاگون و ارتش آمریکا داد و در خارج هم از این در تماس با مقامات به عنوان دلیل دوست غرب بودن مجاهدین و تروریست نبودن استفاده میکرد. ولی آنها هم سازمان را خوب شناختن و سواری را خوردن. در لیست نگه داشتن مجاهدین را که نه حمایت مردمی در داخل و نه در خارج دارد را در سواری گرفتن پیشتر بدون اینکه اثری منقی در میان ایرانیان مخالف ایجاد کند ارزیابی کردن. و دها هزار ایمیل و نامه انجمنهای جعلی و تظاهرات و و اثری نداشت!!
25 سال هست که رجوی امکانات عظیمی از جان و ما ل خلق ایران را که برای ایجاد جامعه ای آزاد و دمکراتیک و مستقل و سر نگونی رژیم ضد مردمی بسوی سازمان آمده بودند را در راه تثبیت رهبری و مقام و امامت خود و پیشبرد تئوری ها و استراتژی بی پایه خود تباه کرده. و هر بار هم که شکست خورد اعضاء و هواداران را مقصر دانست ولی در همان حال شکست را به عنوان پیروزی جشن گرفت!!
اکنون سازمان به خاک سیاهی نشسته که به قول خود رجوی (که زمانی برای سرکوفت زدن به سازمانهای دیگر میگفت) نتیجه پشت کردن به خلق و قوانین جبری تکامل میباشد. حال اگر بتوان از نابودی کامل این سازمان و به تباهی رقتن بقیه امکانت جلوگیری کرد باید این سازمان تبدیل به حزبی دمکراتیک انقلابی شود. حزبی که در آن ا نتخابات آزاد انجام میشود و دارای اساسنامه است و حقوق اعضاء و کمیته مرکزی و کادر رهبری تدوین و ثبت شده هست. و از همه از جمله رهبری میتوان حسابرسی کرد و در صورت خطا تسویه کرد. حال اگر برای سرنگون کردن رژیم احتیاج به شاخه نظامی هست آن را بر اساس ضوابطی انجام داد که دیگر یک فرد نتواند به بهانه شرایط جنگی خود را تبدیل به امام و ولی مطلق کند و صاحب مال و جان بقیه و هر کار میخواهد با آن بکند و به هیچ کس هم جوابگو نباشد. اگر نه باید این سازمان را ازوله و تنها گذاشت و در پی تاسیس احزاب دمکراتیک انقلابی بود تا دیکتا تورهائی مثل  رجوی نتوانند فرصت طلبی کنند. سکوت در برابر رجوی دیگر خیانت به خلق و خون همان شهدایست که رجوی خود را صاحب مطلق آنها میداند و 25 سال هست که آن را چه در درون و چه در بیرون تشکیلات چون چماقی برای سرکوب و تسلیم و سکوت در برابر خود استقاده میکند.
جمشید 1385

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا