مجاهدین خلق

خلق قهرمان

خلق قهرمان
اصغر فرزین
همان طور که می دانید سازمان در بیرون همیشه دم از خلق قهرمان می زند حال می خواهم ببینید که در درون چه خبر است به هر حال چون کم تر کسی از درون مناسبات سالم به بیرون رسیده تا این ماجراها و حقایق را بازگو کند و شاید تعدادی از دوستان نیز به رغم این که این مطالب را می دانستند ولی دم فروبسته اند و دندان بر جگر خود گذاشته اند تا با یادآوری این موضوع وارد رنج و درد سالیان خود و بی عهدی های رهبری سازمان نشوند باری من عقیده دارم بالاخره حقایق را باید گفت نمی شود آن ها را کتمان کرد چرا به صورت کنایه؟ بلکه به صورت واقعی بایستی فاکت به فاکت را کنار یکدیگر گذاشت.
در نظر داشته باشید تا وقتی شما بیرون از مناسبات هستید دلتان برای مردم می سوزد می خواهید کاری برای آن ها انجام دهید از فقر و بدبختی آن ها دل تان به درد می آید اما ما وقتی که به سازمان وارد شدیم دیدم که فضایی در آن جا حاکم است گویی این که ما گل سر سبد مردم هستیم و مردم و خلق در مداری پایین تر هستند که بایستی به ما افتخار کنند و کلاً آن ها را تابع شرایط و تو سری خور و قیام نکرده به وظایف خویش می دیدیم زیرا اعتقاد بر این بود که دیگران وجودش را ندارند که در مبارزه پای بگذارند و ما بر آن ها ارجح تریم همین طرز فکر آن قدر شور بود که وقتی نفرات جدید می آمدند آن ها را نفراتی دست چندم می پنداشتند، خودم شاهد بودم که در پذیرش با افراد چگونه برخورد می شد و با وعده و وعید درصدد فریب آن ها بودند جالب این جاست که بدانید پس از انقلاب ایدئولوژیک سال 68 که قرار شد زن و مرد یکدیگر را طلاق داده و به رهبری وصل شوند موضوع ابعاد جدیدی گرفت و خلق را حیواناتی شمردند که برای خود بایستی به تولید مثل حیوانی بپردازند و مقام را در ان جا یافتند که کانون خانواده از یکدیگر پاشیده شود و زن و مرد جدا از یکدیگر، بدون داشتن حس جنسی زندگی کنند. وقتی که این موضوع عنوان شد دیگر کسی را یارای مقابله با آن ها نبود.مریم رجوی می گفت که من اولین کسی هستم که به این مهم نائل آمده ام و زن نیستم بلکه انسان هستم و شما که خود را زن و مرد می بینید در دنیای حیوانی سیر می کنید تازه شما درسازمان هستید ، وای به حال مردم!! آن ها کرم زرد هستند و در زندگی برای خود می لولند! و آن قدر سپاس و ثنا می کرد که خدا مسعود را بالای سر ما گذاشته او سال های نوری از ما جلوست! ان قدر که نعوذبالله به خداوند و پیغمبر و امام حسین و امام علی و ائمه اطهار نزدیک است! بله ولی مردمی که در گوشه ای از ایران به زندگی خفت بار خود تن می دهند نه مسلمان هستند و نه انسان! باور کنید دقیقاً همین کلمات مصرف می شد ، آن قدر این فکر را به اعضا القا کردند تا رسید به ان جایی که رجوی گفت بله پدر و مادر شماها خائن هستند! زیرا آن ها نیز ندای حق ( خود رجوی) و هل من ناصر مرا! شنیدند ولی اجابت نکردند پس آن ها به دین خود خیانت کرده اند! و حتی پدر و مادر شهدا و برادران و خواهران شان که به صفوف مقاومت نپیوسته اند خائن هستند زیرا حتی به صورت فردی نیز حاضر به انتقام خون بستگان خویش نشده اند و غیرت ندارند!
بله آن قدر پیش رفتیم که رجوی گفت ما به عنوان نیروی پیش تاز باید تلفات کمتری بدهیم، تلفات اصلی متعلق به خلق است زمانی که آن ها قیام کنند راه ارتش آزادی باز می شود یعنی آن ها بایستی به میدان بیایند و ما را صدا کنند تا بدانیم واقعاً ما را می خواهند یا نه بعد ما به کمک آن ها می رویم.
در ماجرای 18 تیرماه رجوی گفت تظاهرات کم بود اگر 6 تا 7 ماه طول می کشید ما می رفتیم، فضای داخلی هنوز مناسب نیست مردم باید حاضر به جان فشانی برای فرزندان دلاورشان باشند! اِ!؟ پس مفهوم خلق قهرمان و نیروی پیش تاز و راهگشا یعنی همین که او خون بدهد و موج سواریش را آقای یا خانم رجوی کند! تازه اگر ما را هم می خواست نه برای این که گوهران بی بدیل هستیم بلکه برای این که مقداری نوکر و کلفت و تشویق کننده ی بی جیر و مواجب داشته باشند.
جالب این است که بدانید مهوش سپهری ( نسرین) آن قدر از ماندن در عراق وفرانسه به تنگ آمده بود و هوای قدرت داشت که در نشست گفت این خلق قهرمان پدرسوخته پس کی می خواهد بلند شود! واقعاً هم معتاد و بی رمق هستند ما را باش چه خلقی داریم که حاضر نیست جم بخورد! عجب، پس نفر سوم سازمان خلق قهرمان را پدر سوخته می داند. خب خوب است بدانید در نشست های داخلی و سطح بالا مسئولین سازمان می گویند به نام خدا و به نام مسعود و مریم!! در جواب یکی از بچه ها که گفته بود چرا نمی گویید به نام خلق قهرمان گفت چون نشست داخلی است! و ما بعد از خدا مسعود و مریم را داریم! عجب پس تمام این ها بهانه بود برای استفاده از احساسات پاک جوانان و نوجوانانی که به دلایل انسانی و جوهره ی خودشان می خواستند مانند رهبران شهید سازمان ( حنیف و سعید و بدیع) برای خلق جان بدهند و حال در دام کسانی افتاده اند که جز رهبری خودساخته چیزی مدنظر نباید داشته باشند. آیااین شرک و خیانت به کلمات و مفاهیم و ارزش های انسانی نیست؟ آیا مفهوم انقلابی بودن این است! این که تماماً شد برای خود! پس حالا کیست که چون کرم زرد در خود می لولد؟ معلوم شد که فقط رجوی این گونه است!!!
 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا