مجاهدین خلق

« هار »

 « هار »
میترا یوسفی، بیستم آوریل
پیش از این بارها در ره واژه های منفی مناسب رجوی کاویده و یافته، نوشته و گفته ام. مشکل اینست که با پیشرفت شرارت پدیده ی غریب، به افراط در کفر، مفاهیم و معانی مورد استفاده دیگر نمی ِکشد و جایگزین مناسب تری می طلبد که هم اکنون و به دنبال کشف مطلبی سخیف در چاه ویل سایت رجوی، بالطبع نشریه ی یگانه و بی بدیل مجاهد ( ننگ تاریخ روزنامه نگاری و سیره ی انتشارات ایرانی ) می توان فعلا و تا مرحله ی بعدی، واژه ی « هار » را به کار گرفت.
وقتی جانوروحشی به جان خانواده ی شاعر شیرین سخن و متفکر ارزشمند تاریخ ادبیات و حرکت های آزادیخواهانه ایران، « احمد شاملو » افتاده است. « الف بامداد» درهمان اوایل انقلاب و اوج اعتبار رجوی در میان عوام، وغلیان هیجان جوانان میهن، پاسخ محکمی به روش منافقانه و خودشیرینی های رجوی داد که ظاهرا طرف نفهمید و با لاف و گزاف در نشریاتش چاپ زد. شاملو گفته بود که شاعر این عصر، گل و گلدان گلخانه کسی نیست.
رجوی با تلاش های بعدی،چه مخفیانه در ایران و یا طی سفرها و ماموریت های ادبی شاملو به اروپا و آمریکا، نتوانست حلقه یی برای به بند کشیدن جاه طلبی شاعر آزاده ببافد. علیرغم این که کار انگشت شماری را ساده تر از این ها ساخته بود و حتی برای جمعی سهل تر، هزینه اش نه بیشتر از سفری و حضوری در « آلبرت هال »، « گلوبن » و « المپیا » به پشتوانه تجارت حرام وطن فروشی، بود.
« هار » البته از حیله های منافقانه و روبه صفتانه نیز نصیبی برده و یا صرفا همان صفت منافقی به
خصلت آدمیزاده!
ویا در تمرین های مداوم، مکرر و مضاعف با بردگانش، حسابی تبحریافته، سعی در بهم زدن میانه ی بازماندگان احمد شاملو به سربیمارش افتاده، غافل که اوراد نفرینی و زهر کشنده اش بیرون از دایره ی سلطه ی جادوگران کاربردی ندارد.
آیا صرفا دراثر ویروس هاری، « هار » در کار گرفتن پاچه ی هرکسی است که از راه برسد و یا مسائلی دیگر!؟ آیا رجوی از بدام نیفتادن شاعر آزاده در چنگالش انتقام می گیرد؟ در حسرت آنک نتوانست سرنوشتی چون کمال رفعت صفایی و مجتبی میرمیران برایش قلم بزند و یا نعمت میرزاده که دمی بدام افتاد و خوشبختانه پرید ویا سرنوشت تاثرآور« اسماعیل یغمایی » که استعداد شاعری اش در مردابی متعفن مسخ وساکن شد.
آیا « هار » آیدا – را به خیال خودش تنها گیرآورده و دندان برای او تیز کرده؟ آیدا اگر بانویی در آینه ی شاملوست، از آنجا که وفاداری اش بزیر شلاق رجوی نرفته است، همراه شاملو بدام رجوی نیفتاد و تنها! هم اسیر او نخواهد شد.
« هار » در این مضحکه از حقوق آیدا در قبال شاملو سخن می راند که برای نویسنده ی این سطور بسا تکان دهنده و موجد خاطرات هولناکی در رابطه با رجوی هاست. وقتی سال 1998، مقارن با جام جهانی فوتبال، برای یافتن همسرم و ملاقاتی با او، به همراه پسرنازنینم در رنج انبوه یک هفته یی به فرانسه رفتیم. محسن رضایی، در حیاط آلوده ی مقر رجوی ها حومه ی پاریس، در آن خلوت دور از اغیار ( آنهایی که مجاهدین مجبور به تظاهرات منافقانه حقوق بشری در حضورشان هستند)، حقیقت تاریک درون خویش را می نمایاند و به ایدئولوژی اش فخر می فروخت که : یک زن هیچگونه حق حقوقی نسبت به شوهرش ندارد! ( این حق! در آن لحظه صرفا آرزوی دیدار همسرم و ملاقات پدر و پسری بود!). مجید طالقانی در آن جهنم، به همان جرم! فحاشی ها کرد! و بدتر از همه کارنامه ی ننگین رجوی که سیاه از انتشار بی حیاترین فحاشی ها به خیمه شب بازی گرفتن گروگان های باقیمانده در فرقه اش برعلیه گسسته گان و رها شدگان، به ناموس خویشتن! از آن جهنم است.
در آخرمطلب مورد بحث، کاتب رجوی به ادعایی کودکانه مشت خود را باز می کند وقتی مدعی می شود که در محفلی از شیاطین، سیروس شاملو را نپذیرفته است! این جمله سخن از دویدن های بسیار برای کشیدن او به حوالی خود دارد که بدجوری به « بور» ی انجامیده است!

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا