مجاهدین خلق

مرضیه غزلخوان برای ایران بخوان

 مرضیه غزلخوان برای ایران بخوان
جواد فیروزمند، بیستم آوریل
بخوان بنام گل سرخ در صحاری شب
که باغ ها همه بیدار و بارور گردند
بخوان دوباره بخوان
حدیث عشق بیان کن
بدان زبان که تو دانی
فرانسه
……………………..
خانم مرضیه عزیز،
هنرمند ارزنده ترانه ها و گل های رنگارنگ ایران! خیلی دوست داشتم که در سالن المپیا و در برابر همان افرادی که برایتان کف میزدند قرار میگرفتم واز درون فریاد بر می آوردم؛ مرضیه غزلخوان برای ایران بخوان!
براستی که چه زیبا و خاطره انگیز است طنین آهنگ ها و صدای دلنشین تو راکه از کوچه باغ های خاطرات نوجوانی تا سلول های مرگ و زندگی زمزمه کرده و همیشه در برابر این ارزش منفرد سر تعظیم فرود آورده ام.
ترانه هایی که در دوران های یخ بستگی دلها شور می آفرید و شادی بخش قلوب ساکنان هر خانه و کاشانه ای بود.
وه چه خاطرات دل انگیز و جاودانه ای!
خانم مرضیه ،شما بعنوان یک هنرمند بزرگ و پیشکسوت برای تمامی هنردوستان و هنرمندان ،ستاره ای بودید که در ظلام شب بدرخشید و جست و رفت!!!
راستی چرا؟ چرا با شما اینچنین شد؟چرا با شما اینچنین کردند؟چرا دیگر در ایران عزیز یعنی در قلوب مردم ایران هیچ نوایی از شما بگوش نمیرسد؟چرا صدای شما در ایران خاموش است؟چرا صدای شما دیگر در هیچ خانه و کاشانه ای شادی بخش خاطرات گذشته پیر و جوان نیست؟این چه دردیست خدایا؟؟؟
خانم مرضیه!ای صدای دلنشین جوانه های کهنسال!کسی اینچنین از درد میگوید که عاشق صدا و آهنگ های شماست.امسال در غربتی تنگ ودور از میهن و مردم ام، در شروع بهار ترانه جاودان شما را زمزمه می کردم؛
بهارم، دخترم از خواب برخیز
شکر خندی بزن شوری بر انگیز
گل اقبال من ای غنچه ناز
بهار آمد،تو هم با او بیامیز
براستی که حق مطلب شعر مشیری را شما با آواز دلنشین تان صد چندان ادا کرده اید.!
خانم مرضیه عزیز ،در سالن المپیا ، هنگامی که آهنگ هایتان را میخواندید در چشم های حاضران در سالن نگاه میکردم.میدانید چه میدیدم؟
نه شوری نه سروری
نه عشقی نه غروری
چشم هایی که دستهایشان در شروع یا اتمام ترانه هایتان به صدا در می آمد برای دیگرانی غیر از شما کف و دف میزدند.آنها به رسم عادت دیرینه برای کسی کف و دف میزنند که خود را صاحب شما میداند! وه ،چه چشم های نابینایی که هنوز جز گمراهی نمیبینند! و جز به خانه ظلمتکده محراب آن شخص نمیگشایند پلک هایشان را!
شور و هیجان بدون محتوای این ساکنان بیقوله های فرقه ای را تا بحال هنرمندان بسیار زیادی دیده و شنیده اند و با گذشت زمان خود را از ننگ و نفرین چنین آلودگی کنار کشیدند و رسما هم اعلام نمودند که دیگر هیچگونه وابستگی گروهی ندارند و خودشان هستند و خودشان و برای ایران و مردم ایران میخوانند.
هنرمندان عزیز و گرانقدر ایرانی ،آقای محمد تقدسی و خانم الهه که زمانی عناوین و القاب ویژه ی فرقه ساخته ای را نیز بهمراه داشتند،شجاعانه جدایی خودشان را از چنین ننگی اعلام کردند!در همین رابطه به هنرمندان دیگری نیز چون مرتضی ، عارف ،ویگن و… نیز میتوان اشاره کرد.
باور کنید که فقط بعنوان یک هموطن و یک ایرانی آزاد و هنردوست داد سخن میرانم.
نه از حقد ام
نه از کینم
همان بی رنگ بی رنگ ام
خانم مرضیه عزیز ؛شما در برابر افرادی کنسرت المپیا را اجرا کردید که که چشم های تنگ شان ، روزها و ساعت های زیادی را صرف هنر کشی و شکنجه و آزار و اذیت افراد درونی و غیر درونی خویش نموده اند.
شما در برابر کف زنان و دف زنانی قرار گرفته بودید که با جنایت کارترین دشمن ایران و ایرانی یعنی صدام حسین دست در دست یکدیگر داشتند و سالیان سال مردم ایران را خونین جگر کردند!همین هایی که امروز صدقه هنر شما را میخواهند به اصطلاح به کودکان عراقی تقدیم کنند!
ای وای ازین بی مایگی
فریاد ازین بیگانگی
با تمام احترام به کودکان و رنج دیدگانی که در عراق زیر ظلم و ستم قرار گرفته اند باید بگویم که مگر اشک چشم های یتیمان و کودکان رنجدیده ایرانی را چه کسی یا چه کسانی پاک میکند؟
چه آغوش محبتی برای آنان تاکنون گشوده شده است؟چه کسی یا چه کسانی از همان جماعت که شما برایشان میخواندید در 25 سال گذشته آغوشی را بر یتیمی یا کودکی ایرانی گشوده اند؟کدامیک از آنان شبی را در کنار کودک رنجدیده ایرانی گذرانده است؟کدامیک از آنان ، بوسه بر لبان خشک و تشنه و خون آلود کودکان یتیم زلزله زدگان لرستان نهاده است؟ یا یک جرعه آبی هدیه و نثارشان کرده باشد؟
میشود برای تمامی کودکان رنج دیده جهان اشک ریخت.میشود برای تمام کودکان جهان ترانه خواند و کنسرت اجرا کرد!ولی آیا شما و همان افرادی که به دروغ برای شما کف و دف میزنند ،آیا آهنگ سوزناک دختر بچه ای را که در زیر آوارهای زلزله لرستان ، نیمه جان است را شنیده اید!؟
خوشا که آهنگ قلبی یا حنجره محبتی در چنین میدانی قلب های شکسته و دلسوخته را نوازش دهد!و طنین افکن جگر سوختگانی که کودکان خود را در زیر آوارهای امروزی و در آتش بمب ها و خمپاره ها و ترور های دیروزی همان دف زنان از دست داده اند، باشد!
آیا این کودکان کودکان ما و شما نیستند؟آیا همین کودکان دیروزی نبودند که صدای شما را در کوچه و بازار زمزمه میکردند؟دیر زمانی است که دیگر جز آهنگ ناله و شیون از دست دادن عزیزانشان بدست همان دف زنان مقابل شما، صدای خوشی از شما در ذهن هایشان و قلب هایشان طنین افکن نیست!این ها کودکان و بزرگان دیروز ، امروز و فردای ایرانند!
و دیر زمانی است؛ کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست!
خانم مرضیه عزیز!افرادی که شما برایشان آواز و ترانه های قدیمی و زیبای خویش را می خواندید و به این شکل لبخند هایشان تا بناگوش شان باز میشد، تا کنون در جنایات و شکنجه های بسیاری شرکت داشته یا سهیم بوده اند.این افراد بیش از صد نفر از اعضای درونی خود را که به تازگی در یک کتاب از طرف انجمن پیوند منتشر شده است ،در شکنجه گاه های خود در اشرف و سایر قرارگاه هایشان که شما نیز بر روی تانک های آنان نماز و غزل گذارده بودید،از بین برده ،کشته و ناپدید کرده اند.
آیا شما میخواهید همان پرستوی غزلخوانی که از کوچه باغ های خاطرات مردم ایران تا به آسمان تاریک این شب پرستان جنایتکار پرواز میکند؛ باشید؟
آیا میخواهید صدایتان در چنین بیکرانگی به ظلام شب و شیاطین شب پرست بپیوندد؟
خانم مرضیه عزیز صدای شما ،آهنگ خاطرات و آهنگ تاریخ معاصر مردم ایران است.اینچنین پیوندی از ابتدا نیز برازنده جاودانگی شما نبوده و نیست!مگذارید که آینده گان به لعن و نفرین یاد کرده و این صدای دلنشین، صدای دل آزار رنج و درد گذشته شان باشد!!!
برای مردم ایران بخوانید! برای کودکان ایران بخوانید!برای زنان و مردان رنجدیده ایران بخوانید!آنان که برایشان میخواندید لعن و نفرین شدگانی هستند که هیچ جایگاهی در بین مردم ایران ندارند!
به امید آن روز!

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا