مجاهدین خلق

جبر! و اختیار!

جبر! و اختیار!
میترا یوسفی، بیست و یکم می
هنوز فرصتی برای مطالعه ی آخرین مصاحبه ی پیوسته به انقلاب و گسسته از رجوی ها، دکتر مسعود بنی صدر نیافته بودم که فحاشی سایت رجوی، صبروقرارم ربود. هرچند می دانستم کاتب رجوی حرف تازه یی در رقعه ی منحوسش نخواهد داشت. مگر تکرار اراجیف معهود و ایشان را
( به آغوش ملا خزیده و ریزه خوار ولایت فقیه ) خواندن!اگرچه در دنیای واقعیات هیچ کس به اندازه رجوی ها از قبل آخوندها نخورده است! و این آخرین نفس های بیش از سرنوشت را هم ( سرنوشتی که با سقوط صدام حسین، تکلیفش مشخص شد)، از برکت خوش رقصی برعلیه انرژی هسته یی و مقاومت ایران می کشد. فقط می خواستم میزان جنون رجوی را اندازه گیری کنم، که از کجایش بیشتر سوخته اند.
راهی که من برای رویارویی رجوی ها برگزیده ام، از نظر تاکتیکی با آنچه دکترمسعود بنی صدر در خلال مصاحبه می گوید، تفاوت هایی تحت اتحاد و تشابهات اساسی، دارد. و این به هیچوجه از علاقه واحترام و ارادت، عاطفه و همدردی و همرهی من به ایشان نمی کاهد که هردو در نهایت فداکاری پیوستیم و دراوج شهامت وشعور گسستیم و در این قصه، بسیار از دست دادیم.
ما وجود داریم زیرا فکر می کنیم و سخن می گوییم! اندیشه ی ما دیگر تکه های یخ در قالب کهنه رجوی نیست که بزرگترین ثمرش فرونشاندن حرارت غیظ و جنون از پیشانی ارباب محتضر است. و به این دلیل چنان در حفظ شماره می کوشید که به تعبیر ( دیدبان حقوق بشر ) با هزار فضاحت و جنایت « خروج ممنوع » کرد، به زندان خوفناک « ابوغریب » فرستاد، کشت و شماره اش را در دفتر رژیم ثبت کرد و شب هفت گرفت و از آن جان های شیرین پرپر شده، بر ملات دستگاه مغزشویی اش افزود. عاقبت چنگال خونین همین جنایات گردنش را خواهد گرفت. آنها از زیر بته بیرون نیامده بودند، خانواده و عزیزانی داشتند که به خونخواهی قد برافراشته اند.
آری، ما دیگر در بند رجوی نیستیم و نه خرمهره های خاموشی در ردیف زنگ های زنگ زده یی که خبری جز رفت و آمد چارپایان ندارد.
باری، هر ذره غباری با ناخن انگشت بنی صدرها و سلسله ی گسسته گان، فراتر از هیئت های آنچنانی رجاله های مونث و مذکر رجوی می رود که کولی وار این و آنسو برای برای برپا داشتن خانه عنکبوتی معرکه گیری می کنند و یا نامه های منزجرکننده ی تملق وکاسه لیسی می نویسند!
ما، بعد از گرفتاری و عمری بدتر از بردگی کشیدن، حال هرکدام راه خویشتن را انتخاب می کنیم و در صورت لزوم با هم بحث وگفتگو داریم. بی نیاز از رهبری که دستیارهای بدتر از جن داشت و میخواست خصوصی ترین زوایای فکری ما را بکاود. در نهایت شخصیت ما فراسوی اوراد دستگاه مغزشویی، با آن منطبق نشد و هرکدام با داستانی تکان دهنده در وضعیت فعلی خود قرارداریم.
در پرداختن به تفاوت های تاکتیکی، دکترمسعود بنی صدر در پاسخ مصاحبه گر « آسیا تایمز» معتقد است که فعالیت های آنها ( ما گسسته گان ) حتی تاثیری ندارد. بلکه سبب ارادتمندی بیشتر حمایت کنندگان عادی سازمان می شود!
به نظر من، با شواهدی که می بینم، مهمترین آنها عکس العمل های فرقه، چنین نیست. از این روست که رجوی، گسسته گان را بدتر از پاسداران نامیده و حتی عکس بانوی سالخورده « مادر رضوان » را علیرغم قهرمانی هایش طی فعالیت های سازمانی، در آفیشی به عنوان جاسوس رژیم چاپ می زند و پخش می کند. از این روست که مفلوکانه به تقلید را ه هایی می رود که خود روزی تیغ انتقادی سوزناک بر آن می کشید. وقتی حسن نایب آقا را در نمایشی شریرانه بر سر ویرانه ی خانواده اش می برد. البته اینجا ویرانه یی نیست! اما فرقه قصد ویرانی اش داشت، آنهم بدست پدری که می باید از حقوق خانواده ی فداکارش در تبعید حمایت کند. این صحنه ی یادآور حضور مصطفی فرزند اشرف ربیعی بر بالین مادرش می شود، با این تفاوت که مصطفی، نوزاد بی اراده یی بود وکشانیدن مردی به آن جهنم، با شناخت و تجربه یی که از همسر وفرزندانش داشت، بیش از هرچیز نابودی خود آن مرد بود و البته دیدن این حقیقت، چشم بصیرت می خواهد که رجوی ها از آن عاجزند ویا دست قضا و سرنوشت آنها را به سوی دانه و دام می کشاند!
و از این روست که با آگاهی از تلاش های خانواده ی نوروزی برای تماس با فرزند برومندشان سعید نوروزی، در وحشت سخنگویی و نهایت حماقت و دیوانگی تبر بر سرو وجودش زدند که دراین جنایت هولناک، پنج و یا شش نفر دیگر همراه او قربانی شدند.
صیانت نفس آدمی را نمی توان صرفا – کینه فردی- ترجمه کرد. فکر می کنم ما همگی با آنچه گذشت بسیار خسته ایم، اما از هنرهای آدمی، نیاز انسانیت! پرداختن گوهر حقیقت است و لاجرم ناگزیر به روشنگری هستیم.
از این ردیف، سخن بسیار است، اما مقالات « وبلاگی » را باید کوتاه گرفت.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا