هذیان تب شکست

گزارش پلنگ صورتی در فرقه تروریستی
« هذیان تب شکست »

میترا یوسفی، چهاردهم ژوئیه 2006
منافقین بور و دماغ سوخته از خفقانی که ناگزیز به حنجره های بی حیا و هرزه و گناهکارشان، در جریان بازی های جام جهانی آلمان فروخوردند، در پایان بازی ها، به شیوه دجالانه شان که می دانیم! همه با هم چارچنگولی به انشاء نویسی مبتذلی پرداخته و تحت نام یکی، در سایت های سخیف شان به چاپ زدند.
همه ی تلاش این گروه خشن، منافقین تیره دل و ظالم و قاتل، در نهایت چیزی بیشتر از گزارش پلنگ صورتی ( یک شخصیت کارگاهی مسخره ی سینمایی)، از نهاد تروریست های خشن نبود.
آلمان، اجازه ی هوا کردن بادکنک رسوا و مشمئز کننده ی مریم رجوی و تبلیغات بیشرمانه زنی در غرقه چاریس نداد و جگر دست اندرکاران رجوی ها که واژه ی مناسبی در محاوره ی لات بازی عامیانه فارسی می طلبد و البته من اجازه نوشتن به خویشتن نمی دهم و این گونه لغات را به منافقین می بخشم و واگذار می کنم، بدجوری سوزاند.
نخست از کنترول کامل هتل و منطقه به وسیله ی رژیم ایران می گویند و بعد چنان از ریز و جزییات می نویسند که گویا جن غیبی مزدور کرده و بدرون فرستاده اند.
سبیلوهای بدهیبت رجوی، گله از ریش رژیم می برند، ظاهرا ریش آقا جلال گنجه یی خودشان را فاکتور گرفته اند.
حیثیت تیم ملی ایران برخلاف چرندگویی های منافقین قاتل، تیره نبود. ازهمان نخستین بازی ایران و مکزیک، مفسرین تلویزیون سراسری سوئد که بازی ها را پخش می کرد، پس از پایان نیمه اول شگفت زده تفسیر کردند: ما در مورد تیم ایران ( بازی خوب ) هشدار داده بودیم، ولی نه تا اینجا!( این همه انتظار نداشتیم ).
حرف از ریخت وپاش و دزدی می زنند و یادآور- دیگ از سیاهی دیگ بر می گوید!- می شوند. همان میهمانان و مفت خوران مرکز منافقین در پاریس، اولین سوالشان در مواجهه با ایرانی های دیگر
آنست که : پول این همه ولخرجی رجوی ها از کجا می آید؟
بلیط های مجانی که در زمره ی همین ریخت وپاش ها، پخش شد، افاقه یی به نقشه های منافقین نکرد. برده های خودش جرات جیک و نطق زدن پیدا نکردند و بقیه هم به تماشای بازی و کلاه گذاشتن سر منافقین رضایت داده، به سبیل های موهن و لچک رجاله های زن و مرد منافقین خندیدند.
نویسندگان گزارش مشمئز کننده به فحاشی مهاجرانی ها و طالبی ها پرداخته و سوزدلشان را از ناکامی در به خدمت گرفتن آنان، بیان کرده اند.
تیم ایران، طبق معمول دشمن مشخص و سینه چاکی داشت، مشتی اجنبی که خانم رئیس شان در حومه ی پاریس بیتوته کرده، برای آزار قهرمنان ایرانی، همان « ستارگان خلیج » به تعبیر مطبوعاتی، دندان تیز کرده و خوشبختانه ناکام مانده است.
دست اندرکاران اراجیف نویسی رجوی، وقاحت و پررویی را تاآنجا کشانیده که انتظار داشته اند عکس بردگان ومزدوران خودفروخته و جانی اش، که مورد تنفر خلق قهرمان ایران است، در استادیوم آزادی تهران آویزان شود. زهی به این همه توقع! بهتر است چنین پنبه جویدن ها را بگذارند وقتی مریم معروفه شان را به تهران می برند! گذشته از این که در افکار سیاه رجوی ها، بجز عکس ملعون و عفریته ی اول، مسعود و مریم شان، کاریکاتور هولناک دیگری برای آویزان کردن متصور نیست.
دراین قسمت به عنوان شاهد ادعا بیاد می آورم که در زمان خماری های سال 1990، همزمان با جام جهانی ایتالیا، برای سرگرمی کودکان یتیم خانه رجوی موسوم به « مدرسه و پانسیون »، به صرافت اجازه ی تماشای پخش تلویزیونی بازی ها افتادند، بدون تردید چنین مجوزی از جانب رجوی صادر می شد، اما وقتی نتیجه را جور دیگری یافتند، گناه به گردن دیگران افتاد و درقسمت ما،« حسن خواجه نظام الملکی»، افسوس کنان اقرار به اشتباه کرد: دیدید نتیجه را؟ – مارادونا – به جای مسعود و مریم نشست!
گربه ی بهزاد معزی و مهدی افتخاری ها را همان دم حجله کشتند و به دیوانگی کشانیدند تامبادا فکرکنند ناجی رهبری بوده اند، و بکی دو ورزشکار در خدمت شان هم همواره تحت توهین و توسری قرار گرفته اند، تا غره به تبلیغات بیرونی ( از روی ناچاری) نشوند، هنرمندانی هم که با نفاق و فریب، کوتاه مدتی با خود بردند، متحیر از تحقیرات متداول بیرون آمدند. الهه ی آزادگی موسیقی ایران « الهه» جرات کرده شرح تجربیات به ملت ایران عرضه کرد وکسی هم مثل مرضیه در آنسوی طیف، سرافکنده پذیرفت که برعلیه ملت ایران، فقط برای مریم ، بنابر شعار رجوی ها بخواند- مرضیه غزلخوان برای مریم بخوان-
این همه در طول بازی ها، فوتبالیست ها کارت قرمز از جانب داور گرفتند و اخراج شدند. و منافقین- که تازگی به بردگی یک پرتقالی درآمده اند و یا یک پرتقالی معلوم الحال را به بردگی گرفته اند تا مبلغشان در پارلمان اروپا باشد- از ضربه یی که نزدیک بود « کعبی » به « فیگو» بزند، شیون گرفته و به سروسینه می زنند.
مطلب تهوع آور و مجموعه ی نامتجانسی از واژه های ادبی مثل ( رودخانه سیمگون ) و همچنین فحاشی ها و لغات موهن و لمپن سخن پراکنی رجوی ها بود.
قاتلین حرفه یی منافقین، دهان آلوده شان را به مرثیه گویی برای حبیب خبیری قهرمان هم برده اند. دریغ و دریغ که حبیب اگر آنچنان پرپر نمی شد. آن حبیبی که می شناسیم. حبیب محجوب و مهربان، عاشق طبیعت و زندگی، سرشار از عاطفه و محبت، تف به روی رجوی و رجاله های مذکر و مونث او میکرد. حبیب در یک نمونه مشخص دیگر، برای قتل تاثرانگیز« سعید نوروزی » و قربانیان دیگر که تنها گناهشان نارضایتی از رجوی ها وآرزوی بازگشت به زندگی بود، تف به روی رجوی و نویسندگان این مطلب مفتضح و به تلخی خنده دار می کرد. حبیب رئوف، متاثر از آتش زدن « ندا حسنی » ها، تف به روی رجوی ها می کرد. حبیب دوست کودکان از جنایت رجوی ها درقبال فرزندان بردگانش، از هول کودکانی که نزد بیگانگان تحت تجاوز جنسی قرار گرفتند، تف بروی رجوی ها می کرد.
در نهایت منافقین اقرار می کنند که از اجرای نمایشات مرسوم و موهن خویش بازمانده و حرص
می خورند که شایسته شان باد!

برچسب ها
سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن