آرمان مصدق، کژراهه مجاهدین، فرایند یک ادعا

آرمان مصدق، کژراهه مجاهدین، فرایند یک ادعا


 www.mojahedin.ws
بهار ایرانی
 25/04/1385


رویدادها و تحولات سیاسی صد ساله اخیر ایران از جمله انقلاب مشروطیت، نهضت جنگل و نهضت ملی شدن نفت و رهبران این جنبش های مردمی در طی دو دهه گذشته همواره مورد سوء استفاده ابزاری سازمان مجاهدین خلق قرار گرفته است. همانگونه که مقایسه یک جریان فرقه ای و تروریستی با مقاومت اروپا در برابر فاشیسم در سطح جهان به گونه ای دیگر ارزشهای جهانی و مورد احترام مردم اروپا را به طرز اهانت آمیزی به چالش می کشد. جنبشهای داخلی ایران صرفنظر از نقش محوری نیروهای مذهبی و ملی توسط رهبران آن منجر به دستاوردهای ماندگاری در تاریخ معاصر ایران شده است.
سازمان مجاهدین خلق به بهانه برگزاری یکصدمین سالگرد انقلاب مشروطیت اقدام به مصادره تمامی جنبش های استقلال طلبانه و آزادی خواهانه یک قرن اخیر به سود منافع تشکیلاتی و ایدئولوژیک خود نموده است. آنها علی رغم تمامی انحرافات استراتژیک خود در طول سه دهه رویارویی با مردم و منافع ملی آنها، مدعی هستند در امتداد و راستای اهداف جنبشهای مردمی یک صد ساله اخیر برای آزادی و دمکراسی تلاش می کنند. این ادعاها در شرایطی صورت می گیرد که حتی بسیاری از نیروهای اپوزویسیون مجاهدین خلق را یک جریان تمامیت خواه، وابسته ، رودرو با منافع ملی و ضد دمکراتیک می شناسند. در این رابطه بسیاری از جریانهای سیاسی اپوزیسیون و اعضای منفرد شورا به همین دلایل از شورا و مجاهدین خلق به جرم خیانت به منافع ملی کناره گیری کرده اند. آنچه در پی می آید صرفا مقایسه عملکرد و مولفه های اعتقادی و سیاسی دکتر محمد مصدق با سازمان مجاهدین خلق به عنوان تنها مدعی ادامه راه مصدق است.
نهضت ملی شدن نفت ایران یکی از تحولات مهم دهه بیست در ایران است. صرفنظر از بررسی و تعیین نقش محوری نیروهای مذهبی و ملی در این اتفاق، اما نمی توان در نفس این حرکت و دستاوردهایی که بجای گذاشت تردیدی راه داد. قدرت روبه زوال انگلیس که تا آن زمان استخراج نفت ایران را در انحصار داشت، ناگزیر به قبول مالکیت و حق استخراج آن توسط ملت ایران گردید. از آن پس با چرخش سیاسی ایران و تسلط امریکا فصل تازه ای در مبارزات مردم ایران گشوده شد. انقلاب سال 57 فصل تازه ای در دفتر مبارزات سیاسی ایران گشود. مرزبندی میان نیروهای ناسازگار با ماهیت این انقلاب و درگیری آنها با انقلاب منجر به دفع ناگزیر این نیروها از پروسه انقلاب گردید. در راس این نیروها سازمان مجاهدین خلق با داعیه ادامه خطوط مبارزات ضد امپریالیستی دکتر مصدق تلاش نمود تا با برجسته کردن تاکتیکی دکتر مصدق در برابر رهبری دینی مردم کلیت و ماهیت انقلاب سال 57 را مورد چالش قرار دهد. در این مقال قصد مقایسه و بررسی این دو حرکت و ابعاد و نتایج آن را نداریم، بلکه آنچه برای ما حائز اهمیت است بررسی نقش سازمان مجاهدین خلق و ادعاهای این تشکیلات در راستای ادامه خطوط ضد امپریالیستی دکتر مصدق است. و اینکه ماهیتا مجاهدین خلق با عنایت به عملکرد چند دهه حضورشان در عرصه سیاسی چه میزان در عمل عمیقا در جهت اهداف نهضت ملی شدن نفت و پیچیده شدن این مبارزه قرار گرفته اند.
صرفنظر از تحلیلهای سیاسی و ایدئولوژیک مجاهدین خلق درباره جایگاه طبقاتی مصدق و برچسب های عاریه ای ایدئولوژیک از مارکسیسم به عنوان نماینده خرده بورژوازی که همواره مجاهدین با ایهام و اشاره نثار مصدق کرده اند، آنها به ضرورت کسب مشروعیت و به صورت تاکتیکی ادعا دارند که کماکان رهرو این رهبر ملی و ضد استعماری هستند. در صداقت و خدمتگذاری مصدق تا آنجا که به درک او از منافع ملی و اعتقادات ناسیونالیستی اش مربوط می شود تردیدی نیست. می کوشیم سازمان را صرفنظر از تمامی مواضع تعدیل و استحاله شده تنها در این ادعا مورد ارزیابی قرار دهیم.
نهضت ملی نفت ایران تبلور و خواست مردم و رهبران دینی و ملی برای رهایی از سلطه نفتی و سیاسی بود. نقطه عطفی که خائن و خدمتگذار این ملت را مرزبندی کرد. وجه برجسته و بارز این مبارزات روحیه ضد استعماری مصدق و دیگر رهبران نهضت بود. مصدق در تمام مدت صدارت و نخست وزیری خود علی رغم همه تهدیدات خارجی و داخلی که در جهت سقوط او تلاش می کردند همواره این روحیه را حفظ و حتی به قیمت کودتای 28 مراد حاضر به پذیرش قیومیت سیاسی و حمایت قدرتهای سیاسی چپ از جمله حکومت شوراها و حزب وابسته به آن یعنی توده نگردید. ادعای قرابت و نزدیکی مجاهدین خلق با مصدق ضد استعمار و مصادره ابزاری او در شرایطی اتفاق می افتد که بسیاری از نیروهای اپوزویسیون مجاهدین خلق را به لحاظ کارنامه سراپا خیانت با صدام و حزب بعث عراق مورد نکوهش قرار می دهند و حتی فراتر نسبت به هویت ایرانی بودن سازمان نیز تردید می کنند. ابوالحسن بنی صدر به عنوان اولین متحد سازمان و رئیس جمهور شورای ملی مقاومت رجوی دلیل انصراف خود از شورا را همکاری مجاهدین با عراق ذکر و در این رابطه می نویسد:
نقض اصل استقلال با رفتن به عراق و به خدمت جنایتکارترین و فاسدترین رژیم‌ها درآمدن، در جامعه ایران، این گروه را ضد ایرانیت، ضدانسانیت، ضد عاطفه ملّی گردانده و محکوم به انزوا کرده است(1)
در واقع همکاری سازمان با عراق در شرایطی که بخشی از خاک ایران در اشغال عراق بود به معنای نقض بدیهی ترین اصول مصوب شورای ملی مقاومت یعنی به رسمیت شناختن استقلال و تمامیت ارضی ایران از دلایل جدایی و انصراف بخشی از متحدین شورا گردید. بهمن نیرومند در این رابطه می نویسد:
کاسه صبر ما زمانی لبریز شد که متوجه شدیم مجاهدین بدون اطلاع شورا ماه‌هاست که با حکومت خونخواری چون حکومت صدام ‌حسین مشغول مذاکرات جهت انتقال مرکز شورا به عراق هستند. ما چگونه می‌توانستیم بپذیریم که یکی از اصول خدشه‌ناپذیر ائتلاف ـ یعنی ایمان به استقلال و نفی هرنوع وابستگی ـ پایمال شود؟(2)
نیرومند ائتلاف با عراق را نقطه ننگی بر کارنامه سیاسی مجاهدین تلقی و می نویسد:
این دیگر تاکتیک مبارزه نبود، یک ننگ بود که به نظر من تا ابد بر پیشانی مجاهدین باقی خواهد ماند. آنها در کشوری مستقر شدند که هشت سال با ایران در جنگ بود. این کار چه ربطی دارد به مبارزه مسلحانه، این را می‌گویند مزدوری برای یک کشور بیگانه.(3)
در حالی که مصدق بیش از هر چیز و هر کس با صرف اتکا تمام و کمال به مردم در پی تحقق مطالبات سیاسی و مشروع خود بود، اما مجاهدین خلق بواسطه عدم جایگاه اجتماعی و مردمی، حمایت تمام عیار سیاسی و نظامی عراق را پشتوانه قرار داد. مرز بین مصدق و مجاهدین خلق صرفنظر از همه توجیهات سیاسی و ایدئولوژیک و تاکتیکهای ابداع شده مجاهدین خلق در موضوع مردم و اهمیت آنها به عنوان عامل تعیین کننده مشروعیت هر حرکت سیاسی شناخته می شود. کریم حقی از اعضای جداشده سازمان مجاهدین خلق در این رابطه می گوید:
مشروعیت شورای ملی مقاومت زمانی ریخت که از توده‌های مردم برید و راه رسیدن به قدرت را در جلب حمایت عوامل خارجی جست‌وجو کرد و چماقی شد جهت امتیاز گرفتن دول خارجی از رژیم جمهوری اسلامی”(4)
مجاهدین خلق که روزگاری حزب توده را بواسطه منافع حزبی و وابستگی به شوروی مورد شماتت قرار می دادند اکنون در موقعیتی کمابیش مشابه به نقطه ای رسیده اند که برای جلب حمایت نیروی خارجی ناگزیر از همه گذشته خود جدا و برای نفی گذشته خود عملکردهای همسوی خود با امریکا و غرب را شاهد می آورند.. مجاهدین خلق در کتاب دمکراسی خیانت شده برای رفع و رجوع اتهاماتی که از سوی وزارت امور خارجه متوجه آنها شده می نویسند:
وضعیت مجاهدین را می توان بخوبی در مواضعی که نسبت به تحولات مختلف بین المللی و منطقه ای در خلال دهه گذشته ابراز شده مشاهده کرد. جنگ ایران و عراق، بحران خلیج فارس فراگرد صلح در خاور میانه و غیره، این موضع گیریها بهترین معیار برای رد اتهاماتی چون ضد آمریکایی بودن مجاهدین است.(5)
مجاهدین خلق که اینگونه در تلاش توجیه و کسب مشروعیت از امریکا هستند ظاهرا فراموش کرده اند دولت قانونی دکتر مصدقی که آنها داعیه رهروی و انتساب او را به خود دارند توسط همین سیاستمداران امریکایی با کودتای نظامی سرنگون شده است. پذیرش مسئولیت کودتای نظامی سال 28 توسط خانم البرایت وزیر امور خارجه اسبق امریکا در این راستا قابل تعمق و می تواند برای مجاهدین خلق مایه شرمندگی باشد. آنها فراموش می کنند اگر قرار باشد مصدق را به عنوان رهبر مبارزات ضد امپریالستی و ضد استعماری تاریخ معاصر ایران معرفی کنند الزاما باید به این حقیقت نیز گردن بگذارند که در موضع مقابل کودتاگران قرار گرفته و مسببین واقعی سرنگونی مصدق را به عنوان دشمن استقلال و آزادی ملت ایران مورد تاکید قرار بدهند. مجاهدین خلق بر مزار مصدق بر مبارزه بی امان با امریکا به عنوان دشمن شماره یک مصدق و آزادی شمشیر می کشند و می گویند:
باشد که با تکیه بر میراث پر افتخار و بهره گیری از تجارب و دستاوردهای گرانقدری که تاکنون از واژگون ساختن بساط دیکتاتوری شاه به قیمت خون هزاران هزار شهید به دست آمده، راه رهبر فقید نهضت ضد امپریالیستی ایران را ادامه داده و از این میراث با ادامه انقلاب خویش تا امحای کامل سلطه امپریالسم حراست کنیم.(6)
مجاهدین باید به این چالش استراتژیک پاسخ دهند که اگر قرار است ادامه دهنده مبارزه ضد استعماری دکتر مصدق باشند شرط لازم آن به چالش کشیدن عوامل خارجی این کودتا است نه تلاش معکوس در جهت جلب حمایت آنها. مواضع مجاهدین خلق نه تنها هیچ قرابتی با ادعاهای آنها ندارد بلکه در راستای ادامه و تشدید همان روند کودتای نظامی سال 1332 تلاش می کنند یکبار دیگر امریکا را به تکرار سناریوی کودتای نظامی دیگر در ایران تشویق کنند. آنها در راستای این استراتژی ضد ملی خطاب به کنگره امریکا در زمان کلینتون می نویسد:
خوشبختانه در عرض چند ماه گذشته نشانه هایی از تغییر سیاست مربوط به ایران توسط دولت محترم جدید آمریکا مشاهده شده است. آقای کلینتون گفته است که او مصمم است با مداخله ایران در تروریسم مبارزه نماید. در عین حال وزیر امورخارجه کریستوفر رژیم جمهوری جلاد را یک قانون شکن بین المللی خواند و روی لزوم تماس یا گفتگو با مخالفان دمکراتیک تاکید کرده است، با توجه به این تحولات تهاجم بر علیه مجاهدین و شورای ملی مقاومت اعجاب آور است.(7)
پرونده هسته ای ایران در حال حاضر برای مجاهدین خلق این امکان را فراهم کرده که در تضاد و شکاف میان خصومت امریکا و دفاع ایران از حق مشروع خود در خصوص فن آوری هسته ای مسیر و چالش پیش روی را از هر جهت به سوی نظامی کردن این معضل تشدید کند. صورت مسئله موجود از جهات بسیاری شبیه جریان ملی کردن نفت ایران در زمان مصدق و دخالت و کودتای نظامی امریکا در سرنگونی دولت مردمی مصدق است. موضع مجاهدین خلق در این چالش از یک سو و نمونه برداری تاریخی از جریانهای موازی در این دو مقطع تاریخی به خوبی جایگاه واقعی و ضد ملی مجاهدین خلق را مورد تاکید قرار می دهد. جالب اینجاست که عملکرد مجاهدین تا اینجا حداقل در دو مقطع با هیچ شاخص ضد استعماری به عنوان مشخصه و ویژه گی بارز دکتر مصدق نه تنها همخوانی نداشته که دقیقا در نقطه مقابل و در تضاد آشکار بوده است. نقش مجاهدین خلق در جنگ تحمیل شده بر ایران که از سوی صدام به قصد تجزیه و اهداف شوونیستی به راه افتاد در نوع خود منافع ملی و تمامیت ارضی ایران را به سادگی در معرض معامله مجاهدین با عراق قرار داد. در یک اشل کلان و بزرگتر اینک مجاهدین خلق کمابیش با همان نقش و هدف تلاش می کنند با تکیه بر قدرت نظامی و سیاسی امریکا عالی ترین منافع ملی را فدیه کسب قدرت سیاسی کنند.
به راستی آیا مجاهدین با این میزان درماندگی و استیصال برای کسب قدرت سیاسی و مبارزه کور و بی هدف با جمهوری اسلامی که برای رسیدن به آن ناگزیر بایستی تمامیت استقلال وامنیت و جان و مال و ناموس و منافع مردم را هزینه کرد، می توانند مدعی شوند مصدقی هستند. مصدق بعنوان یک لیدر ملی و علی رغم اشتباهات ریز و درشت که در رابطه با او مطرح می شود آنقدر شرافت داشت که برای ماندن در کرسی صدارت و قدرت که مشروعیت مردمی نیز داشت ، دست استعانت و استحالت پیش دول استعماری دراز نکند و با همان آموزه های ناسیونالیستی ملی به مقابله با استعمار بپردازد. او گوشه نشینی و عزلت در روستای احمدآباد را بر ننگ هر گونه همکاری با دولت کودتا و عوامل مستقیم آمریکایی ترجیح داد. مجاهدین همواره بر رهبری مصدق از این جهت اصرار داشته اند که او باب جدیدی در تاریخ مبارزات ضد استعماری باز کرده که ادامه آن به شکل گیری مجاهدین منجر گردیده و تلویحا خود را فرزندان خلف مصدق معرفی نموده اند و جالب است که مجاهدین پس از گذشت دو دهه از این ادعا در ورطه مزدوری دشمنان ایران و استیصال سیاسی قرار گرفته اند که حتی مرتجع ترین گروههای به اصطلاح ملی اپوزیسیون خارج کشور به آنها گوشزد می کنند که ادعای پپروی راه مصدق از جانب آنها اوج بیشرمی سیاسی است. کیهان لندن در این رابطه خطاب به مجاهدین خلق می نویسد:
ادامه راه مصدق یعنی تاکید بر ملی گرایی ، ویژه گی مصدق کوشش برای قطع نفوذ خارجی در ایران و ایجاد یک حکومت غیر وابسته بود. در حقیقت بی شرمی سیاسی است که سازمانی خود را به یک کشور در حال جنگ با ایران بفروشد، در تمام طول جنگ افراد خود را برای کار در ستون پنجم دشمن بسیج کند و بعد هم ادعای ملی گرایی داشته باشد.(8)
حزب ملت در اعلامیه ای هشدار می دهد که اجازه ندهند با این پیشینه از نام دکتر مصدق برای مطامع سیاسی خود سوء استفاده کنند. در این اعلامیه می خوانیم:
حزب ملت ایران به همه زنان و مردان ایرانی هشدار می دهد که نگذارند عوامل گسترش جنایت و ترور و مزدوری در لفافه ملی گرایی و راهروی راه مصدق یکبار دیگر به فریبکاری بنشینند و نام بزرگ مردی چون دکتر مصدق را آلوده پیشینه سیاه خود بکنند.(9)
جبهه ملی ایران در اروپا نیز در رابطه با ادعای مجاهدین می نویسد:
این سیاه بازانی که هر بامداد به ترفند جدید عوام فریبانه ای دست می یازند و به تمام اهدافشان از لوله تفنگ بیگانه و با تاکید بر توپ ها و تانک های دشمن جنگی ایران نگاه می کنند و سر را بر هر در و دیواری می کوبند و بر هر آستانی می سایند تا رویای شهوت و جاه طلبی هایشان را تعبیر نمایند این بار پنجه های کابوس و دست های آلوده به خونشان را بر مقدسات نهضت ملی ایران و نام دکتر مصدق انداخته اند. (10)
صرف نظر از هر گونه داوری درباره مواضع اپوزیسیون در قبال مصدق و مجاهدین، ذکر این نکته حائز اهمیت است که مجاهدین بر اساس همه مولفه های پذیرفته شده چه مبانی و آموزه های ناسیونالیستی اصیل و چه مولفه های تئوریک و اعتقادی که سال ها برای القاء آنها به مردم تلاش می کردند، حداقل در حال حاضر به هیچ وجه نمی توانند مدعی راه مصدق باشند. رویکرد سازمان به بر جسته کردن مصدق و تمسک به انقلاب مشروطیت و دیگر جنبشهای ملی نه از موضع استقلال طلبانه و نفی سلطه که صرفا نوعی عوام فریبی و تمسک برای جذب اقشاری از اپوزیسیون در خارج از کشور است که نسبت به سکت بودن و جزمیت های سیاسی و ایدئولوژیکی سازمان تردید های جدی دارند. نهضت ملی و یاد دکتر مصدق در تاریخ سیاسی ایران یاد آور هر اتفاق و تحولی باشد قطعا مجاهدین نقشی فراتر از جریانهای فرصت طلب و قدرت طلب در آن ندارد. مردم ایران مصدق را با دو ویژه گی ضد استعماری و احترام و اتکاء به اراده خود می شناسند. این جوهره مرز خدشه ناپذیر میان او و مدعیان راه او است.
منابع
1- فراز و فرود شورای ملی مقاومت. گفتگو با شماری از اعضای جداشده از شورای ملی مقاومت و شخصیتهای سیاسی. گفتگو با ابوالحسن بنی صدر. انتشارات انجمن ایران پیوند. هلند 1381
2- همان. گفتگو با بهمن نیرومند
3- همان.
4- همان. گفتگو با کریم حقی.
5- بال شکسته. پاسخ به بیانیه وزارت امور خارجه امریکا درباره سازمان مجاهدین خلق. خارج از کشور. اکتبر 1994. ص 86
6- سخنرانی رجوی بر مزار دکتر مصدق. اسفند سال 1358. مجموعه بیانیه های سازمان مجاهدین خلق از دیماه سال 57 تا تیر ماه سال 58. جلد اول. انتشارات سازمان مجاهدین خلق. ایران.ص 58.
7- بال شکسته. پاسخ مجاهدین خلق به بیانیه وزارت امور خارجه امریکا درباره سازمان مجاهدین خلق. خارج از کشور. اکتبر 1994. ص 71.
8- هفته نامه کیهان لندن. شماره 495. بیست و پنج اسفند سال 1373. چاپ لندن.
9- نشریه پیام ایران. مرداد 1373. خارج کشور.
10- نشریه صبح ایران. شماره 1855. انتشارات خارج کشور.

برچسب ها
سرویس محتوا

مطالب مرتبط

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن