مجاهدین خلق

بمناسبت شب های ماه مبارک رمضان

بمناسبت شب های ماه مبارک رمضان
 


میلاد آریایی
17.10.2006
برآمدن شب های ماه مبارک رمضان همیشه برایم یادآور خاطرات شیرینی است که شب قدر زندگی مرا رقم زد و مسیر زندگی ام را برای همیشه تغییر داد.
شب های قدر در ماه مبارک رمضان هنوز هم مرا بسوی خود میخواند شب های بسا انگیزاننده که در سکوتی لایتناهی تنها ستارگان و ماه همنشین آنند و میتوان بار دیگر خاطرات و سرنوشت خویش را مرور کرد وبرای آینده بنا به تجربه سالیان ره توشه ها برداشت.
وخوشا مردم ایران که در ملکوتی رویایی، این شب ها را قدر دانسته وقدر زندگی خویش را درلابلای طراوت ها ی شب های پر حادثه آن جستجو میکنند و این همه گوشه ای دیگر از فرهنگ مردمی را به نمایش میگذارد که در ترکیبی دلنشین جلوه های فرهنگ غنی خود را با سنت های مذهبی بگونه ای در هم آمیخته اند که بسا دیدنی و ازمنظرپالایش انسانی قابل تقدیرو ستایش است.
شب های قدرماه مبارک رمضان از جهتی هم یادآور دردهایی است که سالیان است آن را پشت سر گذاشته ام ولی تنها التیام من بر این همه نا مروتی ها که در حق نسل ما از جانب رجوی ها شد همانا سرنوشت رقت باری است که اکنون رهبری آنان ، بویژه مسعود و مریم رجوی با آن دست و پنجه نرم میکنند.
5 سال قبل درست در چنین شب هایی که در تب و تاب فرار از پادگان نظامی اشرف که پیوسته و24 ساعته توسط ماموران صدام حسین حفاظت میشد روزها را شب میکردم و پس از محاکمات تاریخی درون سازمانی که در تابستان 1380 بیش از 400 نفراز اعضای ناراضی سازمان را در محاق برده بود به قطع و یقین تصمیم گرفتم حتی به قیمت اینکه هدف رگبار مسلسل آنان قرار گیرم جهنمی را ترک کنم که با این جنایات هیچگاه امید مردم ایران نمایندگی نمیکرد وپس از ورود به عراق دیگر هرگز یک جریان سیاسی نبود ودر مسیر حراج میهن مدت های مدیدی بود که قدم در جرگه فرقه های مذهبی گذارده بود.
اگر چه تردید هایم بسیار بود و من میبایست بر باورهای 20 ساله خودم خط بطلان میکشیدم وآنچه را که به چشم خود میدیدم باور میکردم واین خود جسارتی جانانه طلب میکرد. به فاصله 10 روز بعد همزمان با روز عید فطر من موفق شدم اردوگاهی را ترک کنم که بیش از 16 سال از زندگی ام را به امید تغییر سرنوشت مردم ایران درپشت سیم خاردارهای آن سپری کرده بودم
شبها با راز ونیازی که با ماه و خدای خود میکردم پیوسته گذشته و حال سازمان را مرور میکردم و به خود وخدای خود میگفتم من بخاطر ازادی مردم قدم در این راه گذاشتم وآنچه امروز شاهد آنم چیزی نبوده ونیست که من برایش جوانی ام را به باد فنا دادم وبه تحقیق دریافتم که من و ما اسیر دست افسونگرانی چون مسعود رجوی شدیم که تصمیم گیرندگان به خروج از مجاهدین را یک تنه محاکمه میکرد و در مقام قاضی و دادستان و هیئت منصفه رای به مجازات آنان میداد و یا بدست گرگ هایی می سپرد که دست پرورده مریم رجوی بودند و تنه برومند فرزندان مردم چون لاشه ای در دهان کفتاران روسری به سر، تکه پاره میشد و افکار و احساسات و عقاید شان هر لحظه تیر باران میگردید چرا که بنا به خواست مسعود رجوی به هرقیمت ممکن موج عظیمی که در اثر شکست های استراتژیک و تحلیل های غلط واژگونه وی برآمده بود مهار میگردید و یا حداقل برای هر مدت که شده از دیده ها پنهان میگشت.
اما اشتباه محاسبه وی از شرایط عراق و حوادث ناشی ازحمله دوم آمریکا این فرصت را به وی نداد وچون سال 1364 که با شعبده بازی انقلاب موسوم به ایدئولوژیک و دجالگری همه را به سکوت وادار کرد تاریخ بگونه دیگری تقدیرش را رقم زد.
مسعود رجوی بخوبی صدای خرد شدن استخوان ها را شنیده بود. رهبران جنایت کار سازمان مجاهدین که اکنون قاتلان رشید ترین فرزندان مردم ایران هستند و و دست هایشان به خون اعضایشان آلوده است در چنبره محاکمات هیستریک گره ای از کارشان گشوده نگردید.
اما اگر چه بهای این محاکمات استالینیستی به قیمت زندانی شدن دهها تن عضو ناراضی و خودکشی های تکان دهنده و خود سوزی های اعتراضی دهها کادرسازمان انجامید و پس از زندان های طویل مدت انفرادی افراد روانی شده به شکلی پنهان سر به نیست شدند و نامشان در دفتر جنایات مجاهدین به ثبت داده شد، اماهرگزعلی رقم تمامی فجایعی که بوقوع پیوست رهبران سازمان بویژه مسعود و مریم نتوانستند بر جنایت شان خاک بپاشند وبه فاصله کوتاهی پرده ازحقایقی انکار ناپذیر برداشته شد.
تاریخ نسل ما از هر چه بگذرد از جنایات رهبرانی که نسلی را درآتش خود پرستی خود سوزاندند و با ذهنی عقب مانده و ارتجاعی کون ومکان را در راستای به قدرت رسیدن خود تحلیل میکردند نخواهد گذشت.
این چنین است که رهبری که خودش دیگران را محاکمه میکرد اکنون تاریخ به محاکمه وی نشسته است و بیش از سه سال و نیم است که در سکوتی مرگبار فرو رفته و بدور از هر پرنسیب سیاسی و اجتماعی و حتی انسانی جرات پذیرش اشتباهات و شرایط امروز سازمانش را ندارد ومسئولیت اشتباهات خود را برعهده نگرفته و تنها سکوت را برای گذراندن این مرحله انتخاب کرده است و مریم رجوی را با لبخند های ژوکوند! همراه با سرخاب و سفیداب برای کلاه گذاشتن برسرغربیان راهی خارج کرده است حال آن که نمیداند آن سبوی (وطن فروشی) بشکست وآن پیمانه (حراج میهن) بریخت.
تاریخ حرف خود را در باره شما سالیان است زده است وکتاب تقدیرشما مدت های مدیدی است رقم خورده و شما جریانی هستید که مرگ سیاسی تان قدم به قدم نزدیک ونزدیک تر میشود و قادر نبوده ونیستید که مردم ما را به مسلخ گاه خود بکشانید و دست های خونین شما از زیر دستکش های سفید تان نمایان گشته است.
تقدیر شما این بوده وهست اگر به خود بیایید و حقیقت را دریابید!!
پس از حمله آمریکا به عراق شما اصلی ترین حامی استراتژیک خود یعنی صدام حسین را از دست
دادید شما در فرازی تاریخی و غیرقابل بازگشت توسط همان کسانی که سالیان چشم به دست هایشان دوخته بودید به تمامیت خلع سلاح شدید
رهبرشما مسعود رجوی به عنوان گروگان در بازداشت دائمی آمریکاییان قرار گرفت.
و از آن پس بود که در مسیری پرشتاب با سراشیب های تند سیاسی و استراتژیک در جاده سقوط و فنا راه سپردید تا آنجا که مساله شماره یک شما تنها مساله بقا و حضور فیزیکی در خاک عراق است
مریم رجوی در رسوایی بزرگ در فرانسه پرونده محاکمه اش به جرم پول شویی و ترور مخالفان خود دراروپا همچنان گشوده است
دهها عضو سازمان خالی از انگیزه در دالان های فرقه فقط با روز مرگی ماندگار چشم به آسمان برای تغییر شرایط دوخته اند و هیچگونه امیدی به اینده ندارند.
اکنون شمایان تنها برای بقای خود می جنگند و دست به دامان روسای قبایل عراقی در جستجوی حقانیت نداشته پرسه میزنید وخوشبختانه هیچگونه تاثیری برتحولات درون ایران ندارید.
به یاد داشته باشید شرایط بسا کشنده تردر راه است و بیش از همه مریم رجوی هم بر این همه مصیبت راه چاره ای نمی یابد.باشد که عبرت ایرانی و ایرانی گردید و تاریخ مردم ایران همیشه چون امروز از شما به مزدوری ووطن فروشی یاد کند.
اما امروز که گذشته را می نگرم اگرچه 5 سال پیش درست در چنین روزهایی با پذیرش ریسک تیرباران وجدا شدن از این زندگی خاکی راهی را برگزیدم که شرف اش بسا بیشترازغرق شدن در فرقه ای که جاسوسی برای حراج خاک میهن اش را افتخار میداند، ارزش دارد و خدای را صدها بار ستایش میکنم که به ننگ شما بیش از این آلوده نگشتم.
آری باید به همه دوستان گذشته نیزگفت قدر زندگی خودتان رابدست خودتان رقم بزنید.بی تردید تجربیات آینده ساززندگی محصول تصمیمات بزرگ وخطرسازی است. زمان برای شما نیز بیش از گذشته تنگ است و جز فرار از جهنم راهی باقی نمانده است. پیروز باشید
شب 23 ماه مبارک رمضان (شب قدر)
برابر با 17 اکتبر2006

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا