مجاهدین خلق

کار جنون ما به تماشا کشیده است!

کار جنون ما به تماشا کشیده است!
« آبدار چی » در فرهنگ فرقه یی

این هم تازه ترین شکل و شمایل ملکه در خواب و رئیس جمهور در خیال و قدیس در توهم، برای نقاشی لبخندی تلخ برلب بیننده!
همان طوری که از فرط تکرار خوب دستگیرمان شده ماه رمضان بود و میهمان بازی های افراطی در کرانه رودخانه « اوآز ». برده های بخت برگشته تمام مدت، با دهان روزه جان کندند تا سفره ی رنگینی برای کاسه لیسان معلوم الحال پهن کنند و « مرسی » اش را سرکرده شان تحویل بگیرد.
ادا و اطوارهای معمول طرف، توخالی ترین ادعای مسلمانی را نمایندگی می کند، از آن حجاب مسخره و بی معنی، ( مثل لطیفه یی که در مورد رعایت حجاب ساخه اند، وقتی کسی از ترس نامحرم دامن بروی موهایش می کشد، در این مورد خاص ما نمی دانیم اثر و برق موهای زنی که پنجاه سالگی را پشت سر گذاشته، چرا الکتریسته اش! بیشتر از نقاشی افراطی صورت و لبخند های آنچنانی خود اوست؟ ). تا با لباس میرغضب ( به شوخی و یا جدی لیستی به عنوان 10 نفر بدلباس همه ساله در جایی منتشر می شود، طرف قابل بحث نیست، وگرنه دیگر به کسی اجازه ی خودنمایی در لیست مذکور نمی داد) و هفتاد من سرخاب و سرمه وسفیداب برای عرض تسلیت به همرزمی از « استان دیاله » ظاهر شدن! حال استان دیاله را چه ربطی به مقاومت ایران، برجای خود! مگر از فرط استیصال چنگ زدن به هر خس و خاشاکی! و فحاشی مستقیم به ملت ایران، که نخ دموکراسی شان در دست بادیه نشینان دیاله متصور شده است!
عرض تسلیت هم پشتوانه اش محکم تر از سرو وضع موجود مورد بحث نبود. عمل منافقانه یی برای شوراندن جمعی عراقی که مشکلات و دردهای خود را دارند، برعلیه دشمن خویشتن، به هم ریختن، در شهوت سودبردن. ( کاری که از تجربه فراوان بصورت خصلتی، بر وی غالب گشته است).
ضمنا این روزها جیغ بنفش اسمرالدای عصرحاضر ( سردسته گدایان پاریسی در کتاب « گوژپشت نتردام »، بر علیه بانوی پایدار « آن سینگلتون » صورت گوینده اش را کبود کرده،. متورم از بغض و درد، ایشان را به صورت لطیفه یی خنک و بی مزه، « آبدارچی » نامیده اند. مثل همه ی لغات و کلمات هذیانی فرهنگ رجوی، وجه تسمیه و معنای آن برای خارج از آن دایره ی جنون مفهوم نیست. اما ما شاهد آبدارچی های رجوی بوده ایم. زنان تو سری خورده یی که در اوج اعتلای انقلاب ایده ئولوژیک شان، تازه آبدارچی رجوی و زنش می شدند وسخیف و سربزیر سینی چای و شیرینی و خرما بدست، به روی صحنه گردهمایی های جمعی، چون فراشه های عصر قاجار در رفت و آمد بودند و در غیبت رهبری و فرار ضعیفه اش به پاریس، وظایف مربوطه را برای دسته دسته همسایه بادیه نشینان عراقی بجا می آورند که مگر مریم گرفتار را از حومه ی پاریس، به تهران برسانند.
البته درفرهنگ ما رسته گان از ضلالت، نوشتن واژه ی آبدارچی، جهت توهین و بازی با شخصیت زحمت کشانی که در ادارات و موسسات ایرانی، کناره مسئولیت شاق مستخدمی، چای هم دم می کنند، نیست. اما آبدارچی رجوی ها بودن، از دست دادن هرچه اعتبار و آبروست. نشانه ی بندگی و سلب شخصیت، شرم آور است. که خانم « سینگلتون» علیرغم رها کردن زندگی شخصی و قصد خدمت به یک سازمان انقلابی – سیاسی،( که گمان می برد) در تعقیب عقاید انسانی و تحقق آمال جهان وطنی خویش که نشان دهنده شخصیت فوق العاده ایشان است، بدام آن نیفتاد.
« آن » نه قصد بندگی، بلکه کمک به رهایی انسان ها داشته، هنوز هم در اندیشه کمترین و درعین حال مهمترین وظیفه ی انسانی، آگاه کردن افکار عمومی است. حضور ایشان درمحافل علمی، چون بلند کردن چوب، گربه دزده را به سینه چاک دادن واداشته است. چه باک که دعای خلقی، تلخکامی نوجوانانی که تحت تجاوز قرارگرفتند، کودکانی که از والدین ربوده گشتند، ناراضیانی که سخت ترین حملات تا قتل گریبانگیرشان شد، شخصیت زن ایرانی که به بازی گرفته شده، مردان بلند همتی که عاق اجنه شده اند، بدنبال او و هرکدام از ماست که در برابر مظالم منافقین به قصد رونمایی حقیقت، برخاسته ایم.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا