فرقه گرایی مجاهدین

خانه سالمندان در آلبانی و داستانهای نهفته در آن – قسمت پایانی

رجوی در جریان جنگ تجاوزکارانه صدام بر علیه ایران موضع گیری دوگانه داشت. در ابتدا تلاش کرد خود را در جبهه مردم و مخالف تجاوز نشان دهد و به همین دلیل ضمن محکوم کردن تجاوز عراق به ایران از اعضایش خواست که به جبهه رفته و برعلیه نیروی متجاوز بجنگند. ولی همزمان از فرصت استفاده نموده وکار انتقال سلاح از جبهه ها به پشت جبهه و خانه های تیمی را در دستور کار نیروهایش قرار داد.
با شروع فاز نظامی و اعلام جنگ مسلحانه و بدنبال آن شکست مفتضحانه که منجر به فرار رجوی وباقی مانده نیروهایش به فرانسه وعراق شد وی عملا وارد یک همکاری رسمی نظامی باصدام گردید. رجوی علنا خیانت را به اوج رساند ودرقالب ارتش کوچک صدام وستون پنجم درجنگ وارد شد وعملیات های نظامی مشترکی بنام های افتاب، چلچراغ و فروغ جاویدان را انجام داد که منجر به کشته شدن صدها سرباز ایرانی و مردم غیرنظامی و هزاران مجروح و دهها اسیر گردید.
رجوی همچنان با استقرار سیستم های شنود و استراق سمع و دستگاههای مخابراتی پیشرفته که همگی توسط استخبارات ارتش عراق دراختیارش قرار گرفته بود تمامی تحرکات و فعالیت های ارتش ایران و دیگر یگانهای نظامی را رصد و در اختیار ستاد فرماندهی کل نیروهای مسلح عراق قرار می داد تا عملا تعادل قوای نظامی را بنفع دشمن متجاوز تغییر دهد.
در روابط و تشکیلات داخلی سازمانش مناسبات بسته فرقه ای حاکم کرد و با پیچیده ترین شیوه های مغزشویی فضای اختناق مطلق به شیوه های اردوگاههای نازی بر اعضا حاکم کرد. ارتباط افراد با دنیای آزاد قطع و آنها طی سالیان از هر گونه تماس با خانواده هایشان محروم شدند. تحکیم اختناق جایگزین آزادی، مزدوری و سرسپردگی جایگزین استقلال و ویرانی و ترور و خشونت و کشتار جایگزین زندگی وهمزیستی مسالمت آمیز سیاسی شد. در چنین شرایطی نسل انقلاب در چمبره و دوزخ رجوی گرفتار آمد. نسلی که از تمامی استعدادها، خلاقیت ها و آرزوهایش گذشت تا شوق و امید به ازادی، استقلال و پیشرفت و آبادانی را برای خلقش به ارمغان بیاورد.

آنها حتی کانون خانواده را هم کنار زدند و از مناصب و مقام گذشتند . سرنوشت تلخ و عبرت بد روزگار برای آنها اینگونه رقم خورد که زندانی سازمانی شدند که روزی در توهم و سراب مبارزه برای بدست آوردن آزادی مردم به آن پیوسته بودند. به همین دلیل نمی توانستند تصور کنند در زندان سازمان آرمانی شان اسیر و بوسیله مسئولین همان سازمان تحت بازجویی و ضرب وشتم و شکنجه قرار می گیرند . آنها نمی توانستند به خودشان تلقین کنند که چگونه مسئولین سازمان رویایی شان آنها را در دسته های ده تایی به زندان مخوف ابوغریب می فرستد. گذر عمر و آرمان های جوانی در آنها رنگ باخته بود ودیگر توان ماندن نداشتند. آری بدین گونه نسل برامده از طوفان انقلاب همه چیزش را باخت .

جوانی، آرمان، امید و آرزو و بعد از سالیان زجر و تحمل سخت ترین شرایط اینک در مکانی بنام خانه سالمندان گرفتار آمده است. ولی از شانس بد هنوز رجوی دست بردار نیست و از انها که نه دیگر شوری در سر و نه رمقی درجسم دارند انتظار شورش دارد. آنها به این درخواست رجوی چنین پاسخ میدهند که دراوج جوانی و توانمندی جسمانی و حمایت های گسترده مالی ولجستکی ونظامی صدام نتوانستند کاری از پیش ببرند وسرنگون کنند. درشرایط فعلی که دیگر نایی حتی برای فکر کردن به شورش ندارند.
خوشبختانه نسل برامده از انقلاب به یمن نیروی شگفت انگیز آگاهی دیگر مسیر خود را باز یافته است و به درک ماهیت فریبکارانه رجوی به کانونی برای شورش برعلیه وی ودیگر همپالگی هایش تبدیل شده اند .
اکرامی

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا