فرقه گرایی مجاهدین

تحریف تاریخ و قلب واقعیت ها در فرقه ی رجوی

مقر “اورسورواز”، یکی از مخوف ترین زندان های مخفی مجاهدین است که در آنجا روند مغزشوئی و مانیپولاسیون ذهنی ، بی وقفه و بصورت شبانه روزی ادامه دارد! هیچ یک از اسیران در این اسارتگاه حق خروج آزادانه به شهر را ندارند! در مقابل، هیچ فردی نیز اجازه ی ورود به این مقر تاریک و پنهان از دید عموم، را ندارد! هیچ کدام از این زندانیان، اجازه تماس با خانواده ی خود را ندارند! هیچ تولد، ازدواج و عشقی در این خانه ی سیاه ، وجود ندارد! چندین قبر مخفی در این زندان وجود دارد که حاکی از مخفی کاری سیستماتیک و قتل های مشکوک، در این اسارتگاه می باشد! همه ی کسانی که بالاجبار دراین خانه ی امن ، سکونت داده شدند، زندگی تشکیلاتی خشک دارند و باید هر شب در نشست های سرکوب و تفتیش عقاید فرقه شرکت کرده و همدیگر را فحش کاری کنند! تمامی کسانی که دراین محل استقرار داده شده اند، مجبور هستند از تمامی لحظات جنسی خود، حتی خواب های روزانه ی خود گزارش نوشته و در نشست های شبانه در حضور دیگران این لحظات جنسی را ” بیان ” کنند! تمامی فعالیت های تروریستی فرقه به فرمان مریم رجوی در اروپا، از این مقر فرقه ای، هدایت و کنترل می گردد.

فرقه گرایی مجاهدین

دراین مقر، با حکایت های تلخ بالا، که تنها گوشه ای از آن بیان شد، فردی در اسارت بود به نام ” بهزاد معزی” فرزند محمود، متولد 1316 و فوت 1399.
بهزاد معزی در حالی در سن 83 سالگی فوت کرد که از سال 1360 و از سن 44 سالگی در دام این فرقه افتاده بود و بعد از آن دیگر هرگز مجالی به وی داده نشد تا سراغ زندگی عادی خود برود!

بهزاد معزی هرگز وارد مناسبات استبدادی مجاهدین به سبک تشکیلات نشد و انقلاب درونی مجاهدین را قبول نداشت! او در یکی از اتاقهای مقر مخوف اورسورواز تحت الحفظ و تحت حبس خانگی بود! بهزاد معزی هرگز یک مجاهد نبود! از نظر سازمان ، منظور از مجاهد کسی است که باید به قوانین استبدادی انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین پایبند بوده و همه ی زنان و مردان جهان را طلاق ابدالدهر داده و هرگز ازدواج نکرده و یک عنصر تشکیلاتی چشم و گوش بسته باقی بماند! اما دقت کنید که این فرد عادی ، بعد از مرگش ، از طرف مریم رجوی چطور تصاحب شده و یک شبه به ” قهرمان مجاهد” بدل می شود!

بهزاد معزی

قسمت فوق در پیام مریم رجوی از طرف سازمان ، اینطور بیان شده است :

” درگذشت خلبان قهرمان مجاهد سرهنگ بهزاد معزی عضو شورای ملی مقاومت ایران در پاریس، الگوی درخشان و پر افتخار مرزبندی و مبارزه با شاه و شیخ، پس از ۴۲سال مجاهدت و پایداری در برابر استبداد دینی “

بی شک اگر این مرحوم الان زنده بود، هرگز قبول نمی کرد که نام ننگین مجاهد بودن برایش اطلاق گردد. چرا که بخوبی می دانست که چه الزاماتی از بعد از قبول کردن این نامگذاری ننگ آلود برایش دیکته خواهد شد!

بهزاد معزی ، هرگز در مکانی آزاد نبود که بتواند انتخابی آگاهانه و آزادانه داشته باشد، همه چیز از سوی تشکیلات با ترفند حفاظت از او ، به او دیکته می شد و در واقع بهزاد معزی در یک زندان خانگی آنقدر در حبس نگه داشته شد، تا نهایتا به دست مریم رجوی کشته شد!

ما از کجا باید بدانیم که آقای بهزاد معزی در اثر مخالفت هایش با دیدگاههای استبدادی مریم رجوی به قتل نرسیده است ؟

کدام مدرک پزشکی متقن، به مرگ عادی او اذعان می کند؟

تمامی گرد و خاک های حول این مرگ هم ، مشکوک است !

از ذکر خاطره های تکراری ، تا نشان دادن حضور او در نشست های شورای کذائی!!!

آیا این کار تحریف تاریخ نیست که تمامیت یک شخص را بعد از مرگش ، مصادره کرده و بعد هم او را مجاهد نامید؟!

چرا که وقتی او زنده بود این القاب: ” قهرمان “، ” الگوی درخشان و پر افتخار” ، ” مجاهد” ، ” برجسته ترین ” ، ” سرهنگ دلیر”، ” نقش تاریخی”، ” از نوادگان عباس میرزا”، ” از بستگان ولیعهد فتحعلی شاه ” ، ” انضباط فوق العاده ی سرهنگ”، ” زندگی ساده ی مجاهدی ” و … در حق او استفاده نشد!

در قسمتی از این پیام سازمان اشاره شده است به :

” تسلیت به بستگان خاندان معزی به‌ ویژه سارا و امیر معزی در پاریس”!

چرا سازمان هرگز از این سارا خانم و امیرخان ، رونمائی نمی کند؟

کجا هستند این شاهدان عینی که پرده از اسارت چندین ساله ی پدر خود بردارند؟

صحبت از تدوین خاطرات سرهنگ توسط حمید اسدیان ، خاطرات سرگرد فلانی از سرهنگ، و خاطرات برادر مجاهد فلان بن فلان از سرهنگ، همه و همه ، دم روباه هستند که بعنوان شاهدین ، رونمایی می شوند! که هیچ ارزش و اعتبار بیرونی ندارد.

کجا سازمان آمده و از فامیل او کسی را به تلویزیون آورده است که سرهنگ خودش انتخاب کرده بود که در اورسورواز نگه داشته شود؟

آیا این سرهنگ بلند بالا و اصل و نسب دار، یک فامیل دور هم ندارد که بیاید و شهادت بدهد که بله سرهنگ ! با انتخاب خود از سن 44 سالگی تا 83 سالگی در اور سورواز مانده بود؟

بیچاره خانم مرضیه هم زمانی که چشمش به واقعیت های سازمان باز شد و خواست از اطراف این فرقه ی مخوف خارج شود، او را در آپارتمانی در پاریس تحت الحفظ و بصورت زندانی نگه داشتند و عاقبت هم او را در همان آپارتمان کشتند!

امروز داستان این عقاب تیزپرواز و قهرمان ملی !!! هم، دست کمی از حکایت تلخ آن بانوی آواز!!! ندارد و نخواهد داشت! بهزاد معزی را نیز در کنار قبر مرضیه ، قرار دادند و با هم ، با انبوهی از پنهان کاری ها دفن شدند!

تحریف سیر حقیقی جریانات تاریخی، از سوی سران سرکوبگر این فرقه و هر شخصیت دیگری با اهرم تبلیغات و رسانه، با صرف هزینه های گزاف، محکوم است! تاریخ را کسانی قضاوت خواهند کرد که با دیدی بلند و دقیق از پس همه ی وقایع و جریانات نظاره گر هستند.

تحریف تاریخ و قلب واقعیت ها در فرقه ی رجوی ، بی وقفه ادامه دارد و ادامه خواهد داشت تا روزی که، بساط این وطن فروشان از روی زمین برچیده شود، اما مطمئن و امیدوار هستم هرگز هیچ خواننده وبیننده ی منصف و آگاهی ، خام این نمایشات مسخره در فرقه ی رجوی نخواهد شد و واقعیت ها، بسیارعیان تر از سناریوهای مفتضح رجویستی است . . .
فرید

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا