فریب

مصاحبه تلویزیون پیوند با محمد حسین سبحانی ـ قسمت اول

مصاحبه تلویزیون پیوند با محمد حسین سبحانی ـ قسمت اول
برنامه تلویزیونی پیوند در تاریخ 12.01.2007 مصاحبه ای را با محمد حسین سبحانی در مورد مسائل روز انجام داده که از شبکه ماهواره ای تلویزیون رنگارنگ پخش شده است. سایت قلم به جهت اهمیت مطالب طرح شده در این مصاحبه اقدام به انتشار این گفتگو به صورت نوشتاری کرده است. تلاش می کنیم که این مصاحبه را در 4 یا 5 قسمت به اطلاع خوانندگان عزیز برسانیم که در زیر قسمت اول این گفتگو را ملاحظه خواهید کرد.همچنین به سهم خود از تلاش مسئولین تلویزیون پیوند تشکر، و برای این دوستان آرزوی موفقیت می کنیم.
سایت قلم
14.01.2007

بهزاد علیشاهی:
با سلام به همه بینندگان عزیز، دوستان عزیزی که لطف کردند و بعد از شروع مجدد برنامه تلویزیون پیوند با پیام گیر تماس گرفته و تبریک گفتند. همچنین سلام می کنیم به دوستانی که در کمپ تیف هستند و برای برنامه ما نامه نوشتند و برنامه ما را دنبال می کنند. امروز همچنین شما می توانید با تلفن پیام گیر سؤال هایتان را هم مطرح کنید وما نیز در برنامه تلویزیونی به آنها پاسخ خواهیم داد و امروز هم در مورد مسائل سیاسی روز از آقای محمد حسین سبحانی دعوت کردیم که با حضور ایشان به بررسی این مسائل بپردازیم.
آقای سبحانی خیلی خوش آمدید و لطف کردید که تشریف آوردید، رنج راه را به خودتان هموار کردید و تشریف آوردید تا با حضور شما به مسائل روز بپردازیم چه سوالاتی که داشتیم با شما در میان بگذاریم.
محمد حسین سبحانی:
خیلی متشکرم جناب آقای بهزاد علیشاهی ، خدمت شما سلام عرض می کنم ، همینطور بینندگان عزیز برنامه تان. امیدوارم که شما و همکارانتان در برنامه هایی که دارید، موفق باشید. در خدمتتان هستم.
بهزاد علیشاهی:
البته بعضی از شما بینندگان عزیز حتماً با چهره، صدا و شخصیت آقای سبحانی آشنا هستید و مقاله ها و مصاحبه های ایشان را مطالعه کردید و آشنا هستید. اما حضور آن دسته عزیزانی که برای اولین بار آقای سبحانی را در این برنامه تلویزیونی می بینند، شمه ای از بیوگرافی ایشان را با اجازه شان عرض می کنم. آقای سبحانی متولد سال 1339 از شهر ساوه می باشند و فارغ التحصیل دانشکده علوم و فنون هواپیمایی هستند که از سال 1356 بطور حرفه ای با گرایش به جریان های ملی ، مذهبی و بطور خاص دکتر علی شریعتی وارد سیاست شدند، اما این سیاست به کجا کشید؟ آقای سبحانی در سال 1357 بطور حرفه ای فعالیت خودشان را با سازمان مجاهدین خلق در نهاد های دانشجویی و کارمندی ادامه دادند. همچنین برادر کوچکتر ایشان که وارد فعالیت های سیاسی شده بودند در سال 1360 توسط جمهوری اسلامی دستگیر می شوند و بعد از 7 سال حبس در زندان های اوین و قزل حصار در سال 1367 اعدام می شود. آقای سبحانی سال 1362 برای ادامه همکاری با سازمان مجاهدین خلق به عراق می روند و قبل از رفتن به عراق فرماندهی دو هسته مقاومت را در تهران بر عهده داشتند. وی در سال 1362 به همراه همسرشان به کردستان ایران و سپس کردستان عراق رفتند و فعالیتشان را با مجاهدین ادامه دادند و در بخش رادیو مجاهد در قسمت های الکترونیک و فنی با توجه به تخصصی که داشتند، مشغول بکار شدند. ایشان در سال 1363 عضو مرکزیت نهاد سازمان مجاهدین خلق بودند و در سال 1365 به ستاد اطلاعات سازمان مجاهدین منتقل شدند و به عضویت شورای مرکزی سازمان در آمدند. همچنین ایشان مدتی نیز در ترکیه فعالیت داشتند همچنین در بغداد در بیمارستان طباطبایی بغداد در بخش های آب و برق قرارگاه اشرف و سایر ستاد های سازمان فعالیت داشتند. البته سرگذشت آقای سبحانی ،سرگذشت پر ماجرا و از سویی دردناک است. ایشان در سال 1371 سؤالاتی را در مورد استراتژی و ایدئولوژی سازمان مطرح نمودند که طرح این سؤالات موجب میشود که زندگی ایشان وارد مرحله جدیدی شود و چون در سازمان مجاهدین جایی برای بحث و گفتگو نبود تا بر سر این اختلافات صحبت شود، کسی را قانع کنند یا قانع شوند. به همین ترتیب ایشان به زندان انفرادی منتقل می شود و هشت سال را در زندان های انفرادی سازمان مجاهدین سپری می کنند، زندانی تلخ و دردناک چه به لحاظ روحی و چه به لحاظ جسمی و بعد به زندان اطلاعات و امنیت عراق منتقل می شوند و سپس به زندان مخوف ابوغریب منتق می شوند. زندانی که تصویر آن در ذهن همه عراقی ها و اعضای جداشده از سازمان مجاهدین هست، زندان ابوغریب. البته ایشان سرگذشت خودشان را به صورت مکتوب در کتاب های من از ابوغریب سرزمین درد و رنج می آیم و همینطور کتاب روزهای تاریک بغداد نوشته اند. البته ما امروز قصد نداریم که در مورد خاطرات تلخ ایشان در سازمان مجاهدین و زندان ابوغریب صحبت کنیم، و می خواهیم در مورد مسائل روز با ایشان گفتگویی داشته باشیم و می خواهیم که از همین حالا از ایشان قول بگیریم که در فرصت دیگر به این مسائل و خاطرات و تجربیات ایشان نیز بپردازیم.
محمد حسین سبحانی:
خواهش می کنم من در خدمتتان هستم.
بهزاد علیشاهی :
خوب اگر موافق باشید به مسائل روز بپردازیم. من شخصاً فکر می کنم که بررسی مسائل سازمان هایی که ادعای اپوزیسیون جمهوری اسلامی را دارند، اینکه در چه وضعیتی هستند و چگونه عمل می کنند، مهم است. من فکر می کنم که وقتی اشتباهات این اپوزیسیون دروغین و پوشالی را بررسی کنیم و بینندگان عزیز بفهمند که اینها چه می کنند و خودشان چقدر با رژیم جمهوری اسلامی سنخیت دارند. آن وقت می توان راه درست تر مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی را پیدا کرد. آن وقت تلاش ها و تمام زحماتی که جوان ها ومردممان بر دوش خودشان هموار می کنند، به هرز نمی رود و در جایی گره می خورد و به ثمرمی نشینند. اما اگر به خبر های روز بخواهیم بپردازیم مهمترین خبری که هنوز در جریان است خبر اعدام دیکتاتور سابق عراق صدام حسین می باشد. در مورد اعدام صدام حسین موضع گیری های متفاوتی شد که شما در جریان هستید. بعضی محکوم کردند، بعضی اظهار شادمانی کردند، بعضی محکوم کردند بخاطر اینکه با حکم اعدام مخالف هستند مثل خود ما و دوستان ما و همینطور خود شما که من از مقالاتتان این را خوانده ام. اما عده ای نیز ، نه اینکه با حکم اعدام مخالف باشند، بلکه با این رویکرد که از صدام حسین شهید و قهرمان بسازند با اعدام صدام مخالفت کردند. اما چیزی که جای تعجب دارد موضع گیری سازمان مجاهدین خلق است ، سازمانی که از طرفی هر گونه ارتباط خود را با صدام حسین، که روابط قوی و مستحکمی بوده انکار می کند. درحالیکه فیلم هایی است که پول می گیرند و با یکدیگر دست می دهند و روبوسی می کنند و خط و خطوط می گیرند. در حالی که سازمان اینها را انکار می کند بهتر بود که در این جا و اعدام صدام حسین هم سکوت کند یا اظهار شادمانی کند. چرا در فیلم هایش تلویحاً اظهار ناراحتی می کند؟ تلویحاً صدام حسین را شهید و قهرمان می داند و خبرهایش را طوری القا می کند که انگار همه سرزمین ها به خاطر صدام حسین ناراحت هستند و اعدام او با شکست مواجه شده یا دیکتاتور نبوده، اگر ممکن است در این مورد توضیح بدهید که چرا سازمان مجاهدین در حالیکه اینمسئله به ضررش است این موضع را می گیرد؟
محمدحسین سبحانی:
مجدداً از شما جناب آقای علیشاهی تشکر می کنم. همانطور که شما اشاره کردید صدام حسین دیکتاتوری بوده که با روش زور و خشونت در عراق به قدرت رسید. در واقع صدام حسین کودتاچی بود که علیه کودتاگر دیگری به نام حسن البکر، در حالیکه معاونت وی را در دهه هفتاد میلادی بر عهده داشت، کودتا کرد و بر سرکار آمد. در واقع صدام حسین از جوانی با روحیه خشونت، زور و خونریزی بزرگ شد و این روش و منش در او نهادینه شد و این فرهنگ و منش را تا لحظه مرگ و اعدام وی، در گفتار و رفتار او قابل مشاهده بود. از طرف دیگر صدام حسین از نگاه ایرانیان دیکتاتوری بوده که یک جنگ هشت ساله را به مردم و سرزمین ایران تحمیل کرده است ، این مسئله هم به حاکمیت سیاسی رژیم جمهوری اسلامی بر ایران ربطی ندارد، کمااینکه در زمان حاکمیت رژیم سلطنتی در ایران نیز صدام حسین ادعاهای ارضی در مورد سرزمین ایران داشت. شما حتما معاهده الجزایر را در سال 1975 بخاطر دارید که صدام حسین با محمد رضا شاه این قرارداد را امضا کرد ولی در شهریور 1359 از موضع دیکتاتوری، تکبر و غرور در تلویزیون عراق ظاهر شد و آن عهدنامه را پاره کرد و در واقع جنگ ایران و عراق آغاز شد و صد ها هزار نفر از دو طرف را به کشتن داد. این فقط یکی از پرونده های صدام حسین است. تجاوز صدام حسین به کشور کویت، کشوری عربی که همسایه عراق بود. صدام حسین مدعی بود که کویت استان چهاردهم عراق است.
بهزاد علیشاهی :
کشوری که در جنگ با ایران به وی کمک می کرد.
محمد حسین سبحانی :
بله ،علاوه بر آن من خاطرات بسیاری خودم از جنایات صدام حسین در زندان ابوغریب دارم. اجازه بدهید خاطره ای را که الان به ذهنم آمد خدمتتان عرض کنم. در زندان مخابرات عراق من 40 روز زندانی بودم، من قبل از انتقال به این زندان، در زندان انفرادی سازمان در قرارگاه اشرف به مدت هشت سال زندانی بودم و همیشه در تنهایی و در زندان انفرادی بودم، اما وقتی به زندان سازمان امنیت عراق در بغداد منتقل شدم برعکس در سلولی زندانی شدم که مملو از جمعیت بود و چهارده، پانزده نفر در یک اتاق کوچک جا داده بودند و بطور فشرده در کنار هم بودیم و جا و محل کافی برای خواب نبود. محیط سلول بسیار کثیف و رنگ دیوارهای زندان به رنگ خون بود. در آنجا فقط من ایرانی بودم و بقیه عراقی و از اپوزیسیون شیعه و کرد رژیم صدام حسین بودند، در میان آنها استاد دانشگاه ، تاجر و دانشجو بود و شب ها واقعا بدون هیچ ذره ای اغراق، هرشب بدون استثنا صدای ضجه و ناله شکنجه در زندان فراوان دیده می شد. در زندان ابوغریب نیز که شما خودتان فیلم هایش را دیده اید و مستند می باشد، بنابراین در اینکه صدام حسین دیکتاتور بوده، تردیدی نیست. حتی شاید بتوانیم بگوییم که تاثیرات دیکتاتوری صدام حسین در منطقه خاورمیانه، تاثیرات عمیق و جدی و بسیار مهمی بوده است. بنابراین در مورد آن چیزی که شما گفتید بخشی با اعدام صدام حسین مخالفت یا موافقت کردند، به نظر من صدام حسین یک دیکتاتور بوده و فکر میکنم که هیچکس در آن ذره ای تردید و شک ندارد، جز بخش کوچکی که من آنها را بقایای صدام حسین اطلاق می کنم. البته نهاد ها ، شخصیت ها ، احزابی در سطح دنیا به دلیل اینکه اساساً با حکم اعدام مخالف هستند، جدا از اینکه آن شخص چه کسی باشد با حکم اعدام مخالف هستند، طبعاً با این اعدام هم مخالفت کردند و عده ای هم گفتند نه وی باید اعدام می شده است. اما همانطور که شما اشاره کردید گروه کوچکی که بقایای صدام حسین ، حزب بعث عراق و متحدین این دیکتاتور بوده اند و متاسفم بگویم که ایرانی هستند، نیز با اعدام صدام حسین مخالفت و اظهار همدردی کردند. سازمان مجاهدین که در پروسه تاسیس 41 ساله خودش تا کنون هیچگاه در مورد حکم اعدام نه اطلاعیه ای داده نه جایی در محکومیت آن سخنی گفته است، نه تنها در مورد نفی حکم اعدام سخن نگفته و اطلاعیه نداده، بلکه خود اعدام کرده است. صد ها تروری که در خیابان های تهران، جدا از اینکه ماهیت فرد ترور شونده چه بوده، روی روش و تاکتیک تاکید دارم، چه در زمان شاه و چه در زمان رژیم جمهوری اسلامی صد ها نفر را در خیابان ها بدون محاکمه، بدون تشکیل دادگاه و حضور قاضی و هیئت منصفه اعدام و ترور کرده است، اکنون سر بزنگاه که حکم اعدام صدام حسین اجرا شده اطلاعیه داده و با حکم اعدام صدام حسین مخالفت کرده و اینجا من اطلاعیه اش را دارم که گفته مخالفت اصولی با حکم اعدام دارد. چرا این را تا قبل از اجرای حکم اعدام صدام حسین نگفتید که بطور اصولی با حکم اعدام مخالف هستید؟ شما ده ها نفر از اعضای منتقد و جدا شده خود را اعدام کرده اید، چه در زمان شاه و چه در زمان رژیم جمهوری اسلامی، از مجید شریف واقفی گرفته تا مرتضی هودشتیان ، از جواد سعیدی گرفته تا میرزا جعفر علاف در زمان رژیم سلطنتی، در زمان رژیم جمهوری اسلامی نیز شما قربانعلی تراب و پرویز احمدی را اعدام کردید. چرا علی نقی حدادی عضو مرکزیت سازمان را اعدام کردید؟ اگر شما با اعدام مخالف هستید بفرمایید و بگویید که علینقی حدادی چه شد؟ به چه جرمی اعدام شد؟
بهزاد علیشاهی:
یعنی باید ابتدا گذشته خود را نقد کنند.
محمد حسین سبحانی:
دقیقاً ، بنابراین در موضع گیری سازمان مجاهدین در مقابل اعدام صدام حسین و حمایت از او نکته ای خاص نهفته است. در سؤال شما این بود که آیا بهتر نبود که سازمان مجاهدین در مقابل اعدام صدام حسین سکوت می کرد؟
پاسخ من منفی است. می دانید که سازمان مجاهدین تا لحظه اعدام صدام حسین در مورد دستگیری و پرونده و دادگاه صدام حسین سکوت کرده بود، تا این مرحله منافعش در این بود که سکوت کند و با حضور و زنده بودن صدام حسین موضع گیری حمایتی از وی را انجام ندهد تا پرونده مشترک خودش و صدام حسین را در افکار عمومی علنی و روشن شود. اما چرا بعد از حکم اعدام صدام حسین این کار را انجام می دهد؟ این مسئله یک دلیل مشخص استراتژیکی دارد. شما می دانید که با اتفاقاتی که بعد از سی خرداد 1360 پیش آمد و سرنگونی کوتاه مدت رژیم جمهوری اسلامی با بن بست مواجه شد، سازمان مجاهدین خلق ادامه استراتژی اش را بر این بنیان نهاد که با عراق و صدام حسین وارد ارتباطات استراتژیک شود. این استراتژی را هم از زمانیکه آقای مسعود رجوی با آقای طارق عزیز معاون نخست وزیر وقت عراق در پاریس ملاقات کرد، آغاز شد و اتفاقاً دکتر بنی صدر نیز به دلیل اینکه این عمل و رویکرد سازمان مجاهدین را مخالف منافع ملی ایران تشخیص داد با آن مخالفت کرد و از شورای ملی مقاومت جدا شد. از آن مقطع سازمان مجاهدین به دلیل اینکه در بن بست سرنگونی کوتاه مدت رژیم جمهوری اسلامی گرفتار شده بود، تنها راه باقی مانده برای این سازمان در چارچوب استراتژی مبارزه مسلحانه و تروریستی ، رفتن به عراق بود. اکنون نیز همین خط و استراتژی را کماکان ادامه می دهد. شکل آن را طور دیگری نشان می دهد، ولی محتوی و ماهیت استراتژی سازمان مجاهدین خلق تغییری نکرده است و کماکان می خواهد مبارزه مسلحانه و تروریستی را ادامه بدهد. در کجا؟ در ظرف و محیط عراق. بنابراین به دلیل اینکه سازمان مجاهدین خلق کماکان به استراتژی مبارزه مسلحانه اعتقاد دارد و به دنبال آن به حضور در عراق نیز نیاز دارد، لازم است که در این نقطه برای اعدام صدام حسین همدردی کند. چرا؟ برای اینکه بتواند از میان بقایای صدام حسین در عراق یارگیری کند. شما می دانید که در مقطعی که آمریکا و انگلیس در سال 2003 به عراق حمله کردند و صدام حسین در طول کمتر از دو هفته سرنگون شد، ارتش صدام حسین دست نخورده باقی ماند، شبکه ارتباطی و نیروهای امنیتی و اطلاعاتی و گارد ویژه صدام حسین دست نخورده باقی ماند. الان آن نیروها و شبکه های ارتباطی شان وجود دارد. اکنون شما عملیات تروریستی که در داخل عراق مشاهده می کنید به وسیله همین افراد و تحت عنوان بقایای حزب بعث و القاعده عراق صورت می گیرد. مردم و شیوخی را که سازمان مجاهدین خلق مدعی حمایت از خودش می شود از همین بقایای صدام حسین، مخابرات عراق و پرسنل امنیتی و اطلاعاتی ارتش صدام حسین هستند. بنابراین سازمان مجاهدین خلق نیاز داشت که برای خوشآیند و راضی کردن بقایای صدام حسین و این افراد موضع گیری حمایتی از صدام حسین را در زمان اعدام وی انجام دهد تا بتواند از میان آنها برای ادامه استراتژی خود در عراق یارگیری کند، لابی سازی کند و شرایط را برای چرخش اوضاع و شرایط سیاسی در عراق به کمک یکدیگر فراهم کنند. بنابراین سازمان مجاهدین به موضع گیری حمایتی و راه انداختن شبکه تبلیغاتی در حمایت از صدام حسین و مخالفت با اعدام وی نیاز داشت تا به طرف مقابل و بقایای صدام حسین، صداقت مواضع گذشته خود را اثبات کند. سازمان مجاهدین خلق این موضع گیری را انجام داد تا برای چرخش اوضاع و شرایط سیاسی عراق از طریق عملیات تروریستی گروه های حامی صدام حسین، سرمایه گذاری کرده باشد. درست است که سازمان مجاهدین خلق با موضع گیری به نفع صدام حسین چیزی را از دست می دهد و مورد پرسش قرار می گیرد که چرا از دیکتاتور حمایت کرده است؟ اما سازمان مجاهدین خلق منافع اصلی و استراتژیکی خودش را در این می بیند که از صدام حسین حمایت کند تا در میز گفتگوهایش با همان شیوخ و بقایای صدام حسین ، این حمایت وهم دردی را روی میز بگذارد و بگوید ما با اعدام سید الرئیس، عنوان مورداستفاده برای صدام حسین، همدردی کردیم و آن را محکوم کردیم. بنابراین سازمان مجاهدین خلق جدا از ماهیت مشترک با صدام حسین، به دلایل استراتژیکی و برای آینده به این موضع گیری احتیاج داشت تا از میان بقایای صدام حسین یارگیری و لابی سازی کند. شما حتما در اخبار روز گذشته شنیده اید که القاعده عراق رسماً طی بیانیه ای اعلام کرده که جهت حمایت از صدام حسین به شدت در مقابل سیاست های جدید امنیتی دولت مرکزی عراق با حرکات تروریستی مقاومت خواهد کرد و انتقام خون صدام حسین را خواهد گرفت. خوب شما یک نقطه مشترک بسیار قوی بین مواضع سازمان مجاهدین خلق در حمایت از صدام حسین با مواضع این گروه های تروریستی در عراق مشاهده می کنید. سازمان مجاهدین همه این موضع گیری ها را در حمایت از صدام حسین بدین جهت انجام داده که با گسترش عملیات تروریستی در عراق و گسترش نا امنی ها و تضعیف دولت عراق، فرصت حضور در این کشور و دلخوش کردن به مبارزه مسلحانه و تروریستی از طریق خاک عراق به ایران را داشته باشد.
ادامه دارد

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا