اعمال زور در پوش آرمان گرایی

در جای که اعمال زور، آرمان فردی تلقی می شود وفرد ارزشمندی خویش را با زورمندی اندازه می گیرد، و یا عملیات زورمندانه گروهی ممکن است آرمان فرهنگی ملتها یا گروههای اجتماعی جلو داده و مبارزه هدف می شود.

تمامی تصورهایی که بنابر آنها بزرگترین رویداد زندگی یک مرد، مرگ در میدان جنگ شمرده می شود و تصور اینکه اعمال زور بیانگر شهامت و مردانگی و در خور تقدیر است و جنگ بزرگترین ترجمان حیات یک گروه میشود.

البته این امکان وجود دارد که با وجود عدم انطباق این تصور با نیازهای خود انسان باز در راه تحقق آن کوشش کند.

بعضی از جوانان به این دلیل به کشتن می پردازند که بی عرضه قلمداد نشوند و اگر شکست نیز خوردند ارزش فردی مثبتی کسب نمایند چنین عملی شجاعت منطبق با آرمان مردانگی تصور می شود و این عمل فداکاری نیز می طلبد.

ولی این حد از خشونت طلبی را نمی توان نیاز به خشونت تلقی کرد، برای این می توان مثالهایی از رفتار اس اس ها در اردوگاههای اسیران یافت.

هیملر که خود در یک قتل عام شرکت کرده بود دچار تهوع شده و پس از آن دستور داده بود از روش انسانی تری استفاده کنند.

چون خشن بودن در زمره خوداگاهی زبدگان اس اس ها به حساب می امد سعی همه بر این بود که ضعیف قلمداد نشوند.

به نظر می رسد هس بارها خود را مجبور به رفتار خشن کرده باشد تا برای زیردستان خود الگو گردد لانگ بین می گفت بله بیرحمانه است که همه یهودیان نابود شوند، اما اگر انسان بخواهد عمل مهمی را به انجام رساند باید بتواند خشن باشد.

درست همین تصور و طرز عمل را فردی که رهبری می شود پیدا می کند و برای دست یافتن به هدفهایی که صحیح تشخیص می دهد خشن می شود، به این ترتیب اعمال زور ممکن است آرمان شود اما خود هدف نباشد.

این نوع اعمال زور شکل بینایی و آمیخته ای از خشونت لجام گسیخته و قهر به مثابه وسیله است فردی که در پی خشن شدن و اعمال زور است به آن شکل فرهنگی می دهد و به این وسیله احساس رضایت پیدا می کند.

زیرا از این طریق خود را به هدفهای خویش نزدیکتر می بیند، اما این آرمان وقتی وسیله تحقق هدفهای بالاتر می شود بیشتر به عنوان وظیفه و کمتر به علت میل به اعمال خشونت به کار برده می شود

باید تاکید کنیم که در انسان ممکن است انواع بسیاری از انگیزه ها با هم جمع شوند و روشن است که در این زمینه انگیزه های فردی از وزنه بیشتری برخوردارند.

این انگیزه ها ممکن است در رهبران و نزد رهبری شوندگان کاملا متفاوت باشند، به این ترتیب این احتمال وجود دارد که به زبان آداب دانی استراتژی های هوشیار فرصت طلبها و حرف شنوها با انتقامجویان،حادثه جویان و سادیستها در یک عملیات اعمال زور گرد هم می آیند.

اما انگیزه ها به هیچ رو در همه انسانها و در همه شرایط میدان تحریک پیدا نمی کنند، تاثیر آنها بر آدمی بستگی به عوامل گوناگونی دارد که یکی از آنها وجود و یا عدم وجود ضد انگیزه است، آگاهی درونی و گرایش مخالفی که ممکن است با انگیزه خشونت درگیر باشد ترمز خشونت نامیده می شود.

ولی بازدارندها بیش از همه در مقابل اشکا ل گوناگون اعمال خشونت من جمله اعمال زور گروهی کارای خواهند داشت،انواع گوناگونی ازبازدارنده ها وجود دارد، مثل اینکه گاه به کاربرنده زور نمی تواند واکنش های رنج آور قربانی را تحمل نماید.

بازدارنده ای که از مواضع اخلاقی مایه می گیرد نزدیکترین رابطه با آن زوری دارد که برای مقاصد سیاسی به کار می رود، در حالی که عمل بازدارنده هایی چون ترس از مجازات و یا واکنشهای قربانی به وجود شرایط خاصی بستگی دارد که فرد در آن قرار دارد.

مواضع اخلاقی مربوط به اعمال زور به عنوان ارزش های درونی از خصوصیات پایدار فردی به شمار می روند، اما با وجود این آنها نیز ممکن است مانند انواع دیگر وجود نداشته باشند و یا بی اثر بمانند، اگر درست دقت کنیم می بینیم رویه منفی اعمال زور اعتبار عام ندارد بلکه بستگی به چند و چون شرایط دارد به هر حال این رویه شرایط است استسنائی را ایجاب می کند که در آن اعمال زور محقق ومشروع به نظر می رسد، به همین دلیل اعمال زور سیاسی همواره با این توجیه که شرایط استثنایی وجود دارد همراه می شود.

هیئت تحریریه فلق، بیست و نهم ژانویه 2007

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.