فرقه گرایی مجاهدین

ترفندی به اسم جنسیت در مناسبات فرقه مجاهدین

رجوی برای نگهداشتن افراد تشکیلات در اسارت خود و جلوگیری از جدا شدن نفرات علاوه بر مغزشویی آنها در داستانی سخیف و غیر انسانی به اسم انقلاب ایدئولوژیک مریم که همان تهی کردن انسان از هستی و وجود خود است، با عمل از هم پاشیدگی کانون خانواده و زن و زندگی که در انقلاب ایدئولوژیکی مجاهدین از آن بعنوان کانون فساد و ضد مبارزه نام برده می ‌شد و به خورد افراد میداد، در واقع ظرف شستشوی مغزی افراد را فراهم میکرد تا هویت و حتی جسم و روح افراد را کاملا در اختیار بگیرد و مانع جدا شدن افراد و استفاده بدون چون و‌چرا از آنها در مسیر ضد میهنی و ضد انسانی و خواسته های شخصی خود شود .

رجوی برای انقلاب ایدئولوژیکی که به اسم مریم ابداع کرده بود و با آن از افراد رباط میساخت با مکانیزم شدیدترین فشارهای روحی و جسمی، هدفی جز ادامه نفس کشیدن و زندگی شاهانه کنار خانم و حرم سرایش و کسب پول مزدوری و خیانت به مردم و سرزمین کشور خود و اینکه جلوی جدا شدن افراد تشکیلات را سد نماید، نداشت و در این مسیر برای تحقق آرزویش حتی اصول و ضوابط ایدئولوژیکی سازمان که خود بنا می نهاد زیر پا میگذاشت .

عبدالکریم ابراهیمی

رجوی انقلاب کذایی مریم را با بند طلاق های اجباری شروع کرد و به دنبال آن بندهایی در تکمیل آن، هر چند ماه یک بار ابداع و همه را حول آن سرگرم می نمود و نشست های عمومی برگزار می‌کرد.

بعد از آن در مراکز و قرارگاه ها و محورها این نشستها ادامه داشت تا تک تک افراد از به اصطلاح آن بحث عبور می‌کردند . زجر و شکنجه روحی و روانی ‌فشارهای فیزیکی برای وارد شدن تک تک نفرات در بحث جای خود را داشت و وقتی که الان به آن فکر میکنم دچار تشنج میشوم .

رجوی با اینکه زن‌ها را از مردان جدا کرده بود و مرز سرخ هایی برای آن گذاشته بود ولی وقتی احساس می ‌کردند فردی برای ماندن در اشرف پایش شل است و قصد جدا شدن دارد، با اهرم همین زنان که ارتباطشان با مردان به حداقل کاهش یافته بود استفاده می‌شد که حتی شده با تحریک جنسی و تطمیع فرد از جدا شدن افراد جلوگیری کند.

بعنوان نمونه:

یکی از بندهای انقلاب مریم که باید همه از آن عبور می‌کردند بند «سین» یعنی سرنگونی بود. بدین معنی که زمان سرنگونی رسیده و باید همه تلاش کنیم که در یک سال آینده سرنگونی را محقق کنیم اگر به تأخیر بیفتد مقصر تک تک افرادی هستند که وارد بحث سرنگونی نشده اند. در این راستا طولانی ترین نشستها برگزار می‌شد و همه گزارش عبور از بحث سرنگونی می نوشتند در این بین تناقضات زیادی وجود داشت از جمله وضعیت ضعیف دولت عراق به علت جنگ کویت و شکست ارتش عراق و تخریب زیر ساختهای اقتصادی آن کشور و تحریم‌های بیسابقه، سؤال این بود چطور میشود در این شرایط سرنگون کرد؟! زمانی که عراق قدرت داشت نتوانستیم الان با چه مکانیزمی سرنگون میکنیم!؟ این تناقضات جمع می‌شد و به دست رجوی میرسید رجوی هم به دنبال آن بحثی آورد به اسم «بستن شکاف» یعنی که افراد ذهنشان را گِل بگيرند و جز به سرنگونى و تحقق آن فكر نكنند و هر گونه شکافی در ذهن باید بسته شود و این بند در زمانی بود که عملیاتهای تروریستی در داخل شهرهای ایران انجام می گرفت و شخصیتها در ایران ترور می‌کردند. برای آن هم ترانه درست کرده بودند به اسم «دست تو دست هم بدیم، شکافها رو ببندیم» . و در تجمعات به صورت جمعی خوانده می ‌شد .

من در این بحث غرق در تناقض بودم و به خودم نمی توانستم به زور بقبولانم که ما تا یک سال دیگر سرنگون میکنیم، به همین دلیل به اصطلاح مجاهدین روی میز بودم و از بحث سرنگونی و بستن شکاف ذهن عبور نکرده بودم. یک شب ساعت حدود یازده ، بعد از خاموشی روی تخت هنوز خوابم نبرده بود که معاون لشکر آمد بالای سرم و گفت خواهر فلانی کارت داره، بلند شو برو اتاقش.
من مرگ خودم را از خدا میخواستم تا اینکه بروم پیش فرمانده مرکز .

چون تصور داشتم که زیر تیغ و تپانچه می‌روم والان اتاق پر از فرماندهان است برای تنبیه من، اما بر خلاف تصورم وقتی که در زدم و وارد شدم فقط خواهر Fمرکز بود بر خلاف انتظارم با خنده از من استقبال کرد و دعوت کرد که نزدیک ترین صندلی به خودش بنشینم خوش و بش خیلی جذابی داشت که من متعجب شده بودم .

چون گزارشهای من و تناقضاتم را خوانده بود رفت روی بحث که ما همه تعهد دادیم برای خواهر مریم باشیم قرار نیست چیزی که ذهنمون به آن قانع نیست مانع ما برای خواهر مریم شود. برادر و خواهر بند انقلاب آوردند که سال سرنگونی است هنر ما این است که سمعاً و طاعتاً لبیک گوی رهبری باشیم، همین . ادامه داد و گفت من ميدانم تو میتوانی چون تو بچه خواهر مریم هستی. بعد يك چای با دو عدد شکلات جلویم گذاشت که من تا آنموقع ندیده بودم. من خجالت میکشیدم چای بخورم چند بار تعارف کرد و خودش آمد روی صندلی سمت چپم نشست و شروع به نوشیدن چای کرد و من هم چای رو با شکلات که خیلی دوست داشتم البته با خجالت نوشیدم. در پایان به من طوری نزدیک می‌شد که واقعا لحظه دار میشدم حرف آخرش این بود که تو باید شکاف ببندی نه اینکه شکاف زی باشی . این کلمه را طوری ادعا می‌ کرد که نفر را روی جنسیت تحریک کند ولی من خودم را به نفهمیدن زدم.

اما همین ترفند رجوی با استفاده از اهرم زنان برای به دام انداختن مردان که خلاف بحث انقلاب خودشان بود کوتاه نمی آمد و مزورانه نفرات را در چنبره و اسارت ذهنی با هر شیوه ای نگه میداشتند اگر نفر این مرحله هم رد می‌کرد و قانع نمی‌شود راه های وحشیانه تر مانند زندانی ، شکنجه و سربه نیست شدن در انتظار بود.

یا نمونه دیگر :

یکی از بندهای انقلاب کذایی ایدئولوژیکی مجاهدین بند «همردیفی» بود که رجوی بعد از مسئول اولی مهوش سپهری معروف به جلاد شکنجه گر «نسرین»  ابداع کرد و تمام افراد وارد این بحث شدند.

محتوای آن اینکه باید همه مثل نسرین چیزی از خود نداشته و سرسپرده ی تمام عیار باشند و مثل موم در دست رهبری بمانند و رهبری هر طوری خواست شکل دهد. این بحث سنگینی بود و گزارش تناقضات بالا میرفت که پیشرفت محتوایی وجود نداشت. لذا بحثی به آن اضافه شد به اسم اینکه «شما عاشق نشدی» یعنی اگر عاشق رهبری باشید همه چیز حل است. شما عاشق نشدید که در این بحث لنگ میزنید. وقتی فردی که در این بند مشکل داشت و تناقض مینوشت زن فرمانده این را صدا میزد و بحث عاشق نشدی را طوری بیان می ‌کرد که نفر دچار لحظه می ‌شد و یک خواهر تکی چرا اینقدر روی این مانور می ‌دهد و با این مکانیزم که نفی ضوابط و به اصطلاح انقلاب شان بود میخواستند نفر را نگه دارند و مانع خروجش از تشکیلات شوند .

اما همین کارها و اعمال زنان در تشکیلات ورد زبان‌ها در محفل های دو نفره بود و بجای اینکه اینکار زخمی را مرهم نهد، بیشتر اون زخم عفونی تر می‌کرد و دافعه از ایدئولوژی مریم بیشتر می ‌شد .

الان هم در کشور آلبانی و در پادگان فرقه نشستها شروع شده است و با سس تحریک مردان توسط زنان میخواهند چند صباحی از ریزش نیرو جلوگیری نمایند اما در این شرایط محال است و راهی برای مسعود و مریم رجوی جز تن دادن به واقعیات موجود نمانده است و دیگر نشستها و کنفرانسهای مجازی مریم رجوی در انواع رنگ‌ها بی فایده و آب در هاون کوبیدن است .

عبدالکریم ابراهیمی

نمایش بیشتر

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا