فرقه گرایی مجاهدین

زندان انفرادی، اصلی ترین اهرم شکستن اعضاء در فرقه ی ضدبشری رجوی

دیروز مطلبی را بصورت اتفاقی در سایت های مجاهدین دیدم که در قبح ” زندان انفرادی ” نوشته بودند! با انجمن تماس گرفته و درخواست کردم این نامه ام را در سایت انجمن نجات بزنند ، تا حداقل خانواده ها پی به دجالیت و رفتار دوگانه ی سازمان در مورد زندان انفرادی ببرند:

کدام کشور و کدام قانون در جهان ، بصورت رسمی مجوز حبس انسان ها را در زندانهای انفرادی صادر کرده است؟
در سازمان پر افتخار؟؟!! مجاهدین خلق رجوی، تقریبا تمام اعضای سازمان ، به جز انگشت شمارانی از خواص! حبس های از یک روز تا چندین سال را در زندان های انفرادی سازمان در عراق ، تجربه کرده اند.

محمدرضا مبین
محمدرضا مبین

اما سازمان وقیحانه به اخبار اینچنینی دامن زده و در جهت تقبیح آن در سایت های خود اخبار کذبی را منتشر کرده است ، بدین هدف که در اذهان، خود را پاک و منزه جلوه دهد و چنین نوشته است:

” … نرگس محمدی، فعال حقوق بشر: سلول انفرادی برای هر موجود زنده ای شکنجه است، هر موجود زنده‌ای به هوا، صدا و آفتاب نیاز دارد و وقتی اینها را از او بگیرند، زیست روزمره‌اش دچار اختلال می‌شود، سلول انفرادی با گرفتن امکان سخن گفتن و شنیدن، انسان بودن زندانیان را از آنان جدا می‌کند، فشارهای روانی، تزلزل یا خود را گم کردن، در سلول انفرادی انسان را در آستانه فروپاشی قرار می‌دهد…”

پس ما باید اینطور نتیجه بگیریم که : مجاهدین خلق زندان انفرادی نداشته اند و زندان انفرادی بد و اخ است!!!
اولا باید خاطرنشان کنم که تا آنجائی که من اطلاع دارم ، زندان های ایران در معرض بازدید ارگان های حقوق بشری قرار دارد و سر در همه ی زندان های ایران، تابلو “زندان” نصب شده است و چیز مخفی ای نیست، چرا که در جامعه ی 80 میلیونی، حتما مجرمانی خواهند بود که باید برای امنیت عمومی و آسایش مردم ، دادگاهی شده و برایشان جرم صادر شده و دوران محکومیت خود را سپری کنند.

ثانیا، دولت ایران هرگز به انکار وجود زندان های خود اقدام نکرده است، اما مجاهدین علیرغم مستندات فراوان و شهادت شهود، تاکنون اقرار نکرده است که زندان داشته و اعضای خود را در زندان های انفرادی طویل المدت، محبوس نموده است! همچنین عده ی زیادی در فرایند سرکوب شدید در زندان های مجاهدین طی سالیان، سربه نیست شدند بگونه ای که حتی از محل دفن آنان نیز خبری در دست نیست.

روزی که من به ارتش رجوی پیوستم ، کاملا با چشمانی بسته این انتخاب را کردم! اعتمادی که من به رهبر این فرقه ی جنایتکار کردم، کمتر کسی می کرد، از تمام علائق شخصی، ثروت مادی، تحصیلات ، خانواده ، زن و زندگی ، پدر و مادر، عشق و محبت به دیگران، رفاه، لذائذ عادی زندگی و … دست شستم! دراوج اعتمادی که برای همه متصور است خود را به این سازمان سپردم! هرگز در بدو انتخاب من در بغداد، گفته نشد که سازمان زندان انفرادی دارد که هر موقع سازمان و رهبری جنایتکار آن تشخیص داد ، بدون هیچ رای دادگاه صالحی، بدون هیچ حکم رسمی و قضائی و بدون اثبات هیچ جرمی ، افراد را بدانجا می افکنند و برای مدت نامحدودی شکنجه می کنند!

رفته رفته به روشنی دیدم، که مسعود رجوی با هرکسی که بخصوص از ایران می آید دشمنی هیستریک و روانی دارد، این فرد مجنون معتقد است که چون او بدلایل فردی و خانوادگی، از زندگی شخصی محروم شده است، دیگر هیچ کس حق زندگی کردن ندارد و باید از امکان زندگی آزاد محروم گردد!

همواره اعمال مجازات در جهان مستلزم اثبات جرم در دادگاه صالح می باشد. حکم به مجازات و اجرای آن باید تنها از طریق دادگاه صالح و بموجب قوانین عادلانه ای باشد وگرنه نقض صریح حقوق بشر نامیده می شود و مستوجب مجازات است.
اما در دستگاه فکری کاملا غلط مجاهدین همه چیز برعکس است!

حکایت مجاهدین ورهبری آن ، حکایت آن جنگل است که :
” در جنگلی دیدند حیوانات در حال فرار هستند، حیوانی پرسید: چرا همه فرار می کنید؟ گفتند: اینجا حیواناتی که 3 تا چشم دارند را می کشند! گفت : شما که 3 چشم ندارید، چرا فرار می کنید؟!
حیوانات درحال فرار گفتند: عیبش این است که اینها اول می کشند و بعد می شمارند!!! ”

در مناسبات مجاهدین هم که همه چیز آن، زور و اجبار است، این جریان جاری است، هر از گاهی تعدادی را دستگیر کرده و زندانی می کنند، آنقدر آنان را در انفرادی نگه می دارند تا به هر چیزی که مقصود رهبران فرقه است، اقرار کرده و حتی نوشته امضاء کرده و در نهایت مصاحبه هم بکنند!

در مورد بنده هم ، بدون هیچ محکومیتی ، بدون هیچ حکم دادگاه عادل و حتی ناعادلی! 6 ماه از ابتدای مهرماه 1376 تا 28/12/1376 در زندان اسکان اشرف واقع در ضلع جنوب شرقی اشرف زندانی بودم، در پایان 6 ماه چون من هیچ برگه ای که منظور آنان بود را امضاء نکردم و نتوانستند هیچ مارکی به من بچسبانند، یک تکه مهر نماز(تقریبا یک ششم مهر کامل بود) را نبی مجتهد زاده که رئیس زندان بود برایم آورد و گفت این مهری ست که برادر مسعود روی آن نماز خوانده است!!! که بعنوان هدیه برایت از طرف برادر آوردیم! احتمالا بزودی آزاد خواهی شد و امیدواریم یک مجاهد آبدیده و تمام عیار باشی!!! اما من دیگر طی این شش ماه به رباتی خاموش و ساکت بدل شدم که در مقابل هر ظلمی ساکت می ماندم اما منتظر ماندم تا در فرصتی مناسب به رجوی پشت کنم!
کارکرد موثر ضداطلاعات رجوی ، این بود که یک نیروی انگیزشی اما فریب خورده را به یک دشمن بالقوه درونی تبدیل کرد!

لطمات و صدماتی که ضداطلاعات فرقه رجوی به لحاظ نیرویی به سازمان زده است ، اگر بیشتر از دشمن نباشد ، کمتر نیست ! ” چک امنیتی ” ، ” رفع ابهام ” ، ” برخورد امنیتی ” و . . . همه کدهائی هستند که در سازمان جلوی نیروها سنگ می اندازند . سبک عقلان و ابلهان دست اندرکار امور اطلاعاتی و امنیتی در سازمان ، روزگاری در زیر چتر ننگین صدام حسین فکر می کردند که خواهند توانست تا به ابد نیروها را زیر چتر سرکوب امنیتی حفظ کنند ، تجربه عینی سالهای گذشته نشان داد که بخش گسترده ای از کسانی که در جریان برخوردهای غلط و شیوه های اشتباه حفظ نیروئی در سازمان زندانی یا شکنجه شده و به قول سازمانی ها ، تحت برخورد تشکیلاتی قرار گرفتند ، هرگز به فرقه وصل نبودند و در اولین فرصت بدست آمده یا فرار کردند یا از کانال های باز شده ، اعلام خروج و جدائی کردند .

اگر سران فرقه ی رجوی، ذره ای منطق و عقلانیت و وجدان دارند، دو راه بیشتر جلوی پای خود ندارند:
یا باید بپذیرند که زندان داشتند و در زندان هایشان اعضای خود را شکنجه کردند.

یا اگر خود معترف نشدند، ما از طریق دادگاههای بین المللی حکم گرفته و مستندات لازم را ارائه داده، محل زندان ها را نشان خواهیم داد و این واقعیت را در چشمان کور رهبران این فرقه فرو خواهیم کرد که به وجود زندان انفرادی و شکنجه و نقض مستمر حقوق بشر در اسارتگاههایشان ، اعتراف کنند و بدین جرم محاکمه و محکومیت بگیرند . . .

محمدرضا مبین ، عضو نجات یافته از فرقه منحوس رجوی

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا