خانواده ها

یک زیارت و یک عمرخاطره

گپ وگفت صمیمی با محمد طاهر محمد زاده در دفتر نجات گیلان

یکی دو سال قبل از اسارت برادرم سید ولی درعملیات ضد میهنی مشترک صدام و رجوی موسوم به آفتاب در هشتم فروردین 1367 ، برادرم در مقابله با هجوم بعثی ها از ناحیه شانه هایش اندک جراحاتی دید، ولیکن موج متاثر از انفجار خمپاره به شدت وی را آسیب رساند و اصطلاحا موجی شد.

سید ولی در مرخصی استعلاجی به منزل مدام شکرگزاری خدا را میکرد ومی گفت شکر که زنده ام تا بتوانم در کنار خانواده ام باشم تا همه جوره خصوصا معیشتی حمایت شان کنم .

سید ولی در آن زمان همسر و یک فرزند بنام مجتبی داشت و فرزند دیگرش میلاد دو سال بعد به دنیا آمد و با یک زندگی معمولی و استخدام در ارتش و درجه گروهبان یکم در آرامش بود.

در آن ایام که آسیب دیده از جنگ بود از من خواست که به اتفاق به زیارت مرقد مطهر امام رضا ( ع ) به مشهد برویم و با خنده گفت که رزمنده لشکر77 خراسان یکبار هم که شده نباید خدمت آقا برسد و عرض ارادت داشته باشد؟

بخوبی خاطرم هست که از رشت تا مشهد داخل اتوبوس حال وهوای دیگری داشت و مدام از عشق وعلاقه اش به امام رضا می گفت و یک نوبت هم بشدت احساسی شد وگریست و در جواب سوال من با احساس خاصی گفت: ” ببین سید طاهر من با وجود معیشت سخت و زندگی درروستا، احساس خوشبختی میکنم وشکرخدا یک همسرخوب و مهربان و فرزند سالم دارم. پس چرا خدا را شکرگزار نباشم و لابد خدا هم هوای مرا دارد و مرا از مرگ حتمی در عملیات علیه نیروهای متجاوز عراقی نجات داد.”

سید ولی محمدزاده
آخرین عکس سید ولی محمد زاده مندرج درسایت رسوای ایران افشاگر

حالا رجوی که برادرم را در اسارت خود دارد و بالغ بر 30 سال است که اجازه نمیدهد ولو یک تماس با خانواده خاصه همسر و فرندانش داشته باشد، منتسب به وی نامه نوشته که در کنار مجاهدین دیگر بار متولد شده است !؟

خانواده سید ولی محمد زاده: بعد از 33 سال اسارت هنوز در انتظار بازگشتت هستیم

دلنوشته عاشقانه مجتبی به پدر اسیرش سید ولی محمد زاده

برای من که خیلی واضح و مبرهن است که سید ولی حتی از متن نامه خبر ندارد چه رسد که خوشحال باشد از اسارتش درسازمان رجوی! بنده در هنگامه تحصن در مقابل اشرف مضمحل شده خیلی خوب شیادی رجویها را دیدم و بیشتر آشنایی پیدا کردم چرا که بجای درخواست ملاقاتم با سید ولی با سنگ زدند و سرم را شکستند.

محمد طاهرمحمد زاده
خیلی دوست دارم سید ولی خبر ملاقاتم با شما جناب پوراحمد عزیز را بشنود و بداند که من و همسرشان و فرزنداش وهمچنین عروس ها ونوه اش، بشدت در انتظار بازگشتش به وطن و کانون پر مهر خانواده هستیم تا دیگر بار به معنای دقیق کلمه تولدش را ببیند و با پشت سرگذاشتن تمام سختیها و ناملایمات گذشته، زندگی جدیدی را برای خودش رقم بزند .

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا