نقض حقوق بشر

چه تفاوتی میان سازمان، موسسه، اداره، حزب و فرقه وجود دارد

شاید تعجب کنید که این چه سوالی است که میکنم. اما بهتر است بدانیم که هرچیزی تعریفی دارد. امروز بیایید تعاریف را با یکدیگر مچ کنیم و روی سخنم با شماست که در اشرف نشسته اید. کاغذی بردارید و برآورد خود را بنویسید (چون میدانم به منابعی دسترسی ندارید که از آنها کمک بگیرید) چون کتاب خواندن در آنجا ممنوع است و همه چیز بایستی طبق کتابهای سازمان باشد ولی خب خودتان که عقل دارید.

پس بیائید ببینید شرایط زندگی شما به کدام یک از موسسات و به کدام یک از اکولوژیهای کاری مطابقت می کند. خب اینها را که درآوردید در یک کاغذ به دور از چشم مسئولتان بنویسید!

حالا بیائید به این سوال پاسخ دهید:

شما دوست دارید که در چه شرایطی کار کنید و آیا تا به حال طی این چند دهه اصلاً چندین بار توانسته اید به میل خودتان رفتار کرده و انتخاب کنید؟!

طبعاً جواب شما خیر است. زیرا رهبری نارهبری جلو شما یک راه را می گذارد و می گوید انتخاب با خودتان است. ببین ما چقدر دمکراتیک هستیم اگر قبول کردی که کردی وگرنه وای به حالت. پس تو یک مزدور، خائن و… هستی. خب این شیوه زندگی و کار دلخواه خود را نیز به دور از چشم مسئولتان روی یک کاغذ بنویسید.

حالا بگوئید که دوست دارید در آینده بالاخره برای حال و روز خود و وضعیت زندگیتان چه کاری کرده و چه تغییری بدهید؟ آیا می خواهید تا ابد علیرغم انیکه میدانید در چه باتلاقی افتاده اید به این وضعیت ادامه دهید؟

خب اگر قانع نشده اید ادامه می دهیم:

شما در طی زندگی تشکیلاتی خود چند بار روزنامه ای به غیر از روزنامه و یا مجله و یا نشریه سازمان را خوانده اید؟ چندتا و اسامی آنها چیست؟

شما در زندگی تشکیلاتی خود چند کتاب غیر سازمانی خوانده اید؟ آنها را نام ببرید؟ و بنویسید مربوط به چه نویسنده هایی هستند؟

شما در زندگی تشکیلاتی خود خدائی ناکرده به چه تلویزیون های دیگری غیر از اخبار سیمای آزادی و یا مقاومت نگاه کرده اید؟ و بگوئید که چرا؟

خب اینها و این محدودیت ها را چرا برای شما قائل شده اند؟

سوال دیگر البته اگر قانع نشده اید:

شما در زندگی تشکیلاتی خود چندبار برای خانواده خود نامه نوشته اید و چرا؟ و چندبار و چگونه آنرا فرستاده اید؟ و چندبار جواب آنرا دریافت کرده اید؟

و قسم بخورید که بند خانه و خانواده نبوده اید.

شما در طول زندگی تشکیلاتی خود چندبار با خانواده تان تماس تلفنی برقرار کرده اید؟ چرا و آیا اطلاعات سازمان را میخواستید لو بدهید؟

راستی بپرسید چرا و تا چند سال دیگر به شما اجازه نمی دهند که برای خانواده تان نامه نوشته و تلفنی صحبت کنید.

آیا هنوز قانع نشده اید که باید خود را از دست آنها آزاد کنید؟ پس تست را ادامه میدهیم.

شما در طول اینهمه سال از زندگی خود با چه تعداد افراد غیر سازمانی صحبت و معاشرت داشته اید؟

شما در طول اینهمه سال از حیات خود چند بار به پارک و گردش به غیر از محیط های در بند و حصار سازمان رفته اید؟

شما در طول این همه سال زندگی خود چندبار به موزه و جاهای ایرانی دیگر رفته اید؟

شما در طول این همه اصلاً به چند شهر مسافرت کرده و چندبار آزادانه برای خرید چیزی که می خواستید اقدام کرده اید؟

شما در طی این سالها اگر قانع نیستید که در یک فرقه بسر برده اید بگوئید ببینم:

چندبار غذای مورد علاقه خود را خورده اید؟

چندبار به ساندویچی رفته اید و آیا برنامه غذائی خود را با گذشت این همه سن و سال خودتان تعیین می کنید ویا هرچه دادند می خورید؟

خب اگر باز قانع نشده اید ما سوالات تست هوش و بیداری از بند فرقه را ادامه میدهیم.

بیائید با خودتان لااقل صادق باشید. در طی این همه سال چه ضربه اساسی را فرداً به دشمن خود وارد آورده اید؟ فرداً خواهش می کنم به این سوال پاسخ دهید و چه نقشی به جز تمیز کردن خیابان های قرارگاهها و کار در آشپزخانه و بیگاریها و جابجائی های مهمات و تمیز کردن تانکها انجام داده اید. تانکهایی که حتی یک گلوله به دشمن شلیک نکردند و آخر همه را تحویل دادید؟

خب مثل اینکه داریم به جاهای باریکتر می رسیم.

شما در طی مراحل تشکیلاتی خود چه عضو تصمیم گیرنده ای برای سازمان بوده اید و آیا اصلاً به حرف شما و نظرتان کسی اهمیت میداد یا نه؟

شما در طی این همه سال چه اهرم کارا و کار سازی بوده اید و آیا هرچه تلاش کرده اید به بالاتر و سطح بالای تشکیلاتی تصمیم گیرنده ارتقاء پیدا کرده اید و اگرنه چرا اجازه نمی دهند جز چند نفر بقیه در این سطح تصمیم گیری سهیم باشند؟

خب

شما در این سالها آیا دیده اید تلاشهای شما به ثمر رسیده است؟ تا چه حد و تا کجا شما در طی این سالها چقدر ردوغ گفته اید و چرا؟

شما در طی این سالها چه میزانی از فشار را تحمل کرده اید و دم برنیاورده اید؟

و از نظر شما مقاومت یعنی چه؟ و آیا در دین و مذهب ما دگماتیسم جائی دارد و یا خیر؟

آیا می توانید به این سوال جواب دهید که اگر روزی از آن جا بیرون رفتید می خواهید چکار کنید. و آرزوهای خود را به دور از چشم مسئول خود روی یک کاغذ بنویسید.

آیا شما دلتان برای دیدن اقوام و خانواده تنگ نشده است؟ و چرا؟

آیا شما نمی خواهید کمی آزاد زندگی کنید؟

راستی یادم رفته بگویم شما دوست دارید مرخصی بگیرید و چند روزی تعطیلات خود را بگذرانید آنهم در جائی سرسبز و بگوئید چند سال چند روز تعطیل بوده اید؟

و در این تعطیلات به کجا رفته اید؟ فیلم سینمای اجباری، مهمانی اجباری، آنهم یگان بغلی و…

خب از این سوالات زیاد دارم شما اینها را جواب بدهید و در آینده قسمتهای بهتری را به شما ارائه خواهم کرد. ولی از شما خواهش می کنم ناامید نشوید. بله شما هم روزی خواهید توانست از این اسارت رهائی پیدا کنید.

با تشکر

اصغر فرزین

22 فروردین 1386

نمایش بیشتر

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا