ساختار فرقه ای و انقلاب ایدئولوژیک

در باب ضرورت بیرونی کردن مناسبات فرقه ای مجاهدین

در باب ضرورت بیرونی کردن مناسبات فرقه ای مجاهدین

نامه اول بهار ایرانی به آقای مسعود جابانی
22 آوریل 2007
جناب آقای جابانی با سلام، خوشحالم از اهمیت و اهتمامی که در خصوص درج مطالب سایت Mojahedin.ws از خود مبذول داشته اید. به اعتقاد من سایت رهایی همانگونه که از انتخاب نام آن بر می آید در جهت رهایی و نجات اسرای فرقه تلاش های قابل ملاحظه و قابل تقدیری از خود بجای گذاشته است. مضاف بر اینکه کتاب جنابعالی با عنوان جذاب روانشناسی ترور و خشونت و محتوای قابل تعمق در این راستا بیشترین کمک را به فهم تئوریک رابطه خشونت و تروریسم و استراتژی قهر و مسلحانه نموده است. خوشبختانه در حال حاضر اکثر اعضای جداشده از سازمان با درک مقتضیات و نیازهای این مقطع فعالیت های کیفی خوبی را دنبال می کنند. یکی از این اقدامات که اتفاقا سایت رهایی نسبت به آن تلاش مضاعفی را مبذول داشته تماس با شخصیت های غربی و بعضا در پاره ای از مواقع حامیان سازمان مجاهدین است. این تعاملات در هر سطح کمی و کیفی به هر حال تاثیرات خود را ولو در دراز مدت به جا خواهد گذاشت. اما به نظر می رسد سمت و سوی این تعاملات را باید به گونه ای تنظیم کرد تا حامیان سازمان در غرب ماهیت مجاهدین را صرفنظر از هر گونه موضع سیاسی به لحاظ ایدئولوژیک و نوع مناسبات درونی که مبتنی بر ساختارهای فرقه ای است، دریابند. مقوله ای که مجاهدین در حال حاضر به شدت از طرح و چالش آن اجتناب می کنند. به نظر من یکی از ترفندهای سازمان در حال حاضر مسدود کردن چالش های ایدئولوژیک و درونی خود و گشودن یک جبهه تمام عیار سیاسی و مبتنی بر هجمه رسانه ای و روانی است. این ترفند به اعتقاد من منتقدین و مشخصا جداشدگان از سازمان را به هدر دادن نیرو و توان های بالقوه منحرف می کند. به نظر می رسد در این راستا مبرم ترین و ضروری ترین اقدام از سوی اعضای سابق سازمان، توجه و اهتمام به موضوعاتی است که سازمان را صرفنظر از همه رویکردهای رسانه ای، تبلیغاتی اش به نقد ساختاری و محتوایی در موضوع انقلاب ایدئولوژیک به مثابه ملاء مناسبات فرقه ای روبرو می کند.
تلاش من در سلسله مقالاتی با عنوان چرا مجاهدین از انعکاس محتوای انقلاب ایدئولوژیک خود امتناع می کنند؟ این است که اهمیت این پدیده را در تبدیل سازمان به فرقه از یک سو و رویکرد دوگانه آن به نقد بکشم. بدیهی است درک این اهمیت و یک سویه کردن این تلاش ها از یک سو و جاری کردن آن در تعاملات بین المللی و برون مرزی و مشخصا در ارتباط با حامیان سازمان می تواند تاثیر تعیین کننده ای در متقاعد کردن آنها نسبت به تهدید بالقوه سازمان به مثابه یک فرقه داشته باشد. خوشبختانه اجماع عمده جداشدگان از سازمان روی باز کردن همین تهدید بالقوه است. مضاف بر اینکه حامیان مجاهدین کم و بیش و علیرغم تضادهایی که با ایران دارند و حمایت هایی که از سازمان مجاهدین می کنند، دریافته اند که تکیه به مجاهدین به عنوان یک آلترناتیو به لحاظ ماهیت ایدئولوژیک و فرقه ای مجاهدین راهکار منطقی و معقولی نیست. اما در عین حال بر استفاده ابزاری از مجاهدین به عنوان یک امکان اصرار دارند. دوستانی از جمله مسعود بنی صدر و ابراهیم خدابنده با درک این موضوع همه تلاششان را معطوف به این جنبه کرده اند. اخیرا بی.بی.سی فیلم مستندی در رابطه با مجاهدین ساخته و طی آن با علی صفوی درباره طلاق های اجباری گفتگو کرده درباره بند موسوم به طلاق های اجباری اشارات قابل تعمقی دارد. استناد به این فیلم ها برای تعقیب و ادامه این مباحث با لحاظ طیف گسترده مخاطبان آن می تواند منجر به چالش های عمیق تری گردد. یکی از روش های مرسوم در این رابطه آکادمیک کردن این موضوعات و بررسی آنها از جهات تاریخی و روانشناختی است. در این راستا اخیرا در ایران همایشی در دانشگاه اصفهان با عنوان رابطه فرقه و تروریسم با رویکرد تاریخی به این پدیده برگزار شد. به همین سیاق می توان در اروپا این همایش ها را از زوایای مختلف برگزار کرد.
در مکاتبات با سایر دوستان جداشده بر این مهم تاکید کرده ام که می توان به استناد خاطرات و مقالاتی که این دوستان می نویسند و همچنین کتاب بیژن نیابتی و اهتمام به همخوانی و فهم جمعی این کتاب (که نمی دانم به چه دلیل مهجور مانده) بحث های اساسی و خوبی در باب اثبات ماهیت فرقه ای سازمان باز کرد. بعلاوه مدون کردن مباحث انقلاب ایدئولوژیک از سوی کسانی که این پروسه را در سازمان طی کرده اند در این راستا می تواند در تکمله مباحث، پدیده انقلاب ایدئولوژیک را به طور اصولی و مبنایی به چالش بکشد. در این راستا از شما نیز درخواست می نمایم از هر گونه تلاش مضایقه نفرمائید. در این رابطه خوشبختانه منابع زیادی موجود است که هر یک در نوع خود می توانند این مباحث را عمیق تر و در رابطه با زمینه های تاریخی مورد بحث قرار بدهند. کتاب خداوند الموت نوشته پل آمیر، کتاب فرقه ها در میان ما نوشته خانم مارگارت تالر سینگلر همچنین تحقیقات پراکنده دیگر، در زمره منابعی هستند که در این رابطه می توانند مورد استفاده قرار بگیرند. کتاب روانشناسی ترور و خشونت شما می تواند الگوی خوبی باشد برای ادامه این مباحث و مدون کردن بحث انقلاب ایدئولوژیک و رابطه آن با مباحث فرقه ای. در کتاب شما به خوبی انگیزه گرایشات خشونت طلبانه به لحاظ روانشناسی مورد بحث قرار گرفته است. به همین سیاق می توانید انگیزه های گرایش به مناسبات فرقه ای را به استناد منابعی که اشاره شد مورد بحث قرار بدهید. به نظر می رسد دراین راستا تعامل بیشتر و گروهی پژوهش گران و محققین و منتقدین سازمان بتواند ضمن مدون کردن این مباحث این پدیده را از زوایای مختلف به نقد و ارزیابی بکشد. با آرزوی موفقیت برای شما امیدوارم ضمن ادامه مکاتبات در این راستا دستاوردهای اساسی و ماندگاری را حاصل نمائیم.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا