چرا مجاهدین از انعکاس محتوای انقلاب ایدئولوژیک خود امتناع می کنند 3

در پایان بخش دوم این سلسله مقالات به طرح پرسش هایی در خصوص چرایی امتناع مجاهدین از بیرونی کردن محتوای انقلاب ایدئولوژیک پرداختیم. به این مهم هم اشاره کردیم که یکی از روش های مرسوم مناسبات درون تشکیلاتی استتار اتفاقات و وقایع است. در این رابطه بطور مشخص می توان به انشعاب ایدئولوژیک سازمان در سال 1354 اشاره کرد. در این سر فصل مجاهدین تا قبل از انتشار بیانیه موسوم به تغییر ایدئولوژی از سوی تقی شهرام از اعلام هر گونه خبر در این خصوص امتناع کردند. مضاف بر اینکه تلاش داشتند حتی افراد مارکسیست شده درون زندان را نیز متقاعد کنند ضمن اجتناب از اعلام موضع تازه خود کماکان به عنوان یک عضو مذهبی سازمان وظایف تشکیلاتی خود از جمله نماز خواندن را ادامه دهند. مجاهدین تنها پس از انتشار بیانیه از سوی بخش انشعاب اقدام به صدور بیانیه موسوم به 12 ماده ای نمود. درباره شیوه های استتار این تغییر به تفصیل افراد جداشده سازمان که طی این زمان در زندان بوده اند از جمله سعید شاهسوندی، لطف الله میثمی و…سخن گفته اند.

مجاهدین در شرایطی اصرار به مخفی کردن این اتفاق دارند که اساسا این تغییر و تحولات در مناسبات درونی سازمانهای موسوم به انقلابی امری قابل پیش بینی و مسبوق به سابقه است. چنانچه ملاحظه می شود مجاهدین به عنوان یک سازمان سیاسی به جد از اطلاع رسانی در این خصوص امتناع می کنند. یکی از دلایل عمده این رویکرد را می توان ترس از دست دادن حمایت و پشتوانه نیروهای مذهبی در ان دوران تلقی کرد. در واقع سازمان می خواست با این حربه از امکانات مالی و حذب نیروهای سیاسی مذهبی کماکان کمال استفاده و بهره برداری را بکند. اعضای سازمان به کرات روی این جنبه تاکید کرده اند. به همین موازات می توان موضع دوگانه و پاردوکسیکال سازمان نسبت به موجودیت انقلاب سال 57 و رهبری دینی آن را مورد تاکید قرار داد. مجاهدین با این تاکتیک اقدام به احیاء تشکیلات و سازماندهی در جهت جذب و تربیت نیرو کردند. در بررسی پروسه سازمان مجاهدین به کرات می توان شاهد اتخاذ تاکتیک استتار در مقاطع مختلف و به اقتضای تامین منافع تشکیلاتی، سیاسی و… بود. اما این روش پس از وقوع انقلاب موسوم به ایدئولوژیک ابعاد تازه تری به خود گرفت. آنچه از این اتفاق در بیرون مناسبات مجاهدین منعکس شد تنها بازتاب و تاثیرات کیفی آن بر اعضا و هواداران سازمان مجاهدین بود. این تاثیرات نیز بالطبع سلسله مراتب تشکیلاتی نمودهای متفاوتی از خود به جا گذاشت. به میزان نزدیکی اعضا به راس هرم رهبری و تعامل بیشتر با کانون این تحول یعنی رهبری مجاهدین، واکنش و نمودهای آن نیز احساسی تر و عاطفی تر بود. مهدی ابریشم چی درباره تاثیر انقلاب ایدئولوژیک بر روی محمود عطایی از اعضای مرکزیت سازمان از قول رجوی چنین ادعا می کند:

"مگر یادتان نیست که رجوی در سخنرانی اش اشاره کرد که محمود عطایی نوشته بود که بگذار دستهایم را قطع کنم تا یقین کنی. معنی این حرف چیست؟ معنایش این است که اعتماد به نفس مسعود، یعنی اعتماد به نفس خودش به خودش نیست، اعتماد به نفس مسعود، یعنی اعتماد مجاهدین به مجاهدین."ص 109.

مجاهدین در گزارشی که بعد از پخش فیلم های ویدئویی مربوط به انقلاب ایدئولوژیک در یک نشست تشکیلاتی در اروپا تهیه کرده اند درباره این تاثیرات بر روی سطوح پائین تر هواداران در کشورهای دیگر اروپایی ادعاهای مشابهی دارند. بخشی از این گزارش در پایان جزوه "انقلاب ایدئولوژیک در درون سازمان مجاهدین خلق" مهدی ابریشم چی اینگونه درج شده است:

"انگلستان- خانمی که دکترای علوم سیاسی دارد در حالیکه گریه می کرد گفت:" این همه در دانشگاه درس خواندم ولی این چند ساعت که به جلسه آمدم احساس کردم که تازه یک چیری یاد گرفته ام و می فهمم که مقام زن یعنی چه و چه بهایی می بایستی برای شناختن آن پرداخت. من سر تعظیم فرود می آورم. هر کسی که مسئله را درک کند باید سر تعظیم فرود بیاورد. این خانم ابتدا به امر حاضر نبود ویدئوی مراسم نوروزی را ببیند و گاه عصبانی می شد و به شدت به سازمان فحش می داد."

در بخش دیگری از این گزارش در رابطه با واکنش یک خانم در قبال تماشای این فیلم چنین آمده است:

"فرانسه – یک خانم ایرانی گفت:" عقده ای که در زن ایجاد شده بود با این کار حل شد. من هوادار نبودم و امشب برای اولین بار لرزیدم و گریه کردم. کتاب زن در مسیر رهایی و همچنین پوستر اشرف را خریده ام تا در جلوی چشمانم نصب کنم. من امشب به رهایی رسیده ام."

با ارائه یک نمونه دیگر از این گزارش جنبه های ناپیدای این تاثیرات را بیشتر درک می کنیم:

"آلمان- یک هموطن فرش فروش- "من این رو و آن رو شدم. اصلا باورم نمی شد. برای اولین بار در عمرم 5 ساعت بی حرکت نشستم ولی نفهمیدم چگونه گذشت. من در مورد زن در اشتباه بودم ولی اکنون نظراتم تصحیح شده. این صحبتها من را دگرگون کرد. می خواهم برای رهبری نامه بنویسم."

صرفنظر از صحت و سقم این ادعاها آنچه حائز اهمیت نشان می دهد، جنبه های غیر عقلانی و تاثیرات عاطفی و احساسی آن بر افراد است. فاکتوری که در نوع خود مرزهای غیر متعارفی را با مناسبات مشابه در سازمان های سیاسی ایجاد می کند. تا آنجا که این فاکتور، ملاک کسب مشروعیت و صلاحیت تشکیلاتی می شود. درباره اهمیت این وجه در درک ماهیت انقلاب ایدئولوژیک نیابتی در کتاب خود موسوم به انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین می نویسد:

"بدیهی است که این پروسه نمی تواند از یک روند منطقی برخوردار باشد. عنصر غالب در این فرایند نه " عقل و منطق" که " عشق" است و " احساس". ابزارهای آن نه بحث و اقناع که خودسپاری است. هم اینجاست که مسعود قلب مجاهدین را طلب می کند. ص 113

و اینکه در فهم این تحول:

"در این میدان بزرگ دیگر نه سابقه مبارزاتی اصالت دارد، نه صلاحیت تشکیلاتی و نه حتی شعور سیاسی!" ص 114

در نهایت ملاک صلاحیت و مشروعیت فرد و شرط پذیرش او در کوران انقلاب ایدئولوژیک اینگونه تعبیر می شود:

"سالک با سلب هر گونه اراده باید خود را همچون تکه چوبی، تسلیم تیشه نجار نماید تا هر جور که او می خواهد بتراشد و شکل دهد."

برای درک اهمیت این رابطه الزاما باید محتوای آن را بشناسیم. چیزی که مجاهدین به جد از بیرونی شدن آن امتناع می کنند. با این حال شمایه ای از این محتوا جسته و گریخته در کتاب نیابتی و اظهارات جداشدگان از سازمان یافت می شود. بحث را با مرور محتوای و اصول انقلاب ایدئولوژیک از منظر منابع مورد اشاره دنبال خواهیم کرد.

بهار ایرانی، سایت مجاهدین دبلیو اس، یازدهم آوریل 2007

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.