مجاهدین، از نمود تا ماهیت – از تاکتیک تا استراتژی

با سقوط صدام و خلع سلاح ناگزیر، مجاهدین وارد دور تازه ای از مناسبات به اصطلاح سیاسی در غرب و اروپا شدند. نام سازمان مجاهدین در لیست گروه های تروریستی اتحادیه اروپا و شماری دیگر از کشورهای جهان از یک سو و تاکید دولتمردان عراق بر خروج سازمان از عراق، مجاهدین را ناچار کرد برای تضمین بقای سیاسی و استراتژیک خود در عراق و غرب از کمترین اهرم ها و امکانات قانونی از جمله کنوانسیون های سازمان ملل برای پیشبرد بیشترین اهداف خود استفاده کنند. طرح رفراندم مریم رجوی و متعاقب آن راه حل سوم از جمله حربه ها و تاکتیک های سازمان برای برون رفت از بحران نام گذاری سازمان در لیست گروه های تروریستی بود. مجاهدین با متوقف کردن عملیات تروریستی خود در ایران از یک سو و ادعای کنار گذاشتن مشی خشونت آمیز و ترور و از سوی دیگر با ارائه طرح به اصطلاح رفراندوم در پی اثبات این معنی بودند که حاضرند تن به راه های دمکراتیک برای هر گونه تغییر و رفرم بدهند. از سوی دیگر با توسل به این تاکتیک سعی داشتند به صرف خلع سلاح ناگزیر اینگونه وانمود کنند که یک گروه سیاسی اپوزیسیون هستند و طبعا در چارچوب کنوانسیون های ژنو حق پناهندگی آنان در عراق محفوظ است. در عین حال کمیساریای عالی پناهندگان نیز بر این معنی اصرار داشت که مجاهدین به دلایلی از جمله اتهامات تروریستی، مشی مسلحانه و تشکل سازمانی نمی توانند مشمول حق پناهندگی در عراق شوند. با این حال مجاهدین کماکان اصرار دارند خود را مشمول حق پناهندگی سیاسی در عراق بدانند.

در واقع مجاهدین با اتخاذ تاکتیکی طرح رفراندوم و راه حل سوم و استفاده از ابزارهای موجود در غرب و نهادهای بین الملل به دنبال رفع دو بحران اتهامات تروریستی و اخراج از عراق رفتند. در زمان طرح رفراندوم و راه حل سوم از سوی مریم رجوی بسیاری بر این معنا اصرار داشتند که سمت و سوی تازه مجاهدین به نفی تلویحی مشی مسلحانه و قهرآمیز مولود شرایط ناگزیر خلع سلاح و از دست دادن متحد استراتژیک یعنی صدام است. بر این معنی اصرار داشتند که مجاهدین در شرایط ناگزیری موجود از تمام امکانات و اهرم های قانونی و به رسمیت شناخته شده غرب و نهادهای سازمان ملل در جهت حصول به اهداف فرقه ای و تروریستی خود سوء استفاده می کنند. این رویکرد در همان زمان هم با توصیف دیپلماسی موسوم به انقلابی در توجیه اعضا و افراد مستقر در قرارگاه از سوی سازمان مجاهدین مورد تاکید قرار گرفت. علاوه بر این تاکیدات تلویحی، اما تئورییسین های در سایه مجاهدین از جمله بیژن نیابتی که به زعم خود تاکتیک های سازمان را نه نصف و نیمه که به تمامی و صریح تبیین می کند، به دقت اهداف پنهان و آشکار آنها را مورد اشاره و تصریح قرار داده اند. وی در نامه ای به تاریخ اردیبهشت سال 81 خطاب به رجوی می نویسد:

"مجاهدین در عین ورود به پیچیده ترین معادلات سیاسی و گسترده ترین روابط دیپلماتیک با تمام جهان امپریالیستی و استفاده هوشیارانه از کوچکترین روزنه ها در راستای خنثی کردن آنان و سبک تر کردن با مقاومت مسلحانه تمامی راه های ممکن را، البته در چارچوب اصول انقلاب آزمود ولی در آنان هضم نشد و انقلابی ماند." (1)

این اظهارات از جانب کسی که بیشترین ارادت و شیفتگی خود را به مجاهدین و مشخصا شخص رجوی ابراز می کند در نوع خود گویای دوگانگی ماهوی مجاهدین و نمود و ماهیت متعارض آن می باشد. وی در همین رابطه و در خصوص اعلام دو طرح موسوم به رفراندوم و راه حل سوم مریم رجوی دقیقا بر وجه پراگماتیستی و فرصت طلبانه آن تاکید و آن را به مثابه یک تاکتیک در بحران های ناشی از نام گذاری نام سازمان در لیست گروه های تروریستی و همچنین موقعیت متزلزل افراد قرارگاه اشرف مورد تصریح قرار می دهد. او در گفتگو با زری اصفهانی در سایت پوششی سازمان مجاهدین خلق موسوم به سپیده دمان می گوید:

"آن رفراندوم اعلام شده از جانب مریم، تنها یک تاکتیک بود. تاکتیکی که فراتر از آنکه یک راهکار برای تغییر در ایران باشد، اساسا سمت و سوی خارج داشت. یک گام به پس دو گام به پیش بود. با حفظ استراتژی جنگ آزادیبخش نوین بود. تاکتیک بغایت هوشیارانه ای هم بود. آغاز ایزولاسیون ناجوانمردانه تحمیل شده بر مجاهدین و ارتش آزادیبخش در اروپا هم بود. اعلام رفراندوم یکی از پایه های اساسی پذیرش نفرات ارتش آزادیبخش در کادر کنوانسیون ژنو بود. با اینهمه یک تاکتیک بود." (2)

وی همچنین در همین راستا تلویحا راه حل سوم مریم رجوی را به یک شوخی تشبیه کرده و بر بی پایه بودن آن اینگونه صحه می گذارد:

"فکر می کنم طیف موسوم به طیف هواداران مقاومت بکنار، در درون خود شورا و مجاهدین هم کمتر کسی، درک روشنی از محتوا و مکانیزم واقعی راه حل سوم داشته باشد. در رابطه با تاکتیک رفراندوم هم همین بود. عده ای واقعا امر برشان مشتبه شده بود که "رفراندوم رفراندوم این است شعار مردم"(3)

مسیری که امروز کماکان مجاهدین در راستای حذف نام سازمان از لیست گروه های تروریستی و همچنین اخذ پناهندگی سیاسی از عراق دنبال می کنند به استناد همین اعترافات و تاکتیک های مرسوم که تاروپود مناسبات بیرونی سازمان را تشکیل می دهد، مبتنی بر درک فرصت طلبانه از اهرم ها و ابزارهای موجود در مناسبات جهانی است. به زبان دیگر تمسک مجاهدین به کنوانسیون های ژنو و همچنین رای دادگاه لوکزامبورگ و اقداماتی مشابه در همین راستا حکایت از دور خوردن غرب توسط سازمانی است که ماهیتا نه قادر به تعامل و گفتمان با غرب و نه اساسا مشروعیتی برای آموزه های لیبرال دمکراسی آن قائل است. خط مجاهدین از این رو است که بنا به خصیصه و شگرد فرقه ای قادر است خود را با هر شرط و شرایطی آداپته نماید. درک این مهم از سوی حامیان غربی مجاهدین دشوار نیست. مشروط به اینکه صرفنظر از هر دیدگاه ابزاری که به مجاهدین دارند، بر این معنی متقاعد شوند که در چالش با یک فرقه و پیچیدگی های آن همیشه یک پا شکست خورده خواهند بود.

بهار ایرانی، سایت مجاهدین دبلیو اس، اول می 2007

پاورقی ها

(1) نامه نیابتی به رجوی با عنوان من هم یک مجاهد خلق هستم. اردیبهشت 81

(2) بخش چهارم مبانی تئوریک" راه حل سوم" 4 خرداد 1385 گفتگوی نیابتی با زری اصفهانی در سایت سپیده دمان.

(3) همان.

برچسب ها
سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن