فرقه گرایی مجاهدین

انقلاب مریم رجوی ، آخر خط فریب و جنایت

مسعود رجوی تنها سیاست مداری است که هیچ پرنسیب اخلاقی و اصولی و انسانی را بر نتابیده و به هر خیانت و جنایتی که بقاء او را ولو برای چند صباحی تضمین کند رو آورده است. جنایات تروریستی و بمب گذاری، کشت و کشتار مردم عادی تا مزدوری و وطن فروشی بر علیه مردم و کشور خود تا افتادن در دامان شقی ترین دشمنان مردم ایران از جمله یکی شدن با ارتش بعث عراق و سازمان اطلاعات آن که در حال جنگ با ایران بود تا دست به دامن شدن برخی از کشورهای مرتجع عربی و تا غلام زنجیر به گردن سازمان های جاسوسی از جمله سازمان سیا و موساد و استخبارات و غیره که خصومت‌هایی هیستریک با ملت ایران دارند رو آورد.
در درون تشکیلات هم برای همین امر دست به جنایتی به اسم انقلاب ایدئولوژیک زد که بقاء ش تضمین شود که به صورت خلاصه به آن می پردازم تا چهره این شخص جانی بهتر شناخته شود.

مسعود رجوی، در سال ۱۳۶۴ دست به خیانتی زد که در عرف جامعه ایران مطرود بود و با فرهنگ و دین مردم ایران مطابقت نداشت. مسعود رجوی در این سال زن دوست صمیمی و همسنگر خود را تصاحب کرد و به اسم ازدواج ایدئولوژیک و رهبری نوین خود ساخته نامگذاری کرد. هدف از این کار تثبیت تدریجی قدرت مطلقه خود و حذف مخالفان سیاست هایش بود.

رجوی ها

با این اهرم، رجوی با سیاست چماق هر نوع مخالفتی با کار و راه و روش و اعمال خود را به شدت سرکوب می ‌کرد و یک سال بعد از این عمل شنیع، رجوی در حالی که برای اکثر شورای مرکزی سازمان شوک باور کردنی نبود و همه در بُهت و ناباوری به سر می بردند، مسیر عراق که در حال جنگ با ایران بود را در پیش گرفت و این کار را سرنگونی قطعی ملاها در ایران می دانست و در پیام تودیع خود از پاریس نعره می زد که می خوام به عراق بروم تا آتش برفروزم در کوهستان ها!

و با این کار خیانت اصلی خود را به اجرا گذاشت و راهی عراق شد و با خود فروشی بی نظیرش خود را در دل ارتش و سازمان استخبارات عراق جای داد و یک سپر حفاظتی محکم برای سرکوب مخالفینش به دور خود قرار داد و با مشت آهنین از این پس مخالفین اش را درون سازمان منزوی و مطرود می ‌کرد.

رجوی برای محقق شدن نقشه خود، سال ۱۳۶۸ با معرفی مریم رجوی بعنوان مسئول اول سازمان و بحث طلاق در لایه شورای مرکزی میخ تثبیت خود در رأس سازمان و بعنوان رهبر عقیدتی مادام العمر را کوبید و بعد از آن سرکوب مخالفینش را شدت بخشید.
سال ۱۳۷۰ که بحث طلاق همگانی شد و بالاجبار باید همه با زن و زندگی خداحافظی کرده حتی کسانی که مجرد بودند باید در ذهن خود هر گونه زن و شوهر را طلاق می دادند، رجوی هدف تثبیت از اریکه قدرت و ولایت مطلقه خود را به کرسی نشاند. در این دوره رجوی نیت پلید خود را عملی کرد و با این کار غیر عرفی اولا زن‌ها را در اختیار خود گرفت، کلیه مردان مسئول سازمان که تا چندی پیش همردیف و در کنار مسعود رجوی بحث تداوم مبارزه را پیش می بردند به یکباره از کرسی مسئولیت خلع کرد و زنان را جای آنان بر کرسی نشاند. این کار رجوی که به اسم انقلاب ایدئولوژیکی مریم رجوی نام گذاشته بود در بندهای مختلفی و یکی بعد از دیگری در تکمیل هدف پلید خود و سرکوب بیشتر و دیکتاتوری مطلق و حذف مخالفین زیر حمایت استخبارات عراق جنایاتی در درون تشکیلات مرتکب می‌ شد و سرکوبی بی مانند پیش میبرد که زبان از گفتن آن ها قاصر است.

با این انقلاب و مشت آهنین رجوی در لوای اجرای تک به تک بندهای آن، یک فرقه به تمام معنا خبیث و شیطانی به وجود آورد که با سرکوب و زندانی کردن و کشتن و سر به نیست کردن افراد تشکیلات رقم خورد. مردان را گوشه نشین و بی اختیار و بی هویت کرد و زنان را در اختیار خود گرفت، حرمسرا ساخت و به آن ها فرماندهی و مسئولیت پوشالی داد اما از طرف دیگر آن ها را رباط دست ساز خود کرد و به استثمار مضاعف کشاند.
هدف صفر تا صد رجوی از این کار استمرار ولایت مطلقه خود بر تشکیلات بود و تا سرنگونی اربابش صدام از آن به خوبی ارتزاق می کرد.

مسعود رجوی انقلاب مریم که همان طلاق اجباری بود را مادام العمر می نامید و هرگونه شکاف، حتی ذهنی نسبت به آن خیانت به بحث سرنگونی می دانست و فرد خاطی از این امر مستوجب مجازات خیانت و محکوم به مرگ قلمداد می ‌کرد.
رجوی در توصیف انقلاب مریم می گفت این بود و نبود مجاهدین است. اگر یک روز حتی یک نفر از این جماعت برادران مجاهد آن را نادیده بگیرد آن روز فاتحه سازمان باید خوانده شود چه برسد که یک خواهر مجاهد ضد انقلاب مریم شود!

اما رجوی امروز کجاست که ببیند چگونه انقلاب کذایی مریم رجوی سوراخ سوراخ شده است و قریب به اتفاق نفراتی که از سازمان جدا شده به زندگی و زن بچه رو آورده و در دنیای آزاد به ریش رجوی خندیده و به راه و مسیر او تف می ‌کنند.
رجوی کجاست ببیند که زن شورای رهبریش چگونه لگد به انقلاب مریم زده و در دنیای آزاد سخت به زندگی چسبیده است.
رجوی کجاست که ببیند در کشور آلبانی و در همسایگی قلعه مانز، جدا شده ها چگونه با تشکیل خانواده و زن و بچه به ریش رجوی می خندند.

رجوی کجاست که ببیند تشکیلاتش در قلعه مانز آلبانی، چگونه انقلاب مریم را سوراخ سوراخ کرده و هر کدام به عنوان جزیره جداگانه‌ای در مقابل مریم رجوی قد علم کرده و بر ریش نداشته اش می خندند و تره برای مریم و فرماندهان جانی اش خرد نمی کنند.

حال با انقلاب مریم، «مساوی بود و نبود» مجاهدین خودتان قضاوت کنید که چه از تشکیلات رجوی باقیمانده است جز اذعان عجوزه پیر و شیطان هزار چهره به فروپاشی فرقه در قلعه مانز آلبانی.

در آستانه تصویب برجام و ارتباط دیپلماتیک ایران و عربستان قرار داریم و این خود پتکی است بر فرق عجوزه پیر و حیله گر هزار چهره یعنی مریم رجوی که دیگر دست از ادا و اطوار بوزینه گونه ات بردار و دوران نمایش و تبلیغات ات سر رسیده است. بنابراین، در گوشه ای بتمرگ و به فکر حسابرسی از خودت باش.

عبدالکریم ابراهیمی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا