فرقه گرایی مجاهدین

رجوی از ابتدا حکم اعدام همه اعضا را امضا کرده است

مسعود و مریم رجوی قانونی در فرقه خود دارند که برگرفته از روش های فرقه اسماعیلیه به رهبری حسن صباح است. در واقع آنها برای هر عضو خود چه در داخل تشکیلات و چه هنگام اعزام به ماموریت ها و عملیات ها یک سناریو برای تضمین کار دارند و در صورت سرپیچی سناریوی انتقام وجود دارد. این روشهای پیچیده و فرقه ای دقیقأ کپی همانی است که در قدیم در قلعه الموت برای اعضای فرقه بکارگیری و عملی شده است.

رجوی در داخل مناسبات فرقه با مغزشویی و کنترل دائمی اعضا، عملکرد و ذهنیات آنها را شدیدا تحت نظر و کنترل دارد. او ارتباط اعضا را با دنیای بیرون قطع کرده و در محیطی کاملاً ایزوله نگهداری می کند و به این ترتیب مغز و و روح و جسم اعضا را تحت سیطره شیطانی اش دارد. برای آن دسته از اعضا که به ماموریت می روند و خارج از دسترس فرماندهان و رهبری فرقه قرار می گیرند اما دستور کار پیچیده تری نیاز است که منطبق بر موقعیت زمانی و مکانی برنامه ریزی می شود.

در خصوص سناریوهای داخل تشکیلات فرقه قبلا روشنگری شده است در زیر مختصری به سناریوی خارج از فرقه برای اعضا می پردازیم.

وقتی فرقه رجوی تیمی را برای عملیات و یا ماموریت به بیرون تشکیلات اعزام می کند. اولا برای تک به تک افراد ندامت نامه و سناریوی نفوذی بودن و خیانت مکتوب کرده و امضا و اثر انگشت افراد را پای آن ثبت می کند. ثانیا برای هر فرد عضو تیم اعزامی سناریو داده و برای تضمین اینکه ممکن است فردی در صحنه نخواهد قرص سیانور استفاده کند نارنجک با کنترل از بیرون در دست عضو دیگر قرار می دهد و تمام اعضای گروه از این سناریو باخبر هستند و همه از هم وحشت دارند که اگر دست از پا خطا کنند توسط هم تیمی خود کشته می شوند. در واقع سازمان برای توجیه این عمل ضد انسانی به تیم ها گفته بود ( تیمهای اعزامی سال 1376 درعملیات های معروف به راهگشایی) این برای آن است که ممکن است عضوی در دام و تله دشمن گیر کند و یا از ناحیه دست آسیب دیده و نتواند نارنجک بکشد و خود را منفجر کند، کنترل دست عضو دیگری باشد تا او را منفجر کند. آنطور که شنیدم همان سال 76 این عمل ضد انسانی در صحنه برای فرمانده تیم به نام علی باقری در جبهه مرزی صالح آباد (ایلام) اتفاق افتاده بود و سازمان توسط فرمانده صحنه که در فاصله ای پشت تیم اعزامی بود او را منفجر کرده تا به دست مرزبانان ایران نیفتد.

و اما نمونه دیگر از سر به نیست کردن آن دسته از اعضا که در ماموریت محوله خطا کرده باشند:

تیمی به عملیات اعزام می شوند و در صحنه درگیر می شوند و همه اعضای تیم کشته می شوند منهای یک نفر که وارد درگیری نمی شود و خود را نجات می دهد و یا شانس نجات پیدا می کند و اسیر می شود. رجوی و سران فرقه متوجه می شوند که آن فرد زنده به دست دشمن افتاده عملا خود را به نادانی می زنند و وانمود می کنند که آن فرد هم کشته شده است. فرقه طبق سیاق ثابت اطلاعیه ای عملیاتی صادر می نماید و برای هر عضو تیم پروسه سازی می کند و از آنها قهرمانانی با سوابق عملیاتی بسا زیاد می سازد و در لابلای این اطلاعیه به سوژه مورد نظر می رسد. (همان عضوی که زنده مانده و اسیر شده) رجوی برای اینکه آن عضو را تنبیه کند دست به پروسه سازی غیرواقعی و تحریک آمیزی می زند تا بدینوسیله نهاد امنیتی طرف مقابلش را تحریک کند. مثلأ می نویسند این عضو قهرمان صدها تن از نیروهای رژیم را به قتل رساند و شهید شد تا وانمود کنند که نمی دانند فرد زنده است و در ادامه می گویند رزمنده قهرمان در تاریخ های … و در عملیات های … و … قهرمانانه این تعداد از نیروهای رژیم را کشت و یا در فلان عملیات در فلان نقطه شهری بمب گذاری کرد و فلان مسئول و تعدادی از نیروهای بالای رژیم را کشت.

در واقع عملیات ها و نقاطی که در آن عملیات انجام شده و افرادی کشته شده اند را واقعی آدرس می دهد و این فرد یا عضو تسلیمی را شرکت کننده و عامل اصلی آن عملیات ها جا می زند و بدین صورت سعی می کند نهادهای امنیتی را بر علیه فرد مورد نظر تحریک می کند. گر چه اکثر اوقات نتوانسته به قصد پلید خود برسد. آرش صامتی پور، مرجان ملک و خیلی های دیگر افرادی هستند که سازمان نتوانست در جریان کشته سازی از این ها بهره برداری کند.

عباس کرمی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا