کمپ اشرف

خاطره ای از به اصطلاح دانشگاه دست ساز رجوی در کمپ اشرف

بعد از سرنگونی صدام فرقه رجوی توسط امریکایی ها خلع سلاح شد. در نتیجه انرژی اعضای مستقر در پادگان اشرف آزاد شد به دلیل این که تا قبل از این داستان کل اعضای مستقر در اشرف را با سلاح سرگرم می کردند از آموزش های تکراری گرفته تا تنظیف سلاح و سایر مراقبت ها و نگهداری هایی که باید از سلاح و مهمات در طول هفته صورت می گرفت. در این رابطه مخصوصا آموزش های تکراری می گذاشتند تا وقت افراد را پر کنند ضمن این که وانمود می کردند مبارزه می کنیم. اگر درست گفته باشم من خودم سه دوره آموزش تکاوری و رزم انفرادی ر ا از سر گذراندم در عین حال سلاحی نبود که ما به صورت حرفه ای آموزش ندیده باشیم از سلاح سبک گرفته تا توپ و تانک و غیره .

حالا بعد از خلع سلاح ، تشکیلات باید برنامه ای را تدارک می دید تا وقت افراد را پر کند و همواره اعضا را از بلاتکلیفی رها سازد . رجوی در داخل اشرف دانشگاهی دائر کرد و گفت آنهایی که مایلند و می خواهند ادامه تحصیل بدهند ثبت نام کنند . من هم تمایل داشتم درس بخوانم. در رشته برق ثبت نام کردم. کلاس ها شروع شد. اساتید از شهر بعقوبه و بغداد هر روز وارد پادگان اشرف می شدند. یک اکیپ آنها را تا دانشگاه همراهی می کرد و معمولا سر زمانبندیها حاضر می شدند. این اساتید عمدتاً تحصیل کرده انگلیس بودند. سر کلاس هم به عربی و هم به انگلیسی تدریس می کردند. تشکیلات با این اقدام بدجوری ما را مشغول کرده بود. هدف تشکیلات این بود با این ترفند ذهن ها را مشغول کند تا کسی به فکر شکست هایی که فرقه متحمل شده بود نیفتد. مسئولین دانشگاه مخصوصا به اساتید توصیه می کردند به دانشجوها تکالیف زیادی بدهند تا همواره سرگرم باشند.

من هم از آنجائیکه به این رشته علاقمند بودم تکالیف را تا 2 شب هم می شد با کمک دیگر دوستانم انجام می دادم . در یک کلام هدف تشکیلات درس و تحصیل و دانش نبود دنبال هدف خودش بود تا به نحوی اعضای اسیر را در پادگان اشرف نگه دارد و می خواست فکر و ذهن ما را درگیر کند تا به فکر خط و استراتژی ، که با شکست صدام زیر سئوال رفته بود نباشیم. خلاصه کلام فضای درون تشکیلات با حضور آمریکائی ها تغییر کرده بود. فضای دگم تشکیلاتی ترک خورده بود. افراد زبان باز کرده و جرات می کردند تا مسائل ذهنی خویش را در نشست های جمعی با صراحت بیان کنند و تناقضات خودشان را بیرون بریزند البته ناگفته نماند این فضا بر خلاف میل تشکیلات به ضرر تشکیلات شده بود چرا که با حضور آمریکائیها راهی باز شد تا خیلی ها خودشان را از چنگ تشکیلات بعد از سالیان متمادی خلاص کنند، اما در رابطه با دانشگاه رجوی هزینه زیادی کرده بود تا ما را مشغول نگه دارد.

دست آخر هم مدرکی را به ما دادند که در بیرون فاقد ارزش بود زیرا مهر تشکیلات رویش خورده بود. چون پایه و اساس درستی نداشت و هیچ کس هم مدرک آنان را قبول نداشت و به همین خاطر شاهد بودم که وقتی به ایران آمدم با وجود داشتن مدرک هیچ کجا قبول نداشتند چون مهر یک سازمان تروریستی در پای آن مدرک قرار داشت .

اگر بخواهم تحصیل در فرقه را با بیرون مقایسه کنم مسئولین فرقه ترجیح می دادند اعضای در بند بیسواد بمانند تا این که تحصیل نموده و اطلاعات و معلومات جدیدی کسب کنند. به این دلیل آنهائی که کم می دانستند را بهتر می توانستند مهار کنند و از آنها در جهت هدف های خود استفاده نمایند. البته در یک سازمان فرقه ای چه بی سواد و چه با سواد هیچ نقشی ندارند و باید مطیع اوامر رهبران فرقه باشند . در یک جمله در فرقه هدف بیسوادی و سرگرم نگه داشتن اعضا بود اما در بیرون هدف یادگیری و کسب علم و دانش است ، وقتی از فرقه جدا شدم خیلی دوست داشتم ادامه تحصیل بدهم بعد از تشکیل خانواده و با تشویق خانواده ام ترغیب شدم ادامه تحصیل بدهم . اکنون مدرک کارشناسی ام را در رشته مهندسی فناوری جنگلداری تلفیقی از دانشگاه علمی کاربردی با معدل بسیار خوب اخذ نمودم . به کوری چشم رجوی ها در این رابطه موفقیت های متعددی داشتم که اینجا ذکر جز به جز را لازم نمی بینم.

لازم است اشاره کنم رهبران فرقه در همه موارد تلاش کردند از بدنه سازمان در جهت اهداف پلید خودشان استفاده کنند. رجوی می خواست همه افراد در مقابل او مانند برده عمل کنن.د هر کس در درون تشکیلات بیشتر خودش را به آنان وصل می کرد و مجیزگوئی آنها را می کرد جزء آدم خوبها به شمار می آمد و تشکیلات به آنها مسئولیت می داد اما آنهائیکه خنثی و بی تفاوت بودند همواره در حاشیه بودند و ضمن این که تیغ عملیات جاری بالای سرشان بود و از جانب تشکیلات تحت فشار روحی و جسمی قرار داشتند اما نکته قابل توجه این است رجوی هرگز دنبال دکتر و مهندس ، نویسنده ، روشنفکر نبود. اگر هم در بین شان کسانی بودند صاحب مدارج بالای ،از نظر رجوی آنان موقعی ارزش داشتند که در خدمت تشکیلات باشند در غیر این صورت هیچ ارزشی برایشان نداشتند چون ملاک ارزش گذاری در درون تشکیلات مجیزگویی هر چه بیشتر رجوی ها بود. همانطوری که به صراحت رجوی ها گفته اند خون و نفس شما برای ماست سایر موارد که زیر آن قرار دارد اساساً جایگاهی ندارد .

به همین خاطر است که وقتی افراد زمانی برای فکر کردن پیدا می کردند متوجه می شدند که رجوی چه کلاهی بر سرشان گذاشته و جوانی شان را نابود کرده است . چون رجوی از آگاهی افرادش ترس داشت و به همین خاطر وقتی خانواده ها پایشان به قرارگاه باز شد دیگر همه ارزشهای ضد انسانی که رجوی برای خود درست کرده بود از بین رفت و این شروع فروپاشی تشکیلات بود .
اکنون هم شاهد هستیم تعدادی از افراد هنوز به درک درستی از ماهیت رجوی ها نرسیدند و هم چنان در چنبره تشکیلات گرفتار هستند و امیدوارم روزی آنان هم قدرت فکر کردن پیدا نموده و متوجه شوند که رجوی ها طی این سالیان چه دروغ هایی به آنان گفته و همش کشک و پوشال بوده است و آنان برای اینکه به زندگی خفت بار خود ادامه دهند افرادش را با فریبکاری و دروغ نگهداشته است.

امیدوارم روزی همه افراد از تشکیلات جهنمی رجوی آزاد شده و به دنیای آزاد راه پیدا کنند و این دور نیست.

گلی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا