خانواده ها

ماجراهای درخواست ملاقات در کمپ اشرف – قسمت چهاردهم

مراسم یادبود یاسر در تبریز

قسمت قبلی این خاطرات تلخ و اندوهناک با نقل بخش هایی از سخنرانی اینجانب پایان یافت و اینک بار دیگر بر آنم که پاراگراف های دیگر از این متن را که در زمان خود بصورت وسیعی رسانه ای شد، نقل کنم:

“همه ی ما میدانیم که این جوانان اسیر و کم اطلاع به این خاطر فریب خورده اند که گویا رجوی – که خود دچار جنون علاج ناپذیری است – بزودی بقدرت رسیده و ایران را تبدیل به بهشت موعودی خواهد کرد و آنان متولیان این بهشت خیالی خواهند بود اما وقتی متوجه میشوند که ذره ای موفقیت در این راه نداشته و بلکه اخیرا تنگناهای موجودشان با قطع آب و سهمیه های غذائی و سوخت وغیره بیشتر میشود ومهمتر اینکه میبینند که صدای همراه مردم ایران و سازمانهای سیاسی دیگر را بهمراه ندارند، دچار یاس شده و دست به این کارهای نابخردانه میزنند. ایرادی که این فرضیه در مورد اقدام یاسر نگون بخت ما دارد این است که نحوه خودکشی او خشن ترین شکل ممکن را داشته و موافق نظریات روانشناسان برجسته ای نیست که در مورد اشکال خودکشی افراد افسرده خو ابراز میدارند.

3- شق سوم قضیه که با توجه به حقایق موجود در تشکیلات رجوی منطقی تر مینماید آنست که یاسر اکبری نسب نیز مانند بقیه قربانیان این فرقه ، از جو ارعاب و استبدادی که برعلیه آنها وجود دارد، به تنگ آمده و با انتخاب این شکل زجرآور انتحار خواسته است که نهایت درماندگی و اعتراض خود از زورگوئی و حق کشی ها را اعلام دارد. بخصوص اینکه بخاطر حضور پدر و برادر، فرار از اردوگاه برای او مشکل و یا شاید امری غیرممکن بوده است.

سرگذشت شب هجران تو گفتم با شمع
آنقدر سوخت که از گفته پشیمانم کرد

مراسم یاسر اکبری نسب در تبریز

اگر به برخورد انفعالی و تاخیر 2 روزه تشکیلات رجوی و ادعای عدم وجود وصیت نامه و مخصوصا فشار وارده بر پدر و برادر یاسر را در نظر بگیریم- که از آنها خواسته اند که شهادت دهند این کار یاسر خودسرانه و بدون مشورت با سازمان و بمنظور اعتراض به رفتار نیروهای ائتلاف انجام گرفته- توجه دقیق تری داشته باشیم، آنگاه باید نتیجه بگیریم که خوسوزی یاسر معلول شرایط اختناق و مستبدانه حاکم در تشکیلات حسن صباح گونه رجوی بوده است.

سئوال من از این آقایان و خانمهای سردمدار آن است که اگر وصیت نامه ای نیست پس شما از کجا به این یقین رسیده اید که یاسر جان ما در اعتراض به رفتار محدود کننده نیروهای آمریکائی دست به این کارزده است؟ ما منطقا به این نتیجه رسیده ایم که مفاد وصیت نامه بنفع شما نبوده است. باوجود این شرط احتیاط آنست که نباید به سایر فرضیه ها و مخصوصا فرضیه اول (تحریک فرماندهان یاسر برای این انتحار) بهای کمی داد. بخصوص اینکه این گروه اگر هنری داشته باشد در عرصه ی دودوزه بازی و حیله گری است و این درس ها را از مرشدهای اعظم خود- گوبلزها و هیتلرها- به خوبی آموخته اند. در این مورد اخیر سکوت مشکوک خانم مریم رجوی هم که درس خود در یک کلاغ و چهل کلاغ کردن ها را درمکتب فریب کاری رجوی آموخته ، قابل تامل میباشد.

هر کدام از فرضیه ها که درست باشد، یک امر روشن است و آن اینکه رهبران این باند قاتلین فرزند ما بوده و ما ازهمینجا درخواست محاکمه عادلانه آنها را بطور مصرانه ای مطرح میسازیم. آقایان محمد حیاتی، حسین ابریشمچی (کاظم )- که ادعای رفاقت با برادرم را میکردی- یادتان هست که چند سال پیش چگونه من در مقابل شما زانو زده و ساعت ها اشک ریختم تا اجازه ملاقات با یاسر و پدر و برادرش را به من بدهید و اما شما با قساوت قلبی خاص گروه خود از انجام آن طفره رفتید؟ آیا یادتان می آید که بهنگام ترک اردوگاه نفرت انگیز شما ، قول دادم که این تحقیرها را تلافی خواهم کرد؟ حالا این گوی واین میدان!

درست است که شما با قتل یاسر آتش بجان من انداختید اما من هم مصمم شده ام تا با تشکیل این جلسه و جلسات دیگر آب به لانه منحوس تان بیاندازم. من با خود عهد بسته ام که آتش بر خرمن موجودیت پلیدتان بیاندازم و بزودی مزه زهرآگین آن را در کام کثیف تان احساس خواهید کرد.

مرا عهدیست با پاکی     که تا جان در بدن دارم     کنم پیکار با زشتی!

باید دراین مورد گفت که ای عالیجنابان! اگر خودسوزی خوب است چرا بدن نحس خود و یا نورچشمی ها را نمیسوزانید مگر فرزند رجوی ها هم در کنار یاسرهای ما نیستند؟ حالا این پرسش مطرح است که چرا چنین میشود ، چرا درفرقه ی رجوی روند امور ، سیر وقایع ، رفتارها و برخوردها اینگونه غیر عادیست؟

جواب این است که صرفنظر از علل حاشیه ای که در شکل گیری رفتار این فرقه وجود دارد ، پارامترهای اصلی را باید در ماهیت سازمان سابق مجاهدین جستجو کرده و به سرچشمه و علل واقعی حواث رسید. کسانی که آشنایی اندکی با تاریخ و عملکرد سازمانهای سیاسی داشته باشند میدانند که عضویت در هر سازمان مفروضی کم و بیش داوطلبانه انجام گرفته و هر عضو معترض یا باصطلاح این آقایان- بریده – باکمال راحتی میتواند صفوف سازمان را ترک گوید و حتی سازمانها خود پیشقدم شده و افراد ناراضی را برای جلوگیری از مسئله سازی از عضویت خلع مینمایند. هر عضو حق دارد که به هردلیل شخصی یا ایدئولوژیکی و یاعدم قبول برنامه سازمان استعفا دهد و از این بابت کسی متعرض او نشده و زندان و تهدید و شکنجه ای او را تهدید نمیکند.

اصولا سازمانها حق اعمال تنبیهات قضائی و برخورد کیفری در حق اعضاء را نداشته و انجام این کار در حیطه اختیارات دولت هاییست که در انتخابات آزاد مورد تایید اکثریت مردم یک کشور قرار گرفته اند. بزرگترین اختیارات رهبری در مورد یک عضو خاطی، اخراج او ازتشکیلات است ولاغیر. یک تشکیلات سیاسی اپوزیسیون و غیرحاکم ، حق داشتن بازداشتگاه ، رسیدگی به احوال شخصیه و مسائل مشابه را ندارد و فاقد قوه مجریه است. رسم بر این است که افراد سازمانها شغلی غیر از فعالیت سازمانی دارند و در جریان زندگی روزانه ، برنامه ها و سیاست های سازمان خود را در محل زندگی و کار خود تبلیغ و ترویج کرده و گزارش اقدامات خود را به سازمان متبوع شان ارائه میدهند. این افراد زندگی گروهی و فعالیت دائمی سازمانی ندارند.

در سازمانهای مورد بحث انتخاب از پایین به بالا بوده و کلیه ارگانهای رهبری در مقابل کنفرانس ها و یا کنگره های اعضاء پاسخگو محسوب شده و افراد موظف نیستند که در مورد زندگی شخصی خود کوچکترین گزارشی را به رده های بالا بدهند “…

ادامه دارد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا