اعضاء جداشده از فرقه رجوی

ملاقات با خانواده در اشرف – قسمت چهارم

درخواست تماس تلفنی

ایرج صالحی در قسمت قبل خاطرات خود گفت: در حالی که اتوبوس حامل پدر و خواهرم از کنارمان رد می شد برای آنها دست تکان دادم. می دانستم این چند ساعت شیرین و غیر قابل وصف نعمتی بود که خداوند به من و امثال من عطا کرده بود و به این دلیل روحیه ام خیلی تغییر یافت.

***

بعد از رفتن خانواده ها، وقتی به مقر خودمان بازگشتیم، بلافاصله به ما دستور دادند تا گزارش ملاقات را با تمام جزئیات آن بنویسیم. روز بعد نیز نشستی در این رابطه داشتیم که اتفاق خاصی در آن نیفتاد و مشکلی برای مان ایجاد نشد و خیلی به ما چند نفری که برای ملاقات رفته بودیم گیر ندادند و هنوز در این فکر بودند که با فریبکاری از بین خانواده ها افرادی را جذب نمایند.

در توضیحات قبلی گفته بودم که هنگام دیدار با پدر و خواهرم، آنها یک خبر ناگوار هم داشتند که خبر فوت خواهر بزرگترم بود. لعنت بر رجوی ها که همه چیز را از ما گرفته بودند. خواهرم سال ها فوت شده بود و من بدلیل اینکه در فرقه مخوف رجوی گرفتار و از دنیا جدا و قطع شده بودم حتی از آن مطلع نشده بودم. خواهرم به شغل شریف معلمی اشتغال داشت و مادر سه فرزند بود. هر چند در فرقه مرسوم نبود اما چند روز بعد از انجام ملاقات، در گزارشی درخواست تماس تلفنی با خانواده ام را نمودم و گفتم که می خواهم به مادرم و دیگر اعضای خانواده تسلیت بگویم. قبل از آن که به ادامه این موضوع بپردازم لازم می بینیم که توضیحات کوتاهی درباره تماس تلفنی در فرقه بدهم تا فضایی که در آن بودیم را مجسم کنید.

یک نمونه از ریاکاری و سرکوب رجوی ها

تلفن در فرقه در دسترس نبود و طبعا کسی نمی توانست با خارج از قرارگاه تماس داشته باشد. بخصوص بعد از حمله آمریکا به عراق رسما گفته شد که امکان تماس تلفنی وجود ندارد. البته همه می دانستند که تشکیلات تلفن دارد اما در اختیار اعضا قرار نمی دهد. چرا که برخی از اعضا که خانواده های شان در اروپا و آمریکا بودند فرقه را تحت فشار قرار می دادند که با فرزندشان دیدار داشته باشند. در این حالت اگر رجوی ها تن به تماس نمی دادند یک مشکل سیاسی یا حقوق بشری برایشان ایجاد می شد. بنابراین از سر استیصال این افراد را برای تماس تلفنی می بردند تا با خانواده خود تماس گرفته و بگویند که نگران آنها نباشند و خودشان خواهان این هستند که با خانواده کاری نداشته باشند. طبعا کسانی که در معرض این موضوع بودند یا آنقدر تحت شستشوی مغزی قرار گرفته بودند که خط فرقه را اجرا می کردند یا آن که از ترس سرکوب مجبور به اجرای خط فرقه می شدند. در هر صورت فرقه آن خانواده را با این ترفند آچمز می کرد. همان ترفند رذیلانه ای که هنوز هم از آن استفاده می کند. اما موضوع این بود که با تمام رعایت هایی که از سوی سران فرقه انجام می شد، کسانی بودند که متوجه انجام این تماس می شدند و به این ترتیب مشخص می شد که ترفند «امکان تماس نداریم» رجوی ها دروغی بیش نیست. البته بدلیل شرایط آن زمان که رجوی ها به پشتوانه صدام، با تمام قدرت سرکوب می کردند و اجازه هیچ اعتراضی را نمی دادند، کسی اعتراض یا انتقادی را مطرح نمی کرد.

یکبار در سال 1380 آبرو ریزی بزرگی برای رجوی ها در این ارتباط به وجود آمد. موضوع از این قرار بود که یکی از اعضاء به نام «حسین مشعوف» که بارها درمقابل درخواست جدایی مورد سرکوب قرار گرفته بود و مجبور به ماندن در فرقه شده بود، موفق گردید در قرارگاهی به نام «بدیع زادگان» که در نزدیکی یکی از کاخ های رجوی بود، اتاقی که تلفن در آن قرار داشت را پیدا کرده و بدون اطلاع مسئولین فرقه، خودش را به آن رسانده و با برادرش در آلمان تماس بگیرد و از او بخواهد که برای نجاتش اقدام کند. برادرش نیز از طریق صلیب سرخ اقدام نمود اما وقتی رجوی ها متوجه شدند، حسین را به شدت تحت سرکوب و فشار قرار دادند و سرانجام وی را مجبور کردند تا به همراه یکی از سران فرقه به نام «محمد سید المحدثین» (با نام مستعار بهنام) به مقر صلیب سرخ در شهر کرکوک عراق برود و به نماینده صلیب سرخ بگوید که برادرش دروغ گفته و وی خواهان ماندن در فرقه است.

بعد از آن هم رجوی ها برای حسین یک محاکمه جمعی برگزار کرده و با رذالت هر چه تمامتر موضوع تماس را تغییر داده و وی را متهم به یک کیس امنیتی کردند و گفتند که وی می خواسته با ایران تماس بگیرد و مقر رجوی را لو بدهد. آنها با این محاکمه جمعی هم می خواستند حسین را سرکوب کرده و هم زهر چشمی از بقیه بگیرند. اما خوشبختانه بعد از دو یا سه روز حسین شروع به اعتراض کرد و سناریویی که رجوی ها درست کرده بودند به هم ریخت. رجوی که نسبت به حسین خشمی شیطانی داشت و با اینکار خشمش نسبت به او بیشتر شده بود، حسین را به دو سال زندان انفرادی در مقر فرقه محکوم کرد و گفت که بعد از دو سال او را به زندان ابوغریب خواهد فرستاد.

من از سرنوشت حسین مشعوف اطلاع ندارم اما درست در شرایطی که رجوی ها با نشست های وحشیانه موسوم به «طعمه»، با وحشیگری هایی بسیار فراتر از آنچه قبل از آن انجام داده بودند در حال محاکمه جمعی اعضای ناراضی بودند. تا هم آنها را سرکوب کرده و هم از بقیه اعضا زهر چشم بگیرند، حسین کاری کرد که چهره شقاوت بار رجوی ها بیشتر از قبل برای اعضاء افشا شود.

ایرج صالحی

تغییر تاکتیک رجوی و تو دهنی محکمی که از اعضاء خوردند

ترفند «امکان تماس تلفنی نداریم» از سوی سران فرقه تا زمان سرنگونی صدام ادامه استفاده می شد اما پس از سرنگونی صدام و خلع سلاح به اصطلاح ارتش آزادیبخش، رجوی ها تاکتیک خود را تغییر دادند.

آنها از طریق مسئولین و طی نشست های جداگانه به نفرات قسمت های مختلف گفتند که با خانواده های خود تماس گرفته و با محمل های گوناگون از آنان پول بگیرند. برای مثال می گفتند به خانواده بگویید بیمارم و برای عمل جراحی به پول احتیاج دارم یا بگویید برای شغلم به یک محل کار نیاز دارم و پول کافی برای تهیه آن ندارم. به این ترتیب می خواستند خانواده ها را سرکیسه کنند.
رجوی ها با تغییر روش می خواستند به خیال خود با یک تیر چند نشان بزنند. اولا خانواده ها را سرکیسه نمایند. دوما اگر این ارتباط که با بی خبری خانواده ها همراه بود توسط مقامات امنیتی ایران کشف می شد و خانواده مورد نظر بازداشت میگردید، رجوی ها به یک کار تبلیغاتی دست زده و از یک سو بگویند ما در بین مردم ایران حامی و هوادار داریم و از سوی دیگر ایران را متهم به سرکوب مخالفین نمایند.

این درخواست وقیحانه رجوی ها از اعضاء در حالی بود که آنها تا قبل از سرنگونی صدام می گفتند امکان تماس تلفنی ممکن نیست! و اجازه ارتباط با خانواده را نمی دادند. در نشست های مربوط به انقلاب طلاق نیز خانواده را «کانون فساد» خوانده و کسی حق نداشت به هیچ عضوی از خانواده خود ابراز علاقه نماید یا درباره آن صحبت کند. در غیر این صورت متهم به وابستگی به خانواده می شد و به شدت مورد برخورد قرار می گرفت. حتی اعضای فرقه که با هم نسبت خانوادگی داشتند از هم جدا بودند و به ندرت همدیگر را می دیدند.

این درخواست رجوی ها از نفرات باعث شد چهره آنها بیشتر افشا شود و مورد انزجار بیشتری قرار گرفتند. البته از آنجایی که صدام سرنگون شده بود و آمریکایی ها هم هنوز رجوی ها را متحد صدام می دانستند و به آنها اعتماد نداشتند، تشکیلات فرقه تا حدودی دچار ضعف شده بود و هر چند سران فرقه تلاش می کردند که اعضا را تحت کنترل داشته باشند اما شرایط عوض شده بود. بنابراین اساسا نفرات دست رد به سینه رجوی ها زدند.

این کار رجوی ها دو چیز را برای نفرات مشخص نمود، اولا امکان تماس وجود دارد و دوما سران فرقه آن قدرت سابق را ندارند و می شود تا حدی با خواسته های شان مخالفت نمود. البته رجوی ها با مزدوری های بسیار زیاد، به جناح جنگ طلب آمریکا ثابت کردند که مزدوران خوبی برای آنها هستند و در نتیجه وزیر دفاع وقت آمریکا «رامسفیلد» به این نتیجه رسید که بهتر است از فرقه رجوی همانگونه که صدام علیه ایران استفاده نمود، استفاده نماید. اما در فاصله سقوط صدام تا اجرا شدن این خط از سوی رامسفیلد، فضایی ایجاد شد که نتیجه آن امکان فرار و جدایی بیش از هزار تن از اعضاء بود.
در چنین فضایی بود که من در خواست انجام تماس با خانواده ام را دادم.

ادامه دارد…

صالحی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا