فرقه گرایی مجاهدین

رنگ زندگی در مجاهدین خلق

کلیپ مستندی از آفریقا دیدم که به تازگی در یوتیوب منتشر شده مربوط به معبدی در یکی از کشورهای آفریقایی بود که هر کس خلافی انجام بدهد فرزند خود را باید هدیه معبد کند. در این معبد زنان و کودکان و مردانی زندگی می کردند که فقط اجازه داشتند تا صد متری معبد بروند و با هیچ کس رابطه نداشته باشند نه زنی نه زندگی نه حرفی ونه کاری نه کلامی تنها سرگرمی آنها اجرای مراسم معبد و پخت و پز و نظافت و رسیدگی به معبد بود تهیه کننده می گفت:

در حیرتم چگونه این افراد حاضرند تمام عمر خود را بدون کوچکترین امکان و رابطه با بیرون و حتی گردش و قدم زدن بیشتر از محدوده صد متر زندگی کنند. زنها در این معبد به زنان خدا معروف هستند ولی همه فرزند دارند در صورتی که ازدواج برای زنان و مردان ممنوع است فقط رهبر معبد ازدواج میکند که با همه صحبت و مصاحبه کرده بود معبد راهبه جوانی داشت که رهبر معبد بود میگفت ما خدایان بیشماری داریم که دوازده خدا مربوط به معبد ماست که هر دوازده روح آنها دراختیار و کنترل من هستند و چرندیات بسیار که می بافت.

به خودم گفتم ای کاش همین تهیه کننده به اشرف سه میرفت و با نفرات آنجا مصاحبه می کرد، آنوقت می فهمید که اگر آنها در روستایی در ته آفریقا اینگونه فریب می خورند و گرفتار می شوند، چند هزار نفر که بنده هم یکی از آنها بودم در جهان آزاد و دنیای سایبر در متمدن ترین کشورها فریب خوردیم و گرفتار شدیم . در وسط دیوارها و بگیر و ببندها و صدها مشکلات روزمره به به و چه چه می کردیم. عین قناری زیر آواز میزدیم که بهترین جا و مکان را انتخاب کردیم و بسیار راضی و به خود می بالیدیم و می بالند. فرقش در این است که رهبر عقیدتی به جای کنترل دوازده روح یک روح آن هم کله گنده همه دوازده روح را در کنترل خود دارد.  اگر آنها در معبد با هم حرف می زنند ما اگر با هم حرف میزدیم متهم به ساختن ساختمان ستاد مشترک سپاه قدس میشدیم، روح و روانمون عین آجرها و خاک و سنگ بکار رفته در قرارگاه ها شده بود، نه رنگی داشتیم نه رویی نه روحی و نه روانی همه را تقدیم رهبری کرده بودیم که کنترل روح خدای بزرگ را در دست داشت.

اگر حرفی میزدیم یا چیزی نسبت به رهبر از ذهنمون می گذشت تبدیل به سوسک و کفش دوزک و هزارپا می شدیم. تازه اول گرفتاری بود چون بعدش پل صراطی بود که درآن ور پل خرچنگهای مردابی روح بزرگ منتظر بودند تا ما را بخورند و …

برنامه ساز فکر می کرد چیز عجیب غریبی پیدا کرده. انگشت حیرت خود را با دندان ریز ریز کرد اگر به اشرف سه برود تمام هیکل خود را از تعجب می جود. بله در جهان ما، رهبران دروغگو و مردم فریب و روح و روان خوار زیاد است. در مقابل ابلهانی چون بنده بسیارند که در حماقت خود غرق و گوش به خدایان احمق تر از خود ولی زرنگ می دهند و به نام بدست آوردن آزادی و استقلال و زندگی در آرامش روح و روان خود را زیر پای چنین رهبران بی پدر و مادری قربانی می کنند و در عوض لاطائلات کنترل روح خدایان را تحویل می گیرند وب ا ساده انگاری کنترل روح خدایان را باور می کنند.

علی شیرزاد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا