فرقه گرایی مجاهدین

نشست طعمه – قسمت اول

نیمه شب نفرات را بازجویی می کردند و تعهد می گرفتند

همه در حالت پاسیو در قرارگاه باقرزاده بسر می بردیم، فشارها بیش از حد بود، خودکشی ها شروع شده بود و در عملیات های سحر و عملیات های مرزی با شکست کامل روبرو شده بودیم. همچنین مریم رجوی هم در خارجه شکست خورده بود که در فرانسه (اور) نشست های دیگ شروع شد تا نفرات را به اشرف برگردانند و در ادامه در عراق نشست های طعمه شروع شد.

نشست طعمه در شرایطی شروع شد که مسعود رجوی در استراتژی خود به بن بست رسیده بود و می دانست که  آینده روشنی ندارد و در مأموریتهای مرزی و داخلی آنطور که باید نتیجه به دست نیاورده بود.  چون فکر می کرد با زدن خمپاره به مقرهای دولتی، حکومت ایران را تحریک به جنگ خواهد کرد. یعنی مثل جنگ 8 ساله، جنگ دیگری تکرار خواهد شد. ولی تیمها در داخل دستگیر شدند یا خودشان را تسلیم کردند و این باعث شد که مسعود به هدف اصلی خودش نرسد .

ماشین جنگی صدام در خلیج از بین رفته بود این هدف نیز شکست خورد. چون نه ایران پای جنگ آمد و نه سازمان توانست عملیات داشته باشد. از اینرو دست به یک جنایت داخلی زد که بتواند انتقادات درون تشکیلات را که به مسعود برمی گشت به خود نفرات برگرداند و این نشست حدود 4 ماه طول کشید. بچه هایی که در ایران دستگیر شده بودند حکومت ایران آنها را اعدام نکرد و بعضی از آنها را همان موقع آزاد نمود و این در درون تشکیلات باعث شد که بچه ها که تا آنروز فکر می کردند اگر در ایران دستگیر شوند حکمشان اعدام است با اینکار دولت ایران شکافی در ذهنشان ایجاد شد و فرارهای داخل تشکیلات شروع شد. از اینرو مسعود دست به تنظیم ضوابطه جدیدی در درون تشکیلات زد .

برخی از این ضوابط عبارت بود از :

1- هر کس فرار کند بخاطر اطلاعاتی که دارد او را تحویل مقامات عراقی خواهیم داد تا در زندان، این اطلاعات بسوزد و بعداً هر جایی خواست برود.

2- هر کس می خواهد از سازمان برود باید تا سال 84 نزد سازمان بماند. بعد از سال 84 او را تحویل دولت عراق خواهیم داد.

3- هر کس طرح فرار داشته باشد او را به عنوان نفوذی و یا جاسوس تحویل دولت عراق خواهیم داد و در قانون اساسی عراق نفوذی یا جاسوس 8 سال زندان دارد و بعد از 8 سال دادگاه عراق در مورد او رای خواهد داد.

هدفشان از طرح این ضوابط جدید، جلوگیری از ریزش نیرو بود.

در این سلسله نشست ها 15 روز خود مسعود جلسه را کنترل می کرد. در این مدت نفراتی که می خواستند بروند را در جمع 200 نفری می آوردند و او را سوژه آن نشست می کردند و هر چه از دهنشان در می آمد نثار آن فرد می کردند . از جمله نفراتی که در آن جمع سوژه شدند مهدی افتخاری (فرمانده مهدی)، حمید فلاحت، افشین فیروزمند، اردشیر  بودند.

تعداد دیگری از نفرات را مسعود در آن جمع برای خودش کمکی آورده بود و با اینکار می خواست همه را بر علیه همدیگر بشوراند تا بچه ها نتوانند برای خودشان یک تصمیم جدی بگیرند. بعد از جلسه های مسعود هر کس به مقر خودش در همان قرارگاه باقرزاده بر می گشت و تخلیه ذهنی می شد و هر کس اینکار را نمی کرد و یا به اینکارها تن نمی داد آن فرد را ساعت 2 شب بیدار می کردند و نزد نسرین می بردند و نسرین که آنروزها برای خودش یک کابینه 20 نفره تشکیل داده بود، خودش مجری شکنجه ها بود. فرد را به این جلسه می بردند، در لحظه اول مارک بریده به او می زدند و سپس یکی از نفرات مثل مهدی یا قاسم درب قندان یا هر وسیله پرت کردنی را به طرف او پرت می کرد تا نفر تعادل خودش را از دست بدهد. این کار را در زندانهای صدام می کردند، موقعی که نفر را می گرفتند، یک دست کتک می زدند و بعد از آن با او صحبت می کردند و اینجا هم سازمان همان کار را می کرد، گاهاً این کار با پرت کردن صندلی پلاستیکی صورت می گرفت.

اگر موضع نفر بالا بود او را به یک جای دیگر منتقل می کردند، مثل زندان انفرادی و اگر خواسته های آنها در آنجا هم برآورده نمی شد یک کاغذ به نفر می دادند و او باید در آن می نوشت بخاطر مشکلات جیم (جنسیت)، من از تشکیلات می روم و به جز ایران جای دیگر نمیروم و باید مصاحبه کامل کنم تا هرچه اطلاعات دارم همین جا از بین برود و در مقابل دولت چیزی نداشته باشم و از دو طریق می توانم به کشور خودم باز گردم، یا از طریق قاچاق و یا از طریق دولت عراق. اما نفراتی را که قاچاقی خودشان می آوردند در مرز سر به نیست می کردند .

ادامه دارد . . .

سیروس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا