برادران آب منگل و شهره ی رقاص

مجرب جهنم رجوی ها، جهنمی برروی زمین که فرزند والدین و والدین فرزند نمی شناسند! محشری از سادیسم ومازوخیسم، آزار و آزارطلبی!(که دو سر طیفش رجوی و بردگانش هستند. یکی آزارمی دهد و از آن لذت می برد و باقی، عجبا نیازمند پذیرفتن آزار. آنجا که آدم ها مسخ انسانیت وسلب اختیار، به گفته ی صریح رجوی از عقل! بازداشته شده اند!) خوب می دانم که مطالب و حمله ها برعلیه آنان که این قوانین شیطانی را نمی پذیرند، صرفا از جانب امضاء کنندگان نیست. زیرا هیچ کس اجازه فکر کردن و اندیشیدن و انتخاب کردن ندارد، حتی اگر فرمان حمله را شخص مریم رجوی صادر کرده باشد، که در گزارشات تصویری شان دیده ایم: آتش، آتش، آتش!

مواد آتش زا، دشنه ها و خنجرها، دشنام ها، بهتان ها و دروغ ها، اسباب حیله و نفاق را شخص رجوی و مشاوران دیوصفت، در دست و دهان چماقداران و هوچی ها می گذارند و خبرچین را به ماموریت خانه ها می فرستند.

باری، بازهم میرزابنویسان به سرکردگی محمدعلی توحیدی هاست که در نهایت برگه های ننگین را بچاب می زنند… گذشته از گاف هایی که تابحال بیرون داده اند (استفاده از یک پاراگراف مشخص در دو به قول خودشان نامه جداگانه)، همان شیوه ی نوشتن و استفاده از کلمات، گواه این حقیقت است. اولین هنر کاتب کذایی بی ادبی و بی حیایی خاص است که مشاهده کننده (استفاده واژه ی خواننده برای این لاطائلات زیادیست) را درتازه ترین سریال جنون به فضای فیلم پرخاطره « قیصر» و نقش های کاذب آن برادران « آب منگل » می برد و رجاله نامی که اخیرا از بین بی حیاترین مزدوران خویش برگزیده اند تا به نقش رقاصه ی کافه، ِقرزنان (علی میگه زو… زو…) بخواند. بینه های آشکار انقلاب مریم!

شخص مزبور ظاهرا خود را چنان نمایانده و گوی سبقت از زنان لیچارگوی رجوی چنین ربوده که توحیدی ها، در اوج دهن درانی و بی آبرویی از خاصیت های او فرصت برده و پشتش پنهان شوند. پیش تر نیز برای اهانت به « الهه ی هنر و آزادگی زن ایرانی در رویگردانی از رجوی ها » خانم الهه، دست بدامان ننگین این اسم شده بودند. در کجای فاضلاب پاریس او را پیدا کرده اند، باشد با خود گردانندگان معرکه! اما خیال همه شان تخت! که نخوانده ام و نخواهم خواند. اساسا پس از کلمات موهنی که به اسم کسی از جنس مذکر بیرون دادند (انعکاسی که به قول خودشان در آینه ی مریم یافته بود، به دیگری نسبت میداد)، به این نتیجه رسیدم که باید از مطالب سخیف رجوی ها پرهیز کرد و با یادآوری برادران آب منگل و شهره ی رقاص شان، هیهات از چه قومی، رهبری و حکومت ایران در ساده ترین خیالات دل و ابلهانه ترین کنج اندیشه، می جُستیم!

پیش از آن هم، در همان عراق، ناباورانه شاهد خشونت و فحاشی مسئولان کریه به افراد بودم و دربحر هولناک و خاکستری آنک اینست مجاهد؟! این است زن مجاهد که من باید به عزیزانم معرفی کنم؟! تا بخودم رسید و رجاله یی بنام مهناز شهنازی، در جواب به اعتراض تبعیض عظیم معافیت رجوی از طلاق جمعی، به لهجه ی کریهی کلام « قرشمال » را بکاربرده و به حمله ی فیزیکی قمرخانمی هم دست زد. ما چنین زندگی نکرده ایم، برای ما لات بازی ها، کتک کاری های زنانه، صرفا درداستان فیلم ها وکلمات موهن به صفحات پردرد و نومیدانه داستان های « صادق هدایت » جای می گرفت. بگذار در اینجا یاد به کسی از رجوی ها می آید، متاسفانه قربانی حملات مجاهدین از خاک عراق به ایران،(به این جهت ازآوردن نام او معذورم) درجمعی جهت شوخی و رجز خوانی رجوی گونه، اشاره به شعار آهنگین و دور ازعفت کلام « جرج کچل » می کرد که درضلع معروف روبروجایگاه امجدیه ومسابقات فوتبال، توسط محرومان اجتماعی که تماشای فوتبال همه ی تفریح و فریاد زندگی شان، همه ی بُردشان در زندگی، بُرد تیم محبوب بود که غالبا در« پرسپولیس » متجلی میشد.

خود رجوی هم در همان نشست های جمعی و آموزش های آنچنانی، جملات و کلمات نامناسبی به کار می برد که چنته ی لنگه اش هم نباید خالی از این استعداد باشد.

60 و اندی لات معلوم الحال در هیاهوی انقلاب از زندان بیرون آمدند، کوتاه زمانی ادای انقلابیون و سیستمداران درآوردند و در عاقبت شوم، نمایاندند، آنچه هستند. دریغا چه بهای گزافی ملت ایران پرداخت.

من حلقه ی نکبت بردگان و مزدوران مریم رجوی را می شکافم و یکسره به کارزار تن به تن رفته و می روم. اگرچه برای حفظ شخصیت قلابی که از او ساخته اند، حرفهایی چنین مستقیم خطاب به او را، بر فدائیان نگون بختش می چسبانند.

میترا یوسفی، پنجم ژوئن 2007

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.