مصاحبه سایت ایران قلم با آقای هادی شمس حائری – قسمت چهارم

کانون ایران قلمگذشته، چراغ راه آینده (قسمت چهارم)

سایت قلم در نظر دارد ضمن ارج گذاری برای تلاش فعالین سیاسی و حقوق بشری، بخشی را نیز برای بیان خاطرات، تجربیات و طرح دیدگاه های فعالین سیاسی ایران و همچنین نجات یافتگان و قربانیان سازمان مجاهدین خلق، تهیه و راه اندازی کند تا محققین و پژوهشگران و همچنین اعضای جدا شده بتوانند برای کارهای تحقیقاتی و پژوهشی خود به آن مراجعه نمایند. در این رابطه سایت ایران قلم سلسله گفتگوهایی را با آقای هادی شمس حائری از زندانیان سیاسی رژیم شاه و فعالین سیاسی قدیمی انجام داده که در زیر قسمت دوم آن را ملاحظه می کنید.

سایت ایران قلم:

این اتفاق که می فرمائید در اثر آن حزب ملل اسلامی لو رفت، به چه شکل بود؟ لطفاً قدری بیشتر توضیح بدهید.

هادی شمس حائریآقای هادی شمس حائری

حادثه فاش شدن حزب بدین قرار بود که یکی از اعضای حزب به نام محمد باقر صنوبری که فردی ساده و درویش مسلک بود در یکی از شبها به خانقاهی در شهر ری می رود، این خانقاه بخاطر مواد مخدر تحت نظر کلانتری محل بود. پاسبان پست هنگام خروج به صنوبری مشکوک می شود و او را دستگیر و به کلانتری منتقل می کند. در کلانتری کیف او را بازرسی می کنند و مقداری اوراق و روزنامه "خلق ارگان حزب ملل اسلامی" از داخل کیف وی بدست می آورند، اهالی کلانتری متوجه نمی شوند که این نشریه و اوراق چیست لذا با شهربانی تماس می گیرند و باقر را به شهربانی می فرستند تا مورد بازجوئی بیشتر قرار گیرد.

بازجو های اطلاعت شهربانی به نام نیک طبع وخطائی از وی سوال می کنند این مدارک چیست؟ باقر می گوید "مکتوم" است بازجو ها نمی فهمند "مکتوم" یعنی چه، آنها فکر می کنند که مکتوم یکی از اسرار حزبی است هر چه او را می زنند فایده نمی کند و باز جواب می دهد مکتوم است، باز جو به کتاب لغت مراجعه می کند می بیند که "مکتوم" یعنی پوشیده و پنهان، یعنی قابل گفتن نیست.

بازجو ها خنده شان می گیرد و با شدت بیشتری او را کتک می زنند تا بالاخره صنوبری تحت فشار و مشت و لگد اعتراف می کند که این راز مکتوم همان "حزب ملل اسلامی" است و او عضو این حزب است بعد زیر شکنجه های بیشتر صنوبری مسئول و رابط خودش را با حزب به نام میر محمد صادقی و هم کلاسی های حزبی اش احمد احمد و نام من را اعتراف می کند. بدین طریق و با یک اتفاق ساده حزب برای نهاد های امنیتی از پرده برون افتاد.

سایت ایران قلم:

این حادثه در چه تاریخی بود و بعد از آن چه اتفاقاتی افتاد؟

آقای هادی شمس حائری:

این حادثه در پایان شهریور ماه و اوایل پائیز 1344 پیش آمد بعد از دستگیری صنوبری مأمورین شهربانی پس از 5 ساعت به خانه های سه نفر نامبرده مراجعه می کنند و هر سه را که در خانه بودند دستگیر می کنند.

یکی از شبهای اوایل پائیز ساعت 12 شب بود که خطائی و یک سرهنگ ارتشی که خود را نماینده دادستانی ارتش معرفی می کرد زنگ درب خانه ما را بصدا درآوردند. من خواب بودم و پدرم در را باز کرد و آنها وارد خانه شدند و مرا بیدار کردند و شروع به گشتن کیف و کمد من نمودند خوشبختانه چیزی پیدا نکردند چون من از چند روز قبل به خاطر مشکلی که برای یکی از افرادی که توسط من به حزب ملل دعوت شده بود به نام عباس سعیدی در پادگان محل سربازی وی مشکلی پیش آمده بود تمامی مدارک و روزنامه حزب را به خانه احمد شیرینی که او هم با معرفی من به حزب دعوت شده بود منتقل کرده بودم.

مأمورین به من گفتند که لباس هایم را بپوشم و همراه آنها به شهربانی بروم. پدرم سؤال کرد برای چه او را می خواهید با خود ببرید؟ آنها گفتند چیز مهمی نیست بعد از چند سوال کوچک او به خانه بر می گردد.

ساعت یک بعد از نیمه شب بود که وارد ساختمان شهربانی در خیابان سپه شدیم. آنها من را به اطاقی هدایت کردند و دو عدد پتوی سربازی برایم آوردند تا بخوابم.

آن شب یکی از شب های سرد پاییزی بود و من تا صبح از سرما نخوابیدم. صبح مأموری آمد و مرا همراه خود به اطاق بازجوئی برد و سؤال و جواب و کتک شروع شد. نزدیکی های ظهر بود که من اعتراف کردم آری من هم عضو این حزب هستم و دست از سرم برداشتند و مدارک عضویت خود در حزب را امضاء کردم و به سلول انفرادی در زندان سه طبقه شهربانی که بعد ها به کمیته مشترک مشهور شد منتقل شدم.

من در طبقه سوم زندانی بودم و سخت احساس تنهائی می کردم. دستشوئی زندان در طبقه سوم بود. کسانی که احتیاج به دستشوئی داشتند همراه یک پاسبان به طبقه سوم می امدند با دیدن اولین نفری که می شناختم و به شاخه ما مربوط نبود فهمیدم که کار دستگیری افراد گسترش یافته چند روز بعد ابوالقاسم سرحدی زاده و میر محمد صادقی که مسؤل من با حزب بود را دیدم که از جلو سلول من عبور کردند و روز های بعد افرادی بیشتری را دیدم یکروز یکی از پاسبانها به من گفت که رهبرتان هم دستگیر شد من فکر کردم که دروغ می گوید اما راست بود و من یقین کردم که کار حزب تمام است.

سایت ایران قلم:

منظورتان همین آقای سرحدی زاده است که مدتی وزیر کار بود و سپس نماینده مجلس شد؟

آقای هادی شمس حائری:

آری منظور همین آقای سرحدی زاده است که مدتی وزیر کار درجمهوری اسلامی و بعد هم نماینده مجلس بود. ایشان یکی از حامیان اصلاحات است و اکنون به علت پاره ای اختلافات با جناح اقتدارگرای حکومت خانه نشین شده و در اثر فشار هائی که به ایشان وارد شده دچار حمله قلبی شد.

آقای میر محمد صادقی هم در اوایل انقلاب مسؤل بنیاد مستضعفان و سپس وزیر کار شد، وی روزی به من تلفن کرد و گفت تو کجائی چرا پیش ما نمی آئی؟

من گفتم حکومت شما حکومت انحصاری و ارتجاعی است و من مجاهد هستم و شما را قبول ندارم.

اعضای حزب ملل اسلامی پس از پیروزی انقلاب 22 بهمن بجز چند نفر همگی جذب رژیم جمهوری اسلامی شدند ومسؤلیت های بالایی را در حکومت فعلی بدست آوردند. اما بعد عده ای از آنها به علت مواضع نسبتا منصفانه و صادقانه از کار کنار کشیدند و یا کنار گذاشته شدند.

تقریبا همه افراد حزب ملل اسلامی در فاصله چند روز دستگیر شدند. عده ای از افراد کمیته مرکزی و چند نفر از اعضای رده پائین توانسته بودند با هم ارتباط برقرار نمایند که همگی به کوه های شمال متواری شده بودند و ژاندارم ها در تعقیب آنها بودند که پس از مختصر تیراندازی همه دستگیر شدند.

در واقع اگر این اتفاق ساده هم پیش نمی آمد حزب در یک اتفاق دیگر لو می رفت زیرا که حزب بطور تصاعدی و بدون معیار های امنیتی و خیلی گل و گشاد در حال گسترش بود. آموزش ها در سطح بسیار نازلی قرار داشت و تدابیر امنیتی بطور کامل رعایت و آموزش داده نمی شد، این گسترش از طرفی سران حزب را مغرور کرده بود و به شبکه اطلاعات مخوف ساواک و جو پلیسی حاکم بر کشور بهای لازم داده نمی شد.

یک ماه طول کشید تا کار بازجوئی تمام شد پس از ان همه ما به اطاق های عمومی رفتیم آن موقع بود که فهمیدم اوضاع از چه قرار است و حزب از همین تعداد آدم تشکیل شده و هیچ شعبه بین المللی و خارج کشوری هم نداشت. رهبر حزب علیرغم تصور ما یک آدم معمولی و جوانی تازه کار در سیاست بود. بسیاری از بچه های مسن تر که سابقه فعالیت سیاسی هم داشتند از دیدن رهبر حزب که جوانی ریش تراشیده و کم سن و سال و کوچکتر از آنان بود در بهت و حیرت فرو رفتند و احساس غبن می کردند.

عده کمی باز بچه ها حامی بجنوردی و اقدام جسارت آمیز و بلند نظرانه او بودند.

در زندان عمومی سر و صدا ها بالا گرفت و اعتراض ها شروع شد و همه احساس می کردند سرشان کلاه رفته بخصوص عده ای بازاری در بین ما بودند که برای خودشان کسر شأن می دانستند که عضو چنین حزبی شده اند که در رأس آن روحانی و مرجع تقلیدی وجود ندارد.

سایت ایران قلم:

نحوه برخورد و عکس العمل آقای حجتی کرمانی در این مورد چه بود؟ همینطور دکتر باهنر، آیا آنها که از روحانیون بودند، از اینکه می دیدند رهبر حزب ملل اسلامی، جوانی، هر چند جسور و شجاع، مانند آقای بجنوردی بود، احساس فریب خوردگی تشکیلاتی نمی کردند؟

آقای هادی شمس حائری:

تنها روحانی عضو حزب به نام محمد جواد حجتی کرمانی که فکر کنم ده سالی از کاظم بجنوردی بزرگتر بود و دکتر باهنر را هم او به حزب دعوت کرده بود و علی القاعده می بایست از همه بیشتر شاکی باشد اما با کمال خونسردی و محبت و با احترام به بجنوردی بقیه را به آرامش دعوت کرد.

بمرور بچه ها وضعیت موجود را پذیرفتند و اوضاع عادی شد و بحث ها از این به بعد حول بررسی ضعف ها و کانال های ضربه و جمع آوری تجربه ها شکل گرفت. در واقع همه رهبر شده بودند و داشتند خط می دادند. خود من هم جزو همین افراد بودم که می گفتم بایستی چنین و چنان می کردید.

روز های زندان یکی پس از دیگری سپری می شد و ملاقات خانواده ها آزاد شد. ملاقات کنندگان روزنامه اطلاعات را که صحنه های جنگ و گریز را در کوه های شمال تهران به تصویر کشیده بود همراه خود آورده بودند و ما خیلی خوشحال بودیم که چنین صحنه هایی را بعد از سالها سکوت و اختناق و بی حرکتی خلق کرده بودیم و جزیره ثبات اریامهری را بهم زده بودیم. اما در واقع این بزرگنمائی دامی بود که جرم های ما را سنگین تر نشان دهد و ما آن را بحساب قهرمانی های خود گذاشته بودیم.

این تصورات کودکانه دل ما را خوش می ساخت و رنج زندان را بر ما هموار می کرد.

حدود 3 ما بعد پرونده خوانی و باز پرسی دادستانی ارتش شروع شد و پرونده ها تکمیل و آماده محاکمه در دادگاه های نظامی شدیم.

در طبقه سوم زندان شهربانی، همانجا که همه اعضای حزب ملل زندانی بودیم شیری پر صلابت در یکی از اطاقهای انفرادی آرمیده بود. نام این شیر خلیل ملکی بود. مردی دنیا دیده و سرد و گرم چشیده با کوله باری از تجربه. او یار وفادار مصدق و بنیان گزار راه سوم بود که از حزب توده بریده بود و…

خلیل ملکی از دیدن ما به وجد آمده بود و با تعجب به ما نگریست که این همه جوان در زندان چکار می کنند. او ما را جوانان خطاب می کرد. ما زیاد حق صحبت با او را نداشتیم و گاهی در غفلت پاسبانها با ایشان چند کلمه ای از پشت میله های اطاق صحبت می کریم.

سایت ایران قلم:

شما در مورد عدم شناخت اعضاء از رهبران حزب ملل اسلامی به مطلب با اهمیتی اشاره کردید که می توان بیشتر آن را شکافت و روی آن بحث کرد و آن این که پس از علنی شدن حزب بعضی از افراد سابقه دار و دارای مدارج علمی و دانشگاهی احساس فریب خوردگی می کردند. آیا این از عوارض و تاثیرات تشکل ها و سازمانهای مخفی و زیر زمینی نیست؟ آیا اشکالات دیگری هم می توان متصور بود که در سازمانها و احزاب مخفی پیش آید؟

آقای هادی شمس حائری:

عدم شناخت اعضای هر حزب و سازمان سیاسی از ماهیت و شخصیت و سوابق و خصوصیات اخلاقی و خصلتی رهبران تنها در سازمانهای مخفی و غیر علنی پیش می آید و در مورد احزاب علنی که رهبران شناخته شده و تاریخچه و سوابق هر فردی روشن است و همه چیز روی صحنه است کمتر پیش می آید.

برای شناخت هر حزب سیاسی تنها مطالعه اساسنامه و برنامه آن حزب کافی نیست هر حزبی می تواند مثل کاندیدا های انتخاب ریاست جمهور هزاران وعده راست و دروغ به مردم بدهد. به نظر من مهمتر از اساسنامه و اهداف، ویژگی های رهبری است. این رهبری است که می تواند سازمان را به انحراف بشکاند یه به راه درست هدایت کند.

خوشبختانه در حزب ملل کار به درازا نکشید تا اشکالات محتمل آینده در اثر مخفی بودن حزب مشخص شود. تنها اشکالی که در حزب ملل وجود داشت عدم شناخت رهبران بود که خوشبختانه رهبران آدم های سالمی بودند وگرنه همین آدم های سالم، اگر حزب گسترش و ادامه می یافت به راه های انحرافی می رفتند.کما اینکه در سازمان مجاهدین رهبری نا سالم فاجعه ببار آورد.

البته این بحث بسیار مفصلی است که در سازمانهای مخفی، مفاسد سیاسی و اخلاقی و فردی بسیار بزرگ و خطرناکی بوجود می آید که مهمترین آن عدم اعتماد و میل کردن سازمان به سمت دیکتاتوری و عدم احترام به عقاید و نظرات اعضای سازمان است که اگر اجازه بدهید من به عنوان یک مبحث مستقل به این انحرافات و مفاسد در ادامه گفتگو خواهم پرداخت.

ادامه دارد

منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا