اولین دیدار با خانواده سال 1383

analyseقبل از شروع صحبتم باید پیشاپیش از حضور خوانندگان عزیز عذرخواهی کنم. عذرخواهی من بابت الفاظ رکیکی است که مسئولین و فرماندهان سازمان حین نشست به ما نسبت میدادند. بدلیل اینکه میخواهم عمق مناسبات فاشیستی و ضد انسانی آنان را متوجه شوید ناچاراً این الفاظ را مینویسم. با عرض پوزش مجدد به بیان خاطره ام میپردازم:

یک روز صبح مشغول کار در باغچه ای که مسولیت انرا بر عهده داشتم، بودم. خواهر مهناز فرمانده قرارگاه امد وگفت: «سریع برو خودت را تر وتمیز کن وبیا اتاق کار، با تو کار دارم.»

در فکر بودم که چه کارم دارد. هر طور بود 20دقیقه ای کار هایم را انجام داده و به اتاق کار مهناز رفتم. در آنجا با کمال تعجب دیدم تعدادی از بچه های دیگر هم نشسته اند.همه از هم دیگر می پرسیدند که چی شده ما را جمع کرده اند نکند دوباره یک بند جدید انقلاب راه انداخته اند؟! هیچ کس نمی توانست حدس بزند که چه خبر است.

بالاخره بعد از نیم ساعت مهناز در حالی که صورتش پرازخشم شده بود وچشمهایش داشت از حدقه بیرون می امد، با خشم و عصبا نیت فریاد زد: بالا خره وزارت اطلاعات کار خودش را کرد.

ما که از حرفهای او چیزی متوجه نشده بودیم، همینطور با تعجب به یکدیگر نگاه میکردیم.

مهناز بی مقدمه و به یکباره مانند دیوانه ها فریاد زد: «خانوادهای شما امده اند شما را ببینند. حاضرید به رهبری پشت کنید وبروید خانواده هایتان را ببیند؟»

همگی دسته جمعی گفتند بله.

مهناز که انتظار چنین جوابی را از طرف بچه ها نداشت فریاد زد: «از اتاق من گم شوید بیرون. بی شرفها، مزدوران، خجالت نمی کشید بعد از این همه سال حق رهبری را خوردید حالا نمکدان می شکنید؟!»

باورمان نمی شد کسی از خانواده به دیدار ما آمده باشد. همگی به هم دیگر نگاه می کردیم اخر در این سالیان سازمان میگفت پدر ومادر شما را رژیم اعدام کرده است وشما چاره ای ندارید که در سازما ن بمانید تا روز سرنگونی.

در دلم گفتم حتما اشتباه شده است من که کسی را ندارم. اینقدر در فکر بودم که نفهمیدم زمان چگونه گذشت. نیم ساعت گذشته بود و خواهر مهناز! همچنان داشت حرف می زد. متوجه من که شد گفت: «چی شده چرا در فکر هستی؟»

خواستم بگویم شما درغگوها سالها ما را فریب دادید ولی خودم را نگه داشتم چون انها منتظر هر بهانه ای بودند تا مارک نفوذی را بزنند وعواقب بدی برایمان داشت چه بسا ما را مانند دهها تن دیگر سر به نیست میکردند.

سپس ما را نزد فرشته یگانه بردند.وقتی انجا رسیدیم فرشته یگانه داشت به خانواده ها فحش ونا سزا میگفت واز اینکه ما می خواستیم برویم دیدار خانواده هایمان حسابی عصبانی بود و میگفت: «نیازی به دیدار نیست همین جا نامه بنویسد وبه انها فحش بدهید وبگویید که شما مزدور اطلاعات هستید.»

ولی ما بر دیدار اصرار داشتیم.مسولین سازمان خوب فهمیده بودند اگر پای خانواده ها به اشرف باز شود دیگر فاتحه سازمان را باید خواند.

خواهر فرشته درحالی که صورتش مثل لبو سرخ شده بود و روسری داشت از سرش می افتاد دیوانه وار از این سر اتاق به ان سر اتاق قدم میزد وهمینطور به خانواده ها و ما ناسزا میگفت.

بعد از اینکه انها ساعتها وقت ما را تلف کرده و خانواده ها را منتظر نگاه داشته بودند تا زما ن کمتری برای ملاقات باشد، بالاخره ساعت 12ظهر به سالن اجتماعات رسیدیم.

شور عجیبی داشتم. بخصوص که بعد از 16سال حالا می خواستم با خانواده ام روبرو شوم. هر چه نزدیکتر می شدم احساس می کردم قلبم در حال کنده شدن است. از اتوبوس که پیاده شدم جمعیت زیادی از خانوادها منتظر جگر گوشه هایشان بودند تا دوری چندین ساله را در این دقایق بسیار کم به دیدار نزدیک مبدل نمایند.

بالاخره صبرم به پایان رسید وحالا پدر ومادر را میان جمعیت می دیدم که شتابان بسویم می امدند. اخ چه می دیدم، چقدر انها شکسته شده بودند. اصلا سنشان به چهره شان نمی خورد.

راستی مجرم این همه گناه چه کسی بود وچه کسی می توانست باشد. چه کسی عمر یک نسل را بر باد داد؟ چه کسی این همه خون ریخت؟ چه کسی این همه پدر ومادر را بی فرزند کرد؟

بعد از روبوسی واحوال پرسی دور میزی که چیده شده بود نشستیم. میز را طوری چیده بودند که چند نفر از خودشان در میان ما می نشستند که کسی زیاد نتواند حرف بزند وبتوانند کنترل شدیدی روی نفرات داشته باشند.

مسولین حلقه بگوش سازمان با یک سری حرفهای بی مورد، اجازه نمی دادند که خانواده ام با من کوچکترین صحبتی داشته با شد.

نفهمیدیم کی ساعت 2بعداز ظهر شد و امدند گفتند وقت ملاقات تمام شد.

بایستی از سازمان پرسید: ایا این است مهمان نوازی شمایی که دم از حقوق ملت ایران می زنید؟ ایا این است پاسخ 16سال کسی که شما ناجوانمردانه شیره جانش را کشیدید؟ وعمرش را فنا کردید. ای لعنت بر شما خونخواران جنایتکار، شمایی که جز با مکیدن خون بی گنا هان نمی توانید به حیات ننگین تان ادامه دهید.

دور نیست روزی که بدست تمامی کسانی که توانستند خود را از تمامی قید وبند ها ی استثمارگرانه شما جنایتکاران نجات دهند، شما خائنین وطن فروش را همچون ارباب معدوم شده تان به پای میز محاکمه بکشند تا به سزای اعمال خویش برسید.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.