ارتش ورشکسته – قسمت دوم

مسعود رجوی سرکرده فرقه تروریستی مجاهدین خلق سالها به اعضای فرقه وعده داده بود که در صورت مهیا شدن شرایط منطقه ای و بین المللی، ارتش به اصطلاح آزادی بخش وارد عمل خواهد شد و کار رژیم ایران را یکسره خواهد کرد.

حال این لحظه ای که سالها رهبر فرقه منتظرش بود داشت فرا میرسید از همین رو وی به همه نیروها دستور داده بود که تمام عیار آماده جنگ شوند. بچه ها روز و شب کار میکردند و اقدام به آماده سازی ادوات قراضه ای مینمودند که آقای صدام حسین مستبد به رجوی تحویل داده بود.

رجوی همیشه به این ادوات و تجهیزات میبالید. در همین ایام یعنی در اواخر سال 1384 خورشیدی از طرف دولت عراق مقداری سلاح، مهمات و ادوات جنگی جدید نیز دوباره به فرقه تحویل داده شد. در میان این مهمات، مهماتی که ساخت کشور اردن، روسیه و خود کشور عراق بود نیز دیده میشد.

این مهمات اکثراً شامل گلوله های توپ و تانک و یا خرج و انواع فشنگ ها و تعدادی خودرو زرهی بود. کادرهای قدیمی فرقه که اکثراً سالها عمرشان در اردوگاه کار اجباری اشرف یا سایر قرارگاههای فرقه به بطالت گذشته بود، یواش یواش در ظاهر احساس میکردند که همه چیزدارد به نقطه تعیین تکلیف نزدیک میشود و اکثراً در اثر فضای خفقان آلودی که رجوی بر فرقه حاکم کرده بود به تنگ آمده بودند، حال دعا میکردند که دولت صدام هر چه زودتر سرنگون شود تا وضعیت ما نیز که در هاله ای از ابهام قرار داشت شاید تعیین تکلیف گردد.

بیشتر اسرای فرقه میگفتند که خدا کند جنگ شود، یا همه ما کشته میشویم و از این وضعیت و شرایط اسفناک نجات پیدا میکنیم و یا شاید بتوانیم دولت ایران را سرنگون کنیم.

البته در صد پایینی از نیروها به این که فرقه میتواند دولت ایران را سرنگون کند اعتقاد داشتند. به این دلیل که ما خود، در بطن فرقه قرار داشتیم و از وضعیت فرقه بهتر آگاه بودیم.

.بیشتر نیروهای انسانی فرسوده و پیر شده بودند و قادر به جنگیدن و رویارئی با دشمن نبودند. در ضمن همه ادوات و سلاحهائی نیز که صدام در اختیار فرقه قرار داده بود فرسوده و غیر قابل استفاده بودند.

نیروهای فرقه نیز همچنان انگیزه بالائی نداشتند که بخواهند بخاطر عقاید و آمال رجوی جان خود را فدا کنند و با دولت ایران بجنگند. کسانی نیز که مشتاق جنگ بودند فقط به خاطر خلاص شدن از وضع موجود بود.

حال ببینید که وضعیت فرقه به کجا رسیده بود که نیروها و اعضای فرقه حاضر به تن دادن به چه چیزهائی بودند. آنان دعا میکردند که امریکا به عراق حمله کند تا از بلاتکلیفی که سالیان در دام آن گرفتار بودند و مهمتر از همه از چنگال استبداد بی حد و مرز مسعود رجوی خلاصی یابند.

پای بولتن خبری که در سالن های غذا خوری نصب میشدبسیار بیشتر از همیشه شلوغ بود. نیروها از لابلای همان اخباری که مسئولین فرقه 90 درصد آن اخبار را اول سانسور و سپس در بولتن خبری چاپ میکردند دنبال اخبار روز بودند تا ببینند که در آینده چه پیش خواهد آمد و سیر تحولات به چه سوئی پیش خواهد رفت.

یکی از نیروهای تازه وارد میگفت اگر جنگ نشود ما ها نیز مثل کادرهای قدیمی این جا در این بیابانهای عراق میپوسیم و زندگی مان بیهوده، تباه خواهد شد. اگر جنگ نشود چه خاکی باید بر سرمان بریزیم چون غیر از این جنگ هیچ راه گریزی از این مناسبات شیطانی وجود ندارد.

آری مسعود رجوی سرکرده فرقه آنقدر عرصه را برما تنگ و تاریک کرده بود که ما نیروها و اعضای فرقه مجاهدین، انتظار و آرزو داشتیم که ارتش آمریکا منجی و عامل رهائی ما از استبداد رجوی شود. منجی افرادی که خود برای آزادی ایران قدم در راه فرقه گذاشته بودند و حال در باتلاق بی رحم و نابود کننده فرقه فرو رفته بودند.

نوعی فضای یأس آلود بر فرقه حاکم بود. همه میدانستند که برنده این بازی که پیش خواهد آمد به احتمال زیاد فرقه نخواهد بود چون در میان این بازی،فرقه هیچ محلی از اعراب نبود و نه حرفی برای گفتن داشت و نه اینکه توانائی لازم برای انجام دادن عملیات سرنگونی دولت ایران در فرقه وجود داشت.

در چهره خود مسئولین ارشد فرقه وحتی شخص مسعود رجوی، تردید و حتی ترس را به راحتی ما میتوانستیم ببینیم.اما با همه این شرایط و اوضاع، اسرای فرقه با امید به اینکه دوران خلافت ناحق مسعود رجوی بر اردوگاه کار اجباری اشرف و نیروها، در حال اتمام است و با امید به اینکه از این وضعیت غیر قابل تحمل نجات پیدا میکنند روی این دلهره و یأس را میپوشاندند و میگفتند هرچه بادا باد. هر چه پیش آید از این وضعیتی که ما گرفتارش هستیم بهتر خواهد بود.

همه مسئولین و تحلیل گران فرقه بلا استثنا بر این باور بودند و یا این جور وانمود میکردند که برنده این جنگ احتمالی صدام حسین خواهد بود.آنان میگفتند که همه مردم عراق در برابر آمریکا خواهند ایستاد و ارتش عراق با در پیش گرفتن جنگ چریک شهری و نا منظم، نیروهای آمریکائی را شکست خواهند داد.

اما همزمان با این ادعاها، از طرف دیگر و در نهان طبق اعترافات خود مسئولین فرقه، تیمی از کادرهای سیاسی فرقه در اروپا و آمریکا به سرپرستی محمد سیدالمحدثین به راه افتاده بودند و مشغول چاپلوسی و ابراز اطاعت در برابر دول غربی بودند. این تیم با واسطه لابی های خود در سنا و کنگره آمریکا، از دولت کاخ سفید درخواست کرده بودند که ارتش آمریکا درصورت وقوع جنگ. با فرقه مجاهدین خلق کاری نداشته باشد.

ادامه دارد……

محسن عباسلو 26.01.2008

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.