کمپ اشرف

ایمیل و عکس آقای خدابنده از کاظمین

مسعود خدابندهوبلاگ حسن زبل

بهزاد جان سلام مجدد

بنظرم شما شده ای سرپل بنده و بقیه دوستان. ببخشید و دستت درد نکند.

آمده بودیم با یکی دو تا از دوستان جدید الورود به کاظمین. دلمان باز شد و یاد شما کردیم.

می دانی که من اسلامم خیلی قرص و محکم نیست ولی اینجا بعد از مدتی هم یک کباب کوبیده درست و حسابی در بازار کاظمین خوردیم که جایت خالی و هم بعد از زیارت و دعا برای همه بچه ها (جدا شده و جدا نشده) یکی دو ساعتی با خیال راحت در کنار حرم خوابیدیم که آن هم چسبید. اسلام آدم هر چقدر هم ضعیف باشد این امنیت در میانه کشوری مثل عراق را نمی توان دید و رابطه آن را با حرمین نادیده گرفت. یعنی می توان ولی خوب خیلی نامردی است.

مسعود خدابنده

انشاالله مابازای آن و بحق علی تک تک بچه ها رو بتوانیم برسانیم به نقطه ای امن و امان. (سه نفرشان که همین الان رسیده اند و خبر سلامتی داده اند)

اینجا یک “کافی نت” هست که هم چای غلیظ عراقی می دهد، هم کباب کوبیده و نان و هم خط اینترنت دارد. ضمنا فارسی هم کمی بلد است و البته باید از همه کارهایت هم سر در بیاورد والا نمی گذارد کار کنی. به هر حال بهتر از خط تلفن دستی است.

مطلبی از مسعود روی سایت ها دیدم (مسعود جابانی). با نظرش کاملا موافقم. هرچه رجوی بیشتر جیغ میزند و عربده می کشد باید بیشتر حول مسئله وضعیت اسفناک پنج سال اخیر کمپ اشرف (جدا شده و جدا نشده اش هم نه برای ما فرقی می کند نه برای دیگران) و انعکاسش در غرب کار کنیم. به قول دکتر نوری زاده “فاجعه کمپ اشرف” را باید به مسئله روز کشورهای غربی و سازمانهای حقوق بشری تبدیل کرد. این بیچاره ها را اگر همان روز اول به جرم قتل هر کدام را به ده سال حبس با اعمال شاقه محکوم کرده بودند الان نصفش را کشیده بودند و باید آزاد می شدند ولی بین کجا هستند! این ها را بالاخره یکی باید در غرب قبولشان کند. عراق واقعا جای ماندن اینها نیست.

همین طرفداران بی غیرت رجوی و زنش که پنج سال است در پارلمان های انگلیس و غیره لابی تروریسم می کنند را باید آورد وسط میدان بیایند و مسئله این بچه ها را حل کنند. مگر نمی گویند “طرفدار” مجاهدین هستند؟ پس چرا هیچ غلطی برای بچه هایشان نمی کنند؟ آن خاک بر سر هایی که در اور نشسته اند را هم باید یک مقدار “حب غیرت” برایشان فرستاد که بجای چاقو کشی در خیابانهای پاریس بلند شوند یک فکری به حال این بیچاره ها بکنند. این همه که جیغ میزنند که یک جای بازنشستگی برای رجوی در لندن باز کنند اگر یک صدمش را گذاشته بودند الان خیلی از بچه ها را می توانستند برایشان ویزای انگلیس بگیرند که البته می دانیم چرا نمی کنند.

به هر حال

همانطور که خانواده محمدی و دیگر خانواده ها بارها گفته اند، مسئله ما و دیگران نه وادار کردن کسی به تغییر تفکر است، نه خارج شدن از سازمان مجاهدین، نه جلوگیری از مبارزه هیچ کدامشان با ریگ های بیابانهای عراق. تا جایی که به خانواده ها بر می گردد فقط و فقط خواستار اطمینان از سلامت روحی و تحت فشار نبودن فرزندانشان هستند که این هم با یک روز تنها بودن با فرزندانشان امکانپذیر است (و رجوی هم می بینید که همه جیغ و دادش بخاطر وحشت از همین یک روز تنها ماندن مادر و دختر و یا پدر و فرزند است و لا غیر).

تا جایی هم که به کار ما و بچه ها بر می گردد، الان توی کمک به همانهایی که خودشان خواستار کمک هستند مانده ایم (که البته وضع در حال بهتر شدن است و امکاناتمان رو به گسترش و تک تکشان را به خارج از عراق خواهیم رساند) و فعلا اصلا اصراری در کمک به کسانی که خودشان پیشقدم نشده اند نداریم. بنابراین باز هم می توان دید که جیغ جیغ های رجوی (طبق معمول از امن ترین نقطه ممکن) جز بخاطر این نیست که از باز شدن راه نجات یافتگان به اروپا و امریکا مثل سگ می ترسد.

خوب قر زدن بس است.

منتظر خبر رسیدن یک گروه به خارج از عراق هستم که انشاالله امروز یا فردا تلفن بزنند و خوش خبر باشند. اگر اینطور شود که با خودت و دوستان دیگر هم تماس خواهند گرفت. دیروز هم ملاقات هایی در بغداد بوده که من نبودم ولی خبرش را شنیدم که بسیار مفید بوده و قول مساعدت گرفته اند. انجمن اینجا هم تقریبا کارهایش رو براه شده و امروز، فردا باید اعلام موجودیت کند.

عکس ضمیمه از کاظمین است. میخواستم برای مسعود جابانی بفرستم که جایش خیلی خالی است ولی ایمیلش را نداشتم. اینجا همه سلام فراوان می رسانند، جای همگی خالی، انشاالله زودتر می بینمت.

قربانت

مسعود

کاظمین

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا