ارتش ورشکسته – قسمت ششم

نوعی ترس و دوگانگی درنوع رفتار و برخورد مسئولین فرقه با شرایط موجود دیده میشد. مسئولین فرقه ازترس اینکه در آینده روند اوضاع به چه سمتی پیش خواهد رفت و از سر یک موضع فرصت طلبانهء در این جنگ اعلام موضع بیطرفی کرده بودند. در نهان قضیه ارتباطات با هر دوطرف درگیر جنگ(آمریکا و عراق) وجود داشت هم ارتباطات اطلاعاتی و هم ارتباطات لجستیکی.

به عنوان مثال: یکبار من به همراه فرمانده یگان و چند نفر دیگر از هم واحدی هایم برای آوردن مقداری لوازم و ادوات از نقطه استقرارمان در نزدیکی مرز ایران به اردوگاه کار اجباری اشرف برگشتیم،در آنجا من خود شاهد بودم که آشپزخانه قرارگاه ششم فرقه مجاهدین مقداری از پخت و پز روزانه خود را به یگانی از نیروهای ارتش بعثی صدام حسین اختصاص میداد که در اردوگاه اشرف مستقر بودند. افراد این یگان عراقی در زیرزمینهای یکی از ساختمانهای اردوگاه اشرف واقع در ضلع غربی اردوگاه مستقر بودند که از آنجا عملیات تدافعی علیه نیروهای آمریکائی را فرماندهی میکردند.

اما مسئولین فرقه همیشه با وقاحت کامل روابط و وابستگی نظامی و امنیتی خویش به ارتش و دولت صدام حسین را تکذیب میکنند. ماها که در درون فرقه بودیم این را به خوبی میدانیم که فرقه بدون اجازه و دستور صدام حسین حتی حق نفس کشیدن را هم نداشت و سایه اوامر دولت بعثی صدام همیشه بالای سر فرقه بود.

روزانه برای ما نشست های سیاسی میگذاشتند. علیرضا معدنچی معروف به علی صفا از مفسیرین به اصطلاح سیاسی فرقه مسئول نشست های سیاسی بود.تمامی تحلیل های او دال بر این بود که صدام پیروز این جنگ خواهد بود.

اما در این اوضاع و گیر ودار خبری از حمله ارتش به اصطلاح آزادی بخش به ایران و عمل فرقه به میثاق رهبر خود که مژده داده بود که در این اوضاع شکرآب عملیات بهمن کبیر را انجام خواهد داد نبود.

وقتی نیز کسی از مسئولین سؤال میکرد پس این عملیات که قرار بود انجام شود چه شد؟!مسئولین پاسخ میدادند که هنوز باید چند روز صبر کرد.اما آنچه که ما شاهد آن بودیم در آن بوئی از حمله به مشام نمیرسید.

نحوه آرایش و استقرار نیروهای فرقه دال بر این مدعا بود.ادوات و تجهیزات نظامی که فرقه در اختیار داشت نیز در همین جابه جائی های کوچک داشتند امتحان خود را پس میدادند. بیشتر تانکها خراب شده بودند خودروهای سنگین نیز اکثراٌ معیوب بودند و هر روز یکی از آنان خراب میشدکه رفع این نواقص خودروها و تجهیزات انرژی بسیار زیادی را از نیروهای فرقه میگرفت. این در حالی بود که آقای مسعود خان سرکرده فرقه تروریستی مجاهدین خلق مدعی بود که با این ادوات تا تهران بدون توقف پیش خواهد رفت.(نفر را داخل ده راه نمیدادند سراغ خانه کدخدا را میگرفت.)

شب ها آسمان با شلیک های مکرر ضدهوائی های بعثی ها و بمباران های آمریکائی ها و سایر نیروهای ائتلاف کاملاٌ روشن بود و بوی مرگ، خرابی و نابودی از زمین به آسمان بلند می شد. موشک های کروزی که از جانب آمریکائی ها به اهداف مورد نظرشان شلیک میشد کاملاٌ دیده میشدند.

یکروز خبر دار شدیم که نیروهای ائتلاف قرارگاه جلولا که یکی از مقرهای استقرار فرقه بود را بمباران کرده و همه آنرا با خاک یکسان کرده بودند. پس از این بمبارانء نیروهای فرقه فرار را بر قرار ترجیح داده بودند و نیروهای یکه تی به قرارگاه حمله ور شده و آنرا تصرف کرده بودند.

نیروهای کرد یکه تکی که در زمان صدام حسین ضربات زیادی ازجانب فرقه مجاهدین به آنان وارد شده بود، حال امروز را روز انتقام میدانستند. خیلی از افراد شبه نظامی و حتی مردم عادی کرد در دوران حکومت صدام حسین توسط فرقه مجاهدین کشته شده بودند و اکنون هرجا که این نیروها به نفرات فرقه مجاهدین برخورد میکردند به آنان حمله ور میشدند.

در یکی از این درگیری ها نیروهای یکه تی چندین تن از زنان مجاهد که در بین آنان چندین نفر از اعضای شورای رهبری فرقه هم وجود داشت را دستگیر کرده بودند. چند نفر از این زنها با خوردن قرص سیانور خودکشی کرده بودند. نیروهای یکه تی به سایر نفرات دستگیر شده تجاوز کرده بودند و سپس آنان را آزاد کرده بودند. به دلیل معذوریت اخلاقیء من از افشای نام این افراد خود داری میکنم. اما واقعاٌ مسئول این همه جنایت کیست؟! چه کسی فرزندان ایران زمین را به این روز انداخت؟!….. مسعود خان مستبدالدوله! چشمت روشن!!!!!؟

بیش از چندین روز بود که از شروع جنگ میگذشت. ماها سرگردان و حیران و بدون هیچ برنامه مشخصی در بیابانهای عراق اینطرف و آنطرف میرفتیم. معلوم نبود که برنامه و هدف فرقه چیست. مسئولین فرقه حیران و درمانده ءمانده بودند که چه کار باید انجام دهند.

رجوی نیز چندین بار برای نیروها پیام فرستاد.

ادامه دارد……

محسن عباسلو، کانون آوا، یازدهم آوریل 2008

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.