دستبردی شرمگینانه به ظرافت احساس و بردباری عاشقانه زنان

هم اکنون حدود هزارزن دربرزخی از ناامیدی- بی آ یندگی روزهای زندگی شان را دراسارتگاه اشرف به هدرمی دهند تا سرکردگان فراری وبجا مانده این فرقه پلید چنین وانمود وتبلیغ نمایند که این زنان هستند که با دردست گرفتن رده های بالای مسئولیت باعث ماندگاری این دژ ایدئولوژیکی شده اند! واین برای اولین با ر است که این زنان به حقوقی حتی بالاترازمردان دست یافته اند!

ولی این دجال گری ها وشیادی ها فریبی بیش نیست ومسعود رجوی برای به بندکشیدن وماندگاری این زنان ازچندین حربه استفاده می کند که بدینگونه قابل بررسی است.

عوامل ماند گاری این زنان عبارتند از:

ا لف- ناامیدی وبی آیندگی: آ ز آنجایی که اکثریت این زنان خانواده و فرزندا نشان را درمناسبات ضدانسانی فرقه ازدست داده اند بنابراین تحت ا لقائا ت فرقه تصورمی کنند که دیگر دست وآغوش گرمی برای گشودن شدن به سوی آنها وجود ندارد.

ب- تقدیر گرایی: ا ز آنجایی که تقریبا تمامی این زنا ن متاثرازتئوریهای مذهبی هستند بنابراین چنین سرانجامی را خواست ومشیت الهی برای خود تصوروتعریف می نمایند.

پ – حس تساوی ویا برتری نسبت به مردان: رهبران فرقه برای به انقیاد کشاندن فکری این زنان ا ز شگردهای خاصی استفاده می نمایند که ا ز آ ن جمله می توان بکارگبری ظاهری گماردن زنان درمسئولیت ها دررده ای مافوق مردان است! واین دغل کاری درحالی انجام می گیرد که سرنخ تمامی دستورات تشکیلاتی وفرمانها ودستورالعمل ها ازجانب شخص اول رهبری فرقه یعنی مسعود رجوی صادر وقابلیت اجرایی پیدا می نماید.

ت- بردباری عاشقانه: از آنجایی که معمولا زنان در مواجهه با مشکلات ا ز صبوری ومقاومت بیشتری ازمردان برخوردارند لذا رهبری فرقه سعی می کند با برجسته کردن این امتیاز زنان درنزد مردان ا ز آنها بعنوان عامل تعین کننده ای در نگاهداری وپایبندی مردان نسبت به آرمانهای فرقه بهره برداری نماید.

ث- ایجاد تنفر وبی علاقگی نسبت به جنس مخالف: یکی دیگرازشگردهای رهبران فرقه جهت به انقیاد کشاندن زنان و خالی کردن آنها از عشق وعاطفه نسبت به جنس مخالف است که درنشست های زنانه ا زجنسیت مردان درذهنیت آنها هیولاهایی می سازند که این موجودا ت پلید همیشه درپی این فرصتند تا به زنان تجاوزجنسی نمایند!بنابراین در تداوم این القائات فرقه اززنان سرشارازعاطفه وعشق وشور موجودات غریبی می سازد که دربرزخی بین جنسیت زنانه ومردانه معلق می باشند.

ج- حس فرماندهی انتقام جویی: ا ز آنجا یی که بیشتراین زنان دست کم یکی ا ز افراد خانواده وبستگان خود را در درگیری ها ویا زندانها و یا اعدامها ازدست داده اند لذا هبران فرقه با برانگیزانندگی حس انتقام دراین زنا ن به آنها وعده های فرماندهی انتقام درفرداهای تخیلی ودلخواسته خود را می دهند.

چ- گرگهای بیرون ا ز اشرف با دندانهای تیز!: ا ز آنجایی که این زنان ا ز رخدادهای بیرون از اسارتگاه کاملا بی اطلاع هستند و ا ز کوچکترین دسترسی به دنیای آزاد اطلاعات محرومند لذا رهبران فرقه به آنها چنین القا می نمایند که تنها در اردوگاه دارای امنیت می باشند وبیرون از اسارتگاه چنان ناامن است که در صورت خروج با توجه به ناامنی منطقه خطرات بزرگی درکمین آنهاست!…..

ولی فرار شجاعانه خانم ها آزاده بوستانی و بتول سلطانی و نسیرین ابراهیمی و..و.. ثابت نمود که تمامی تئوریهای ضد انسانی این فرقه پلید کاملا به دور از حقیقت بوده و ساخته وپرداخته ذهنیت بیمار وروان پریشی چون مسعود فراری دجال و خائن و فراری می باشد به امید اینکه در آینده ای نزدیک شاهد فروریزی کامل دیوارهای ترک خورده این اسارتاگاه ایدئولوژیک ویا به تعریفی بهتر مرکز برده داری مدرن درقرن شتاب اطلاعات باشیم.

هدیش فرساوند… تلاشگرحقوق زنان…… دوازدهم آوریل 2008

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.