تا انقلاب مهدی. نامه ای به مهدی سامع

آقای سامع سلام. من همانم که نبودم. حالا هم نیستم. چراییش را بروید از رهبر ایدئولوژیکتان بپرسید. من مطلب (فحشنامه) شما را در سایت هایی که به همین شغل شریف اشتغال دارند خاندم. یادم افتاد یک خاطره با هم داریم که بدم نیامد جهت اطلاع و یادآوری نقل کنم. امیدوارم مایه ی انبساط خاطر شود نه اینکه چپ چپ نگاه کنید یا به چپ روی بیفتید.

سال 78 بود و شما به اتفاق خانم هشترودی و سایرین آمدید به مرکز ما در اشرف جهت بازدید. دو نکته ی جالب توجه هست که اول دومی را برایتان نقل می کنم. یکعده بچه ها در هنگ بودند که همه خود را مارکسیست و کذا می خواندند. (خوشبختانه یکی شان الان ایران است و چون حقوق از جایی نمی گیرد وضع سلامتیش بهتر شده یعنی تمایلات کاپیتالیستی و سرمایه داری پیدا کرده و شده بیزینسمن!) اینها آنجا گیر کرده بودند و قصد داشتند جدا بشوند می خواستند هر طور شده با شما گفتگو کنند. دوستان خوب شما در سازمان متوجه شدند و اینها را کمک کردند که اصلا در آن نشست شرکت نکنند. بخندید آقا و ته دلتان بگویید ارواح عمه شان، من خودم محتاج کمک بوده ام…

اما نکته ی دوم

نشستم کنارتان و خاستم حرفی زده باشم. خودم را معرفی کردم و گفتم از کجا امده ام. (نمی دانستم کجا قرار است بروم.) بعد گفتم مجاهدین را نمیشناختم و انقلاب خاهر مریم فلان است و بهمان است و من یک انسان دیگر شده ام و سلاحم نوکش برنده تر شده و کذا… (نخندید آقا خوب نیست، خوب من مجاهد بودم و به من ربطی ندارد که این اسم شما را یاد شیزوفرنی بیندازد!)

شما پرتقالی برداشتید (شاید هم نارنگی بود) و یواش گفتید خوب اینها رو چرا به من میگی!

تصور کن؟ میخای طرفت رو بپزی و با آب و تاب از تغییرات درونی خودت و وصلت به رهبری میگی اونوقت متحد اصیل شورایی شما وسط حرفایی که با عشق داری براش در می کنی پرتقال پوست بکنه و بگه به من چه!!!!

از "چه " گفتم ای ادامه دهنده ی اصیل راه "چه"!!! چرا حرفی از خودتان نمی زنید؟ حرفهاتان شده تکرار بیانات رجوی. این شمایید؟ این خود شما هستید؟ شما به این حرفی که زدی اعتقاد داری: "استقرار بک نظام دمکراتیک و لائیک و انتقال قدرت به مردم ایران" اون هم بوسیله ی رجوی؟

من دچار مشکل جسمی میشم (گلاب به رو تون) وقتی میبینم آدما میان حرفای یک فرقه رو تکرار می کنن. بابا یک کم خودت باش.

آقای مهدی سامع…بنظر من شما انقلاب کردی. تبریک و تسلیت میگم.

راستی من حاضرم کمک کنم که ضد انقلاب بشید. خواستید خبرم کنید.

 

آرش صامتی پور، وبلاگ آرش، تهران، هجدهم آوریل 2008

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.