اعضاء جداشده از فرقه رجوی

ما کجائیم و تو کجا

خاطرات پراکنده از دوران اسارت در قرارگاه اشرف
امید پارس، کانون آوا، شانزدهم می 2008
( توضیح کانون آوا )
روابط و مناسبات پوشالی و ضد انسانی در سازمان مجاهدین در قالب حرفها و شعارهای بی معنی و پوچ که برای سرپا نگاه داشتن این تشکیلات می باشد دارای واژه هایی خاص می باشد که برای بیرون از این روابط برده داری نوین کاملا غیر قابل درک و فهم است از جمله آنها انقلاب مریم است که تحت این عنوان بطور کاذب و فرمالیستی فقط جهت سوء استفاده از زنان و در مقابله با مردان این سازمان بکار گرفته می شود.
مسئولیت های دروغین و پوشالی که به زنان داده شده است در مقابل اطاعت محض و کورکورانه آنها را برای سازمان به ارمغان می آورد که این سیستم و برتری زنان در سازمان تنها تضمین حیات مسعود رجوی است و وی علنا آنرا در یک نشست اظهار داشت و به صراحت عنوان کرد اگر این انقلاب مریم نبود من هم نبودم.
زنان در مناسبات رجوی فقط پوشش و حفاظی هستند برای ادامه بقا و رهبری دروغین شخص رجوی که آنان خود بخوبی این را میدانند.
صدای فریاد و فحش در یک لحظه کلاس ما را تعطیل کرد و همگی به سمت حیاط دویدیم.
دادو بیداد از توی اتاق فرمانده ما بود. ما هم به سمت صدا دویدیم و وقتی که وارد شدیم با کمال تعجب دیدم که فاروق پشت میز فرمانده محور نشسته و فرمانده محور رنگ پریده و ترسان در کنار دیوار ایستاده.
همه حیران و مات فقط نگاه می کردیم.
فاروق میگفت: چرا نگاه می کنید، مگر عجیبه؟ نه اصلا هم عجیب نیست. اینجا جای اصلی منه! شما ها نمی فهمید، الان شما دارید طبیعی ترین شکل را می بینید. آره من، فاروق باید فرمانده این محور باشم. ولی الان چکاره ام؟ هیچی! علاف، توی انبار زرهی پیچ و مهره تمییز میکنم، آره، آره، کار ایدئولوژیک می کنم، آهای شما ها خوب گوش کنید! وقتی این فاروق بدبخت مبارزه را شروع کرد این خواهر مسئول دختر بچه ای بیش نبود، وقتی فاروق کار سیاسی می کرد این خواهر مسئول دختر خانم جوانی بود که بعدا به عقد مسئول انجمن شهرشان درآمد. وقتی فاروق بدبخت در کوهای کردستان می جنگید این خواهر مسئول به همراه شوهرش در فرانسه بود و حامله دومین بچه اش بود. وقتی فاروق بدبخت قطعات ژنراتور رادیو روی کول می کشید، وقتی فاروق در عملیات گردانی می جنگید و در فروغ و آفتاب و چلچراغ جان می داد این خواهر کجا بود؟ که حالا این خواهر انقلاب خواهر مریم را گرفته و فرمانده شده ولی من نگرفته ام و باید پیچ مهره تمیز کنم؟
این خواهر روی صندلی چرخدار می نشیند و من توی انبار سیمانی و سرد. این خواهر برایش غذا می آوردند و چای می آورند، لباسش را برایش اتو می کنند ولی من باید لباسم را بشویم و برای اتو زدن با چند نفر دعوا کنم که نوبتم بشود.
این خواهر تلویزیون و ویدئو و ماهواره داره ولی من بدبخت برای دیدن یک برنامه باید التماس کنم. این خواهر زیر پایش ماشین آخرین مدله و ما با 30 نفر آدم باید پشت یک کامیون به این طرف و آنطرف برویم و…… که یکدفعه فاروق زد زیر گریه و سرش را گذاشت روی میز که در همان لحظه هجوم برادران مسئول به سمت فاروق شروع شد.

**************
بیرون از کلاس توی محوطه در حال قدم زدن بودم که فاروق در حلقه برادران مسئول با سروصورت خونین و لباسش در حالی که بهم ریخته بود و دکمه هایش کنده شده بود از اتاق بیرون آورده شد و پشت سر او خواهر مسئول در چهارچوب درب خندان به صحنه دور کردن فاروق نگاه میکرد و حتما در دلش به انقلاب خواهر مریم درود می فرستاد که چنین ارزشهایی را خلق کرده است.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا