فرماندهان من سناریوی بدرقه مرا از قبل چیده بودند

فرماندهان من چندین بار مرا صدا زده و با من صحبت کردند تا مرا متقاعد کنند که در آنجا بمانم برای آخرین بار نیز رقیه عباسی و اسفندیار که از فرماندهان لشگر 49 بودند مرا به دفتر خود بردند و پس از چند سئوال و جواب زمینه ای را آماده کردند که در همان دفتر مرا کتک بزنند.

un .

.

!!

.

.

.

  • برچسب ها

    تحقق رویاهای انسانی پس از رهایی از مجاهدین 14 مرداد 1405
    قابل توجه دوستانم در آلبانی

    تحقق رویاهای انسانی پس از رهایی از مجاهدین

    من در سال 1383 از سازمان جدا شدم ، درست است که این جدایی سختی هایی داشت چون مجبور بودم از صفر شروع کردم ولی الان خوشبختانه زندگی روال عادی خودش را طی می کند. داستان اینجا بهتر می شود که بزرگ شدن فرزندان خود را ببینی و حسرت بدل نباشی. امروز دخترم کوثر آخرین […]

    حضور اعضای انجمن نجات زنجان در کربلا 10 مرداد 1405

    حضور اعضای انجمن نجات زنجان در کربلا

    صمد اسکندری به همراه کمند علی عزیزی دیگر عضو نجات یافته از گروه تروریستی مجاهدین و سایر همراهان در پیاده روی اربعین حسینی سال 1405 در کنارعاشقان مسیر پرشور نجف تا کربلا حضور داشتند و در زیارت مکان مقدس بین الحرمین علمدار روز عاشورا حضرت عباس علیه السلام و سید الشهدا امام حسین علیه السلام […]

    مجاهدین و کشتار برای هیچ در 6 و 7 مرداد سال 88 06 مرداد 1405
    پای سخنان علی قزل قارش

    مجاهدین و کشتار برای هیچ در 6 و 7 مرداد سال 88

    شب پنجم مرداد سال 88 بود که من و تعدادی از دوستانم که دعوایی در داخل یگان براه انداخته بودیم و به یگانهای مجزا تبعید شده بودیم را دوباره دور هم جمع کردند و اول صبح 6 مرداد همه ما رو به محوطه ای بردند و سپس شروع به دلجویی و تعریف از ما نمودند […]

    ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.