فرماندهان من سناریوی بدرقه مرا از قبل چیده بودند

فرماندهان من چندین بار مرا صدا زده و با من صحبت کردند تا مرا متقاعد کنند که در آنجا بمانم برای آخرین بار نیز رقیه عباسی و اسفندیار که از فرماندهان لشگر 49 بودند مرا به دفتر خود بردند و پس از چند سئوال و جواب زمینه ای را آماده کردند که در همان دفتر مرا کتک بزنند.

un .

.

!!

.

.

.

  • برچسب ها

    روایت اسد پاک از مناسبات خشن مجاهدین خلق 29 شهریور 1405
    روزهای طاقت فرسا در مناسبات مجاهدین

    روایت اسد پاک از مناسبات خشن مجاهدین خلق

    من اسد پاک هستم. مدت ده سال از عمرم، از سال 1369 تا 1378، در مناسبات سازمان مجاهدین خلق در قرارگاه اشرف واقع در استان دیالی عراق سپری شد. در این مدت ده سال، سبک زندگی ما هیچ‌گونه شباهتی به یک برنامه روزمره قابل تحمل نداشت، به طوری که شرایط آن حتی از اردوگاه‌های اسرای […]

    سیروس غضنفری: همسویی با دشمنان ایران خیانت آشکار است 25 شهریور 1405
    روایت عضو جداشده از ستون پنجم دشمن

    سیروس غضنفری: همسویی با دشمنان ایران خیانت آشکار است

    سیروس غضنفری عضو پیشین تشکیلات مجاهدین خلق بر اهمیت وفاداری به وطن در زمان حمله دشمن، تاکید کرد. به باور او در زمان جنگ بین دو کشور مثل جنگ ایران با آمریکا و یا جنگ ایران و اسرائیل، گروه های مخالف دولت مرکزی چه در داخل کشور باشند و یا خارج از کشور، باید تلاش […]

    پیام شنبه کلانتری به دوستان سابقش در کمپ اشرف 3 25 شهریور 1405
    هیچ قله ای را فتح نمی کنند

    پیام شنبه کلانتری به دوستان سابقش در کمپ اشرف 3

    دوستان سلام من شنبه کلانتری هستم دوستان خبر دارم که رجوی باز نمایشات تکراری و بی نتیجه اینبار با انتخاب مسئول در کمپ اشرف 3 به راه انداخته است تا برای مدتی دیگر اذهان شما را برای پیشبرد اهدافش در گردونه باطل خود مشغول نماید. حتما هم طبق روال روزها و هفته های بعد از […]

    ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.