زنان در مجاهدین خلق: دوگانه اسطوره تبلیغاتی و برده‌داری

سازمان تروریستی مجاهدین خلق همواره حضور و نقش زنان را به عنوان یکی از محورهای تبلیغاتی خود قرار داده و تصویری از یک سازمان فمینیست و برابری‌طلب ارائه می‌دهد. اما واکاوی این ادعا نشان از تضاد بین تصویر زن مسلح و رهبر در تبلیغات، با قوانین درونی، ساختار قدرت و روایت‌های زنان جدا شده از […]

سازمان تروریستی مجاهدین خلق همواره حضور و نقش زنان را به عنوان یکی از محورهای تبلیغاتی خود قرار داده و تصویری از یک سازمان فمینیست و برابری‌طلب ارائه می‌دهد. اما واکاوی این ادعا نشان از تضاد بین تصویر زن مسلح و رهبر در تبلیغات، با قوانین درونی، ساختار قدرت و روایت‌های زنان جدا شده از سازمان را دارد.

تصویر زنانی در لباس نظامی، در صفوف رده‌بالای سازمان (مانند مریم رجوی) و شعارهای برابری‌خواهانه، سازمان مجاهدین خلق را در نگاه اول به عنوان مدافع حقوق زنان جلوه می‌دهد. اما تحلیل عمیق‌تر، نشان‌دهنده شکافی قابل توجه بین این تصویر و واقعیت‌های درونی است.

اسطوره تبلیغاتی:

تأکید بر حضور پررنگ زنان در نیروهای نظامی سازمان در عراق.
معرفی مریم رجوی به عنوان «رئیس‌جمهور برگزیده» شورای ملی مقاومت و نماد رهبری زنان.
استفاده از شعارهایی مانند «برابری کامل زن و مرد» در بیانیه‌ها.

واقعیت ساختاری و روایت‌های درونی:

ساختار سلسله‌مراتبی مردانه: با وجود حضور مریم رجوی در رأس، کادر رهبری عملیاتی و تاریخی سازمان همواره مردانه بوده است. تصمیم‌گیری‌های کلان در دست شورای رهبری است که ترکیب آن به طور شفاف اعلام نمی‌شود.

قوانین سخت‌گیرانه بر زندگی شخصی: پس از «انقلاب ایدئولوژیک»، مسعود رجوی دستور انقلاب در روابط صادر کرد که منجر به اجبار به طلاق و جدایی زوج‌های متأهل در درون سازمان شد. این اقدام، که به نام «پاکسازی روابط» توجیه شد، در واقع یکی از شدیدترین اشکال کنترل بر زندگی خصوصی و عاطفی اعضا، به ویژه زنان، بود. بدین ترتیب، خانواده به عنوان رقیب وفاداری به سازمان حذف شد.

روایت‌های زنان جدا شده: بسیاری از زنان جدا شده در خاطرات خود از فشار برای جدایی از همسر و فرزندان، محرومیت از حق مادری، و کنترل شدید بر بدن و روابط عاطفی سخن گفته‌اند. آنان گزارش می‌دهند که برابری تبلیغ‌شده، در عمل به معنای «تحمیل بار مساوی بدون حقوق برابر» در چارچوبی کاملاً کنترل‌شده بوده است.

ابزاری شدن تصویر زنان: تحلیلگران استدلال می‌کنند که تصویر زن مسلح و آزاده، بیشتر یک ابزار ارتباطی برای جذب حمایت افکار عمومی غرب است تا بازتاب واقعیتی درونی. این تصویر، همزمان هم حس همدلی ایجاد می‌کند و هم سازمان را «مدرن» و «همسو با ارزش‌های غربی» نشان می‌دهد.

به نظر می‌رسد سازمان مجاهدین خلق از «زن» به دو شکل استفاده می‌کند: به عنوان سرباز در عملیات تبلیغاتی و به عنوان نماد در دیپلماسی عمومی. اما در ساختار قدرت درونی، زنان (به استثنای معدودی در رأس) از دسترسی واقعی به کانون‌های تصمیم‌گیری محروم بوده و زندگی شخصی آنان تابع مقرراتی سخت و غیرمعمول است. این دوگانگی، اعتبار ادعاهای برابری‌طلبانه سازمان را زیر سؤال می‌برد و نشان می‌دهد که مسئله زنان در این سازمان، بیش از آن که یک «ارزش ذاتی» باشد، یک «ضرورت راهبردی» برای بقا در فضای بین‌المللی است.

سالاری