سوم اسفند سال 1345، خدا دختری به من هدیه داد ، اما هرگز نمی دانستم که او به چه عاقبت حیرت انگیزی دچار خواهد شد، دختر پرستار روزهای پیری هر مادری است، اما رجوی این نعمت را هم از من گرفت، دخترهایم ناهید سعادت و مهری سعادت و پسرم محمود سعادت! را از من گرفت. […]
سوم اسفند سال 1345، خدا دختری به من هدیه داد ، اما هرگز نمی دانستم که او به چه عاقبت حیرت انگیزی دچار خواهد شد، دختر پرستار روزهای پیری هر مادری است، اما رجوی این نعمت را هم از من گرفت، دخترهایم ناهید سعادت و مهری سعادت و پسرم محمود سعادت! را از من گرفت.
امیدوارم ناهید عزیزم، هر کجا باشی، اتفاقات عالی و بی نظیری را تجربه کنی دختر قشنگم. آرزوی هر مادری این است که فرزندانش خوشبخت و سعادتمند باشند، رجوی نعمت مادر بودن را هم از تمام زنان سازمان گرفته است، عزیزانم ای کاش بتوانید آزادی از دست رفته خود را بازیابید و به سوی زندگی پر بکشید.
تو آمدی و خدا خواست از همان اول ، تمام دلخوشی روز آخرم باشی . . .
حمائل غنی زاده

مهری و ناهید و محمود سعادت




































